Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rummage
U
بهم زدن خوب گشتن
rummaged
U
بهم زدن خوب گشتن
rummages
U
بهم زدن خوب گشتن
rummaging
U
بهم زدن خوب گشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
circuit
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
prowl
U
درپی شکار گشتن
prowled
U
درپی شکار گشتن
prowling
U
درپی شکار گشتن
prowls
U
درپی شکار گشتن
turn
U
گشتن چرخیدن
turns
U
گشتن چرخیدن
putter
U
ول گشتن
putter
U
مهمل گشتن
puttered
U
ول گشتن
puttered
U
مهمل گشتن
puttering
U
ول گشتن
puttering
U
مهمل گشتن
putters
U
ول گشتن
putters
U
مهمل گشتن
goggle
U
چپ نگاه کردن گشتن
goggled
U
چپ نگاه کردن گشتن
goggling
U
چپ نگاه کردن گشتن
snoop
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
pivot
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
orbit
U
بدورمداری گشتن
orbited
U
بدورمداری گشتن
orbits
U
بدورمداری گشتن
go
U
گشتن رواج داشتن
goes
U
گشتن رواج داشتن
grow
U
شدن گشتن
grows
U
شدن گشتن
swirl
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirling
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirls
U
گشتن باعث چرخش شدن
troll
U
گشتن سراییدن
trolls
U
گشتن سراییدن
slosh
U
ول گشتن
sloshes
U
ول گشتن
sloshing
U
ول گشتن
straggle
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
U
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
rev
U
تند گشتن دور برداشتن
revs
U
تند گشتن دور برداشتن
revved
U
تند گشتن دور برداشتن
revving
U
تند گشتن دور برداشتن
seek
U
گشتن
seeking
U
گشتن
seeks
U
گشتن
grope
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
groping
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
trundle
U
گشتن چرخیدن
trundled
U
گشتن چرخیدن
trundles
U
گشتن چرخیدن
trundling
U
گشتن چرخیدن
roam
U
گشتن
roamed
U
گشتن
roaming
U
گشتن
roams
U
گشتن
traipse
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipsing
U
سرگردان بودن ول گشتن
encircle
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
strangle
U
ول گشتن
orb
U
بدور چیزی گشتن
orb
U
بدور مدار معینی گشتن
orbs
U
بدور چیزی گشتن
orbs
U
بدور مدار معینی گشتن
swivel
U
گشتن
swivelled
U
گشتن
swivels
U
گشتن
idle
U
ازاد گشتن
idled
U
ازاد گشتن
idles
U
ازاد گشتن
idlest
U
ازاد گشتن
roll
U
غلت خوردن گشتن
rolled
U
غلت خوردن گشتن
rolls
U
غلت خوردن گشتن
sinecure
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecures
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
rotate
U
دور محور خود گشتن
rotated
U
دور محور خود گشتن
rotates
U
دور محور خود گشتن
forage
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
U
پی علف گشتن کاوش کردن
forages
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraging
U
پی علف گشتن کاوش کردن
search
U
گشتن
searched
U
گشتن
searches
U
گشتن
Other Matches
hang around
U
ول گشتن
seach
U
گشتن
to fool about
U
ول گشتن
to go about
U
گشتن
to knock about
U
ول گشتن
to muck a bout
U
ول گشتن
go about
U
گشتن
searchingly
U
گشتن
to poke a bout
U
ول گشتن
To loaf about . To loiter .
U
ول گشتن
circumvolve
U
دور گشتن
fossick
U
خوب گشتن
to prospect
[for]
U
گشتن
[بدنبال]
circumambulate
U
بدورچیزی گشتن
to look for anything
U
چیزی گشتن
trundl
U
غلتیدن گشتن
to wait one's leisure
U
پی فرصت گشتن
to turn round
U
دور گشتن
to look for work
U
پی کار گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
U
پی بهانه گشتن
to fish in troubled waters
U
پی بازاراشفته گشتن
to search for anything
U
پی چیزی گشتن
to rev up
U
تند گشتن
ranksack
U
خوب گشتن
To adore (dote on) someone.
U
دورکسی گشتن
to draw blank
U
گشتن وچیزی
scrounge around
<idiom>
U
درپی چیزی گشتن
grabble
U
با دست پی چیزی گشتن
pound the pavement
<idiom>
U
دنبال کار گشتن
look (someone) up
<idiom>
U
به دنبال کسی گشتن
hang about
U
گشتن پرسه زدن
slue
U
بدور محورثابتی گشتن
to grope for anything
U
درتاریکی پی چیزی گشتن
to hang about
U
گشتن معطل شدن
to search
U
گشتن
[جستجو کردن]
ask for trouble
<idiom>
U
دنبال دردسر گشتن
to patrol a town
U
برای پاسبانی دورشهر گشتن
look (something) up
<idiom>
U
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to always look for things to find fault with
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
to grabble for anything
U
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
U
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to seek a position
U
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
U
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to outflank an army
U
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
to search
[for]
[someone]
U
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
It take one hour there and back.
U
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com