Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
error handling
U
به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
contingency
U
احتمال وقوع
contingencies
U
احتمال وقوع
minimises
U
به حداقل رساندن
minimized
U
به حداقل رساندن
minimizes
U
به حداقل رساندن
minimised
U
به حداقل رساندن
minimize
U
به حداقل رساندن
minimizing
U
به حداقل رساندن
minimising
U
به حداقل رساندن
bring to pass
U
به وقوع رساندن
probability factor
U
ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
minimim wage law
U
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
minimum range
U
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
poisson distribution
U
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
max min system
U
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
gadroon
U
اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
minimally
U
حداقل
minims
U
حداقل
minimum
U
حداقل
minim
U
حداقل
minimum stock level
U
حداقل
min
U
حداقل
minimal
U
حداقل
neap tide
U
جذر و مد حداقل اب
least price
U
حداقل قیمت
minimum range
U
حداقل برد
minimum wage
U
حداقل دستمزد
minims
U
وابسته به حداقل
minimum size
U
اندازه حداقل
troughs
U
حداقل موج
minim
U
وابسته به حداقل
minimum elevation
U
حداقل درجه
minimum charge
U
حداقل قیمت
minimization
U
به حداقل رسانیدن
least cost
U
حداقل هزینه
price floor
U
حداقل قیمت
minimum price
U
حداقل قیمت
global minimum
U
حداقل مطلق
trough
U
حداقل موج
bottom price
U
حداقل قیمت
base wage rate
U
حداقل دستمزد
danger warning level
U
حداقل موجودی
minimum charge
U
حداقل هزینه
relative minimum
U
حداقل نسبی
minimum
U
حداقل کمینه
occurance
U
وقوع
occurence
U
وقوع
far between
U
کم وقوع
outbreaks
U
وقوع
occurrences
U
وقوع
occurrence
U
وقوع
outbreak
U
وقوع
incidence
U
وقوع
eventualities
U
احتمال
liability
U
احتمال
possibilities
U
احتمال
expectancy
U
احتمال
eventuality
U
احتمال
probability
U
احتمال
liabilities
U
احتمال
possibility
U
احتمال
expectance
U
احتمال
chances
U
احتمال
chancing
U
احتمال
supposition
U
احتمال
suppositions
U
احتمال
contingencies
U
احتمال
contingency
U
احتمال
likelihood
U
احتمال
presumption
U
احتمال
presumptions
U
احتمال
aptness
U
احتمال
verisimilitude
U
احتمال
chanced
U
احتمال
likelihoood
U
احتمال
chance
U
احتمال
like lihood
U
احتمال
minimum standard of living
U
حداقل سطح زندگی
cost minimization
U
حداقل کردن هزینه
minimum elevation
U
حداقل ارتفاع لوله
maximum and minimum thermometer
U
گرماسنج حداقل و حداکثر
minimum subsistence level
U
سطح حداقل معیشت
thermal resolution
U
حداقل اختلاف حرارت
least squares estimates
U
براورد حداقل مربعات
thermal resolution
U
حداقل سنجش حرارت
minimum mortality
U
حداقل مرگ و میر
reduced strenght
U
حداقل استعداد جنگی
least cost combination
U
ترکیب حداقل هزینه
frequencies
U
کثرت وقوع
frequency
U
کثرت وقوع
externality
U
وقوع درخارج
localities
U
محل وقوع
locality
U
محل وقوع
come through
U
وقوع یافتن
come off
U
وقوع یافتن
interjacency
U
وقوع در میان
scene
U
جای وقوع
scenes
U
جای وقوع
infrequency
U
ندرت وقوع
imminence
U
قرابت وقوع
done
U
وقوع یافته
under way
U
درشرف وقوع
centricity
U
وقوع درمرکز
frequentness
U
کثرت وقوع
recurrenge
U
وقوع مکرر
rede
U
وقوع مصلحت
incidence
U
تصادف وقوع
the scene is laid in paris
U
جای وقوع
presence
U
وقوع وتکرار
chronological
U
بترتیب وقوع
There is a 50-50 chance.
U
احتمال 50-50است
improbability
U
عدم احتمال
probability curve
U
منحنی احتمال
stand a chance
<idiom>
U
احتمال داشتن
probability ratio
U
بهر احتمال
probability theory
U
نظریه احتمال
compound probability
U
احتمال مرکب
risks
U
احتمال زیان
risk
U
احتمال زیان
probability of kill
U
احتمال انهدام
probability distribution
U
توزیع احتمال
probability factor
U
ضریب احتمال
risking
U
احتمال زیان
probability function
U
تابع احتمال
transition probability
U
احتمال جهش
probability of collision
U
احتمال برخورد
probability of detection
U
احتمال اکتشاف
on the chance of
U
نظر به احتمال
statistical weight
U
احتمال ترمودینامیکی
probability of ionization
U
احتمال یونش
risked
U
احتمال زیان
inverisimilitude
U
عدم احتمال
conditional probability
U
احتمال مشروط
probability analysis
U
احتمال کاوی
experimental probability
U
احتمال تجربی
mathematical probability
U
احتمال ریاضی
probabilism
U
احتمال گرایی
unlikelihood
U
عدم احتمال
presumption of fraud
U
احتمال تقلب
the probability is
U
احتمال دارد
probability of detection
U
احتمال کشف
presumedly
U
احتمال میرود
the probability is
U
احتمال میرود
experimental probability
U
احتمال ازمایشی
kill probability
U
احتمال کشندگی
moral certainty
U
احتمال قوی
odds
U
احتمال ووقوع
transition probability
U
احتمال انتقال
ordinary least square method
U
روش حداقل مربعات معمولی
extremum
U
حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
on the deck
U
پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
U
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
minimum down payment
U
حداقل میزان پیش پرداخت
meantide
U
حداقل جذر و مدهای اب دریا
cut off ratio
U
حداقل نرخ قابل قبول
short term
U
حداقل مدت تنبیه و زندانی
amphiploid
U
دارای حداقل کرموسوم ارثی
neap
U
حداقل ارتفاع اب یاجذر و مد دریا
pilot line production
U
تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
two stage least squares method
U
روش حداقل مربعات دومرحلهای
double amplitude peak value
U
مقدارحداکثر تا حداقل یک موج سینوسی
minimum elevation
U
حداقل درجه مربوط به مانع
chronological
U
ترتیب زمانی وقوع
carries
U
نشانه وقوع وام
carried
U
نشانه وقوع وام
carry
U
نشانه وقوع وام
prejudgment
U
قضاوت قبل از وقوع
carrying
U
نشانه وقوع وام
allopatric
U
بتنهایی وقوع یافته
accident proof
U
علت وقوع حادثه
trichromatism
U
وقوع درسه حالت
alpha radiation
U
وقوع طبیعی پرتو
red handed
U
حین وقوع جنایت
imminency
U
وقوع خطر نزدیک
imminence
U
وقوع خطر نزدیک
failure logcing
U
ثبت وقوع خرابی
balances
U
احتمال رویداد خطا
maximum probility detection
U
تعیین احتمال حداکثر
risking
U
احتمال زیان و ضرر
balance
U
احتمال رویداد خطا
maximum liklihood method
U
روش حداکثر احتمال
kill probability
U
احتمال واردکردن تلفات
it is beyond recall
U
احتمال لغوشدن ندارد
risk
U
احتمال زیان یاخطر
normal probability curve
U
منحنی بهنجار احتمال
risks
U
احتمال زیان یاخطر
risked
U
احتمال زیان و ضرر
risked
U
احتمال زیان یاخطر
risks
U
احتمال زیان و ضرر
risking
U
احتمال زیان یاخطر
radial probability distribution
U
توزیع احتمال شعاعی
in all probability
U
احتمال کلی میرود
worst-case
U
بدترین وضع یا احتمال
angular probability distribution
U
توزیع زاویهای احتمال
damage threat
U
احتمال تولید خسارت
probability density function
U
تابع چگالی احتمال
probability density
U
چگالی احتمال
[ریاضی]
likelihood
U
احتمال کلی دارد
in all like
U
احتمال کلی دارد
probability of kill
U
احتمال از بین رفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com