Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
play (someone) for something
<idiom>
U
به بازی گرفتن شخصی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to acclimatize/acclimatise
[British E]
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimate
[American E]
to new circumstances
U
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
netball
U
بازی شبیه به والیبال با گرفتن و انداختن توپ بجای ضربه زدن
f.drss
U
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
U
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
lacrosse
U
بازی بین دو تیم 01نفره مردان 21 نفره مردان با چوب دراز توردار کیسه مانند برای گرفتن و پرتاب گوی
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
Bureaucracy . Red tape .
U
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
batting order
U
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
some one
U
شخصی
persona
U
شخصی
civilians
U
شخصی
civilian
U
شخصی
civil
U
شخصی
personal
U
شخصی
personae
U
شخصی
personas
U
شخصی
ones
U
شخصی
one
U
شخصی
personable
U
شخصی
privates
U
شخصی
private
U
شخصی
informal
U
شخصی
personal computing
U
محاسبات شخصی
particular good
U
عین شخصی
personal error
U
خطای شخصی
personal exemptions
U
معافیتهای شخصی
personal identity
U
هویت شخصی
who
U
چه شخصی چه اشخاصی
personal constructs
U
سازههای شخصی
personal affairs
U
امور شخصی
personal action
U
دعوی شخصی
A private car.
U
اتوموبیل شخصی
passanger car
U
اتومبیل شخصی
on one's shoulders
<idiom>
U
مسئولیت شخصی
hire out
<idiom>
U
اجاره شخصی
personal income
U
درامد شخصی
self employed
U
کار شخصی
ea state in severalty
U
ملک شخصی
ibm personal computer
U
IBکامپیوتر شخصی
backcourt foul
U
خطای شخصی
personal pronouns
U
ضمائر شخصی
personal computer
U
کامپیوتر شخصی
whoso
U
هر شخصی که باشد
personal computers
U
کامپیوتر شخصی
personal pronoun
U
ضمیر شخصی
somebody
U
یک شخص شخصی
idiograph
U
نشان شخصی
idols of the cave
U
اوهام شخصی
paraphernalia
U
اموال شخصی زن
self-employed
U
کار شخصی
bomb scare
U
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
self-interest
U
نفع شخصی
by end
U
غرض شخصی
informal observations
U
مشاهدات شخصی
individual foul
U
خطای شخصی
oomph
U
چاذبه شخصی
private property
U
دارایی شخصی
self intrest
U
نفع شخصی
personal service
U
خدمت شخصی
personal saving
U
پس انداز شخصی
personal right
U
حقوق شخصی
personal requirment
U
حوائج شخصی
personal requirment
U
احتیاجات شخصی
personal remarks
U
انتقادات شخصی
self will
U
اراده شخصی
personal service
U
ابلاغ شخصی
personal staff
U
ستاد شخصی
proenomen
U
نام شخصی
under one's thumb
<idiom>
U
زیرنظر شخصی
under one's belt
<idiom>
U
میل شخصی
personalty
U
دارایی شخصی
personalty
U
اموال شخصی
self interest
U
نفع شخصی
personalized form letter
U
فرم شخصی
self interest
U
غرض شخصی
separate estate
U
اموال شخصی زن
very own
<adj.>
U
خصوصی
[شخصی]
personal property
U
اموال شخصی
personal motive
U
غرض شخصی
private motive
U
غرض شخصی
personal outlays
U
هزینههای شخصی
personal ownership
U
مالکیت شخصی
personal influence
U
نفوذ شخصی
personal property
U
مایملک شخصی
personal effects
U
لوازم شخصی
whosoever
U
هر شخصی که باشد
personal interest
U
نفع شخصی
round robin (tournament or contest)
<idiom>
U
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
self-interested
U
در بند نفع شخصی
ibm personal computer xt
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
private property
U
دارایی شخصی بلامعارض
own
U
شخصی مال خودم
individual income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
in one's best interest
U
به صلاح خود شخصی
mannerism
U
اطوار واخلاق شخصی
personal income tax
U
مالیات بر درامد شخصی
individualization of punshment
U
شخصی کردن مجازاتها
mannerisms
U
اطوار واخلاق شخصی
self interested
U
در بند نفع شخصی
privy seal
U
مهر شخصی پادشاه
ibm personal computer system/
U
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
pin
U
شماره شناسایی شخصی
bunched income
U
درامد خدمات شخصی
valour
U
ارزش شخصی واجتماعی
self regard
U
حفظ منافع شخصی
valor
U
ارزش شخصی واجتماعی
pinning
U
شماره شناسایی شخصی
self intrested
U
دربند نفع شخصی
bye end
U
غرض شخصی قصدپنهان
theatergoer
U
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
unbeknown
U
خارج از معلومات شخصی
home use entry
U
اعلامیه مصرف شخصی
unbeknownst
U
خارج از معلومات شخصی
duffle bag
U
کیسه لوازم شخصی
ibm personal computer at
U
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
pinned
U
شماره شناسایی شخصی
owned
U
شخصی مال خودم
fill (someone) in
<idiom>
U
جزئیات را به شخصی گفتن
onother's money
U
پول شخصی دیگر
personal property
U
دارایی شخصی منقول
turn (someone) on
<idiom>
U
به هیجان آوردن شخصی
toe the line
<idiom>
U
انجام وفایف شخصی
personalize
U
جنبه شخصی دادن به
leave alone
<idiom>
U
راحت گذاشتن (شخصی)
personal chattels
U
دارایی شخصی منقول
author
U
شخصی که برنامه می نویسد
mend one's ways
<idiom>
U
اثبات عادت شخصی
put in one's two cents
<idiom>
U
به شخصی نظریه دادن
pocket expenses
U
هزینه مختصر شخصی
personal identification number
U
شماره شناسایی شخصی
to hold in d.
U
درتصرف شخصی داشتن
owning
U
شخصی مال خودم
owns
U
شخصی مال خودم
in one's hair
<idiom>
U
عصبانی کردن شخصی
paraphernal
U
وابسته به دارایی شخصی زن
With my own capital .
U
با سرمایه شخصی خودم
name
U
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
names
U
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
close to home
<idiom>
U
به احساسات شخصی نزدیک شدن
fair-weather friend
<idiom>
U
شخصی که تنها دوست است
crackpot
<idiom>
U
شخصی خنثی وبی اهمیت
get a grip of oneself
<idiom>
U
کنترل کردن احساسات شخصی
vectra pc tm
U
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
pin down
<idiom>
U
اجبار شخصی دربیان واقعیت
analyst
U
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
stand up and be counted
<idiom>
U
گفتن نظر شخصی درجمع
take for
<idiom>
U
اشتباه شخصی برای چیزی
disposable income
U
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
square peg in a round hole
<idiom>
U
شخصی که مناسب کاری نباشد
put one's own house in order
<idiom>
U
سروسامان دادن کار شخصی
let (someone) have it
<idiom>
U
شخصی را به سختی صدمه زدن
pull the rug out from under
<idiom>
U
بهم ریختن نقشه شخصی
commercial water movement
U
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
commercial type vehicle
U
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
operators
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
operator
U
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
analysts
U
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
chew out (someone)
<idiom>
U
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
accessor
U
شخصی که به داده دسترسی دارد
wear down
<idiom>
U
زوار شخصی ازخستگی در رفتن
self help
U
اعاشه از راه کار شخصی
musical chairs
<idiom>
U
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
ex gratia
U
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
ex-directory
U
شخصی که چنین شمارهای را دارد
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
self-help
U
اعاشه از راه کار شخصی
talk shop
<idiom>
U
درموردکار شخصی صحبت کردن
To have selfish motives . to have an axe to grind.
U
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
woodworth personal data sheet
U
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com