English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
arbitrate U به داوری ارجاع کردن
arbitrated U به داوری ارجاع کردن
arbitrates U به داوری ارجاع کردن
arbitrating U به داوری ارجاع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
submission U موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
Other Matches
references U ارجاع امر به داوری
reference U ارجاع امر به داوری
relegate U ارجاع کردن
relegates U ارجاع کردن
relegated U ارجاع کردن
relegating U ارجاع کردن
dereference U پس ارجاع کردن
recommit U دوباره به کیمسیون ارجاع کردن
typecasting U ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecasts U ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecast U ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
referred U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers U ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
linkage U ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
linkages U ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
adjudicated U داوری کردن
adjudicates U داوری کردن
adjudicate U داوری کردن
judge U داوری کردن
adjudge داوری کردن
umpire U داوری کردن
adjudicating U داوری کردن
arbiters U داوری کردن
misjudges U بد داوری کردن
arbitrage U داوری کردن
umpired U داوری کردن
referees U داوری کردن
refereeing U داوری کردن
umpires U داوری کردن
refereed U داوری کردن
referee U داوری کردن
umpiring U داوری کردن
arbiter U داوری کردن
arbitrate U داوری کردن
misjudged U بد داوری کردن
misjudging U بد داوری کردن
arbitrating U داوری کردن
arbitrates U داوری کردن
judges U داوری کردن
arbitrated U داوری کردن
misjudge U بد داوری کردن
judged U داوری کردن
judging U داوری کردن
prejudge U پیش داوری کردن
prejudging U پیش داوری کردن
prejudges U پیش داوری کردن
prejudged U پیش داوری کردن
to hold the scales even U عادلانه داوری کردن
assigns U ارجاع کردن تعیین کردن
assign U ارجاع کردن تعیین کردن
assigned U ارجاع کردن تعیین کردن
assigning U ارجاع کردن تعیین کردن
judging U داوری کردن فتوی دادن
judged U داوری کردن فتوی دادن
judges U داوری کردن فتوی دادن
judge U داوری کردن فتوی دادن
judging U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
adjudged U داوری کردن محکوم کردن
adjudging U داوری کردن محکوم کردن
adjudges U داوری کردن محکوم کردن
references U ارجاع
reference U ارجاع
referral U ارجاع
referrals U ارجاع
cell reference U ارجاع سل
duty assignment U ارجاع شغل
external reference U ارجاع خارجی
external reperence U ارجاع خارجی
relative cell reference U ارجاع سل رابطهای
circular reference U ارجاع چرخشی
global reference U ارجاع سراسری
cross reference U ارجاع متقابل
backward reference U ارجاع به عقب
forward reference U ارجاع به جلو
cross-references U ارجاع متقابل
self reference U خود ارجاع
call by reference U فراخوانی با ارجاع
mixed cell refernce U ارجاع سل ترکیبی
cross-reference U ارجاع متقابل
recommittal U ارجاع بکمیسیون پارلمانی
cross reference table U جدول ارجاع متقابل
recommitment U ارجاع بکمیسیون پارلمانی
open system interconnection reference U مدل ارجاع ارتباط سیستم باز
cross-references U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference U مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
procedendo U حکم ارجاع مجدد دعوی از محکم عالی به دادگاه تالی
reference U فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
references U فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
judgements U داوری
judgments U داوری
judgement U داوری
justiceship U داوری
arbitration U داوری
umpirage U داوری
adjudication U داوری
frames of reference U چهارچوب داوری
prejudice U پیش داوری
agreement of arbitration U قرارداد داوری
judgements U دادرسی داوری
prejudices U پیش داوری
appeal to arbitration U توسل به داوری
judgement U دادرسی داوری
frame of reference U چهارچوب داوری
tribunal of arbitration U دیوان داوری
arbitral award U رای داوری
arbitrable U قابل داوری
arbitral tribunal U دیوان داوری
umpire U حکمیت داوری
arbitration award U رای داوری
arbitration clause U شرط داوری
arbitration committee U کمیته داوری
d. of judgment U روز داوری
umpired U حکمیت داوری
umpires U حکمیت داوری
umpiring U حکمیت داوری
judgment U داوری دادرسی
judgments U دادرسی داوری
judgement day U روز داوری
infatuated U دارای داوری بد
jurisdiction clause U شرط داوری
ad hoc arbitration U داوری موردی
value judgment U داوری ارزشی
umpireship U داوری حکمیت
the great inquest U روز داوری
vermifuge U داوری ضد کرم
explicit address U آدرسی در دوبخش است . یکی نقط ه ارجاع دیگری جابجایی یا مقدار اندیس
awarding U حکم هیات داوری
awarded U حکم هیات داوری
award U حکم هیات داوری
you do me injustice U در حق من درست داوری نمیکنید
awards U حکم هیات داوری
umpires U داوری عملیات بازرس
umpired U داوری عملیات بازرس
umpire U داوری عملیات بازرس
minaei U از اصطلاحات داوری کاراته
decisions U حکم دادگاه داوری
decision U حکم دادگاه داوری
arbitration agreement U موافقت نامه داوری
umpiring U داوری عملیات بازرس
he judged impartially U بیطرفانه داوری کرد
judicial U قطعی داوری کننده
to put to the issue U در معرض داوری گذاشتن
coram non judice U درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
permanent court of international arbitra U دیوان دایمی داوری بین المللی
which diffrence shall be settled only by U ..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
referee in case of need U داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
referees U در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereed U در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
referee U در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereeing U در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
assignation [of something] [to something] U ارجاع [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] U ارجاع [به چیزی] [از چیزی]
petty jury U هیئت داوری هیئت قضات
doomsday U روز قیامت روز داوری
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com