Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to phase out something
U
به تدریج موقوف کردن چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to ring the knell of anything
U
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
to phase out their activities
U
فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
avoid
U
موقوف کردن
overthrew
U
موقوف کردن
to put a stop to
U
موقوف کردن
avoids
U
موقوف کردن
to bring to a stop
U
موقوف کردن
to break off
U
موقوف کردن
avoiding
U
موقوف کردن
avoided
U
موقوف کردن
to put an end to
U
موقوف کردن
to wipe out
U
موقوف کردن
overthrow
U
موقوف کردن
to do away with
U
موقوف کردن
break off
U
موقوف کردن
overthrows
U
موقوف کردن
overthrown
U
موقوف کردن
ceasing
U
موقوف کردن
suppressing
U
موقوف کردن
ceases
U
موقوف کردن
overthrowing
U
موقوف کردن
suppress
U
موقوف کردن
cease
U
موقوف کردن
suppresses
U
موقوف کردن
ceased
U
موقوف کردن
subvert
U
برانداختن موقوف کردن
subverts
U
برانداختن موقوف کردن
subverting
U
برانداختن موقوف کردن
subverted
U
برانداختن موقوف کردن
suspending
U
موقوف الاجرا کردن معلق
suspend
U
موقوف الاجرا کردن معلق
suspends
U
موقوف الاجرا کردن معلق
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to mend or end
U
اصلاح کردن یا موقوف کردن
dock
U
جاخالی کردن موقوف کردن
docked
U
جاخالی کردن موقوف کردن
to make an end of
U
موقوف کردن تمام کردن
docks
U
جاخالی کردن موقوف کردن
graduality
U
تدریج
quantization
U
تدریج
gradualness
U
تدریج
gradation
U
تدریج
gradations
U
تدریج
gradations
U
درجه تدریج
gradation
U
درجه تدریج
quantization noise
U
اختلال تدریج
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
gradualism
U
رعایت اصول تدریج
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
discontinuing
U
بس کردن موقوف کردن
discontinues
U
بس کردن موقوف کردن
discontinue
U
بس کردن موقوف کردن
discontinued
U
بس کردن موقوف کردن
zero supperssion
U
موقوف کردن صفرها جایگزینی صفرهای ماقبل یک عدد با جای خالی به طوریکه صفرها در موقعیت چاپ عددفاهر نشوند
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
morphing
U
جلوههای ویژه در بازی ها و سیستمهای چندرسانهای که یک تصویر به تدریج به دیگری تبدیل میشود
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
ogive
U
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
proscriptive
U
موقوف
sacred to
U
موقوف به
consecrated
U
موقوف
suppressed
U
موقوف
suppression
U
موقوف سازی
abolishable
U
موقوف شدنی
ceasing
U
موقوف شدن
beneficiary of an endowment
U
موقوف علیه
cesser
U
موقوف شدن
insuppresible
U
موقوف نشدنی
sacred to god
U
موقوف بخدا
beneficiary
U
موقوف علیه
beneficiaries
U
موقوف علیه
contingent
U
موکول یا موقوف به
foundation school
U
اموزشگاه موقوف
Shut up ! dont inter fere .
U
فضولی موقوف !
suppressor
U
موقوف کننده
suppressor
U
موقوف سازنده
suppressive
U
موقوف سازنده
drop track
U
تعقیب موقوف
sacred
U
خاص موقوف
suppressed
U
موقوف شده
to fall in to d.
U
موقوف شدن
ceases
U
موقوف شدن
ceased
U
موقوف شدن
contingents
U
موکول یا موقوف به
cease
U
موقوف شدن
desuetude
U
موقوف شدگی
hands off
U
دست زدن موقوف
hands-off
U
دست زدن موقوف
verthrow
U
موقوف سازی انقراض
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
prebend
U
محل پرداخت موقوف یا عواید کلیسا موقوفه کلیسایی
prebendal
U
محل پرداخت موقوف یا عواید کلیسا موقوفه کلیسایی
skip it
U
در رهگیری هوایی یعنی تک راقطع کنید یا تک نکنید یارهگیری موقوف
fee tail
U
تقسیم تناصفی اراضی از طرف مالک ملک موقوف یا حبس شده
phase
U
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
phases
U
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
phased
U
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
neutralize track
U
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minds
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
to work out something
U
چیزی را حل کردن
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to smell at something
U
چیزی را بو کردن
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
fills
U
پر کردن چیزی
fill
U
پر کردن چیزی
make something do
U
با چیزی تا کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
make do with something
U
با چیزی تا کردن
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to fuck something up
U
زیرورو کردن چیزی
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com