English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
optimize U بهینه ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
optimum code U برنامه بهینه دستورالعملهای بهینه
optimized U بهینه
optimum moisture U نم بهینه
optimum U بهینه
optimal U بهینه
optimization U بهینه سازی
optimalization U بهینه کردن
optimality U بهینه سازی
optimal performance U کارکرد بهینه
optimal level U سطح بهینه
nonlinear optimization U بهینه سازی
optimal distribution U توزیع بهینه
optimal solution U راه حل بهینه
optimum output U تولید بهینه
optimize U بهینه سازی
optimized U بهینه شده
optimum value U مقدار بهینه
optimized code U برنامه بهینه
pareto optimality U بهینه پاراتو
optimum speed U کندی بهینه
optimum temperature U دمای بهینه
optimum tree search U جستجوی بهینه درخت
optimum programming U برنامه نویسی بهینه
optimum coding U برنامه نویسی بهینه
linear optimization U بهینه سازی خطی
optimal recalculation U محاسبه مجدد بهینه
optimm programming U برنامه نویسی بهینه
disk optimizer U بهینه ساز دیسک
optimizing compiler U کامپایلر بهینه سازی
suboptimization U بهینه سازی فرعی
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
unconstrained optimization U بهینه سازی بدون قید
unconstrained optimization U بهینه سازی بدون محدودیت
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
optimize U برنامهای که از بهینه ساز عبور کرده است تا هر که یا عبارت ناکارا را حذف کند
resource leveling U زمان بندی فعالیت ها بازمان شناور به منطور بهینه سازی بهره گیری از منابع
nonaligned U که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند
minimal tree U درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
file level model U نمونهای مربوط به تعریف ساختارهای داده برای کارایی بهینه برنامههای کاربردی یا بررسیهای پایگاه
hybrid circuit U ترکیب کامپیوترهای آنالوگ و دیجیتال و قط عات برای تامین سیستم بهینه برای کار مشخص
tune U تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes U تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
optimum moisture U رطوبت بهینه رطوبت مناسب
sheds U خون جاری ساختن جاری ساختن
shed U خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding U خون جاری ساختن جاری ساختن
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
constructs U ساختن
buildings U ساختن
builds U ساختن
fashion U مد ساختن
fashioned U مد ساختن
fashioning U مد ساختن
put-up U ساختن
put up U ساختن
unifying U تک ساختن
constructing U ساختن
composes U ساختن
compose U ساختن
make U ساختن
construct U ساختن
fabrication U ساختن
constructed U ساختن
makes U ساختن
build U ساختن
invents U ساختن
upgrade U ساختن
manufactured U ساختن
manufactures U ساختن
creating U ساختن
dree U ساختن با
indite U ساختن
miscreate U بد ساختن
creates U ساختن
manufacture U ساختن
upgraded U ساختن
upgrades U ساختن
upgrading U ساختن
inventing U ساختن
bulid U ساختن
carbonize U کک ساختن
pill U حب ساختن
invented U ساختن
pills U حب ساختن
confect U ساختن
invent U ساختن
fashions U مد ساختن
create U ساختن
pellet U حب ساختن
idolizing U بت ساختن
forborne U ساختن با
bridges U پل ساختن
mint U ساختن
minted U ساختن
minting U ساختن
mints U ساختن
remakes U از نو ساختن
remake U از نو ساختن
bridged U پل ساختن
upbuild U ساختن
to t. up U ساختن
produced U ساختن
idolizes U بت ساختن
idolized U بت ساختن
idolize U بت ساختن
idolising U بت ساختن
idolises U بت ساختن
idolised U بت ساختن
produces U ساختن
produce U ساختن
generate U ساختن
fabricate U ساختن
fabricated U ساختن
generated U ساختن
generates U ساختن
generating U ساختن
fabricates U ساختن
fabricating U ساختن
set up U ساختن
unify U تک ساختن
unifies U تک ساختن
bridge U پل ساختن
to get along U ساختن
to make a shift U ساختن
to go in with U ساختن با
to make away U ساختن
ensured U مطمئن ساختن
ensconce U استحکامات ساختن
nauseates U متنفر ساختن
disables U ناتوان ساختن
notified U اگاه ساختن
notifies U اگاه ساختن
notify U اگاه ساختن
nauseated U متنفر ساختن
disable U ناتوان ساختن
ensconced U استحکامات ساختن
notifying U اگاه ساختن
reconciling U راضی ساختن
ensure U مطمئن ساختن
construction U ساختن یک سیستم
maximizing U بیشینه ساختن
outrages U بی حرمت ساختن
discovers U مکشوف ساختن
entitle U ملقب ساختن
ensconcing U استحکامات ساختن
ensconces U استحکامات ساختن
disabling U ناتوان ساختن
outraging U بی حرمت ساختن
reconciles U راضی ساختن
familiarised U اشنا ساختن
produces U ساختن محصول
outrage U بی حرمت ساختن
familiarize U اشنا ساختن
subverted U واژگون ساختن
subverting U واژگون ساختن
familiarized U اشنا ساختن
subverts U واژگون ساختن
improvise U بالبداهه ساختن
improvises U بالبداهه ساختن
familiarizes U اشنا ساختن
familiarizing U اشنا ساختن
subvert U واژگون ساختن
familiarising U اشنا ساختن
familiarises U اشنا ساختن
reconcile U راضی ساختن
gaunt U زننده ساختن
sepulchers U قبر ساختن
sepulchre U قبر ساختن
produce U ساختن محصول
improvising U بالبداهه ساختن
produced U ساختن محصول
sepulchres U قبر ساختن
nauseate U متنفر ساختن
outraged U بی حرمت ساختن
ensures U مطمئن ساختن
humidifies U مرطوب ساختن
denudes U عاری ساختن
denuded U عاری ساختن
denude U عاری ساختن
snarls U خشمگین ساختن
snarling U خشمگین ساختن
snarled U خشمگین ساختن
snarl U خشمگین ساختن
necessitating U ناگزیر ساختن
necessitates U ناگزیر ساختن
necessitated U ناگزیر ساختن
necessitate U ناگزیر ساختن
vitiate U معیوب ساختن
vitiate U ناپاک ساختن
vitiated U معیوب ساختن
denuding U عاری ساختن
substantiate U مستند ساختن
humidified U مرطوب ساختن
relieving U بر جسته ساختن
relieves U بر جسته ساختن
relieve U بر جسته ساختن
rescinds U باطل ساختن
rescinding U باطل ساختن
rescind U باطل ساختن
discourages U بی جرات ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com