Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
trade price
U
بهای تجارتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dumping
U
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price
U
بهای کاسته بهای تخفیف دار
commercialize
U
بصورت تجارتی دراوردن جنبه تجارتی دادن به
for
U
به بهای
at a low price
U
بهای کم
conversion price
U
بهای تبدیل
cash price
U
بهای نقدی
reduced price
U
بهای نازل
break up price
U
بهای انحلال
probability cost
U
بهای احتمالی
nominal value
U
بهای اسمی
nominal price
U
بهای اسمی
money worth
U
بهای پول
fancy price
U
بهای تفننی
fancy price
U
بهای گزاف
face value
U
بهای اسمی
book value
U
بهای دفتری
break up price
U
بهای تصفیه
all in price
U
بهای کامل
cost of construction
U
بهای ساختمان
at a great penny worth
U
به بهای زیاد
reserve price
U
بهای قطعی
unit price
U
بهای واحد
fee
U
بهای واحد
resonable price
U
بهای عادله
par
U
بهای رسمی سهم
eric
U
خون بهای ایرلندی
declared value
U
بهای اعلام شده
below par
U
کمتر از بهای اسمی
contratual rent
U
اجاره بهای مقطوع
retail price
U
بهای خرده فروشی
resale price
U
بهای خرده فروشی
above par
U
بالاتر از بهای اسمی
cost and freight
U
قیمت و بهای حمل و نقل
upset price
U
کمترین بهای مقطوع درهراج
cost plus
U
اضافه بر بهای تمام شده
share list
U
صورت بهای سهام شرکتها
spot price
U
بهای جنس در معامله نقدی
the price was not reasonable
U
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
to mark down an article
U
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
height money
U
اضافه بهای کار در ارتفاع
to take something off and pric
U
اندکی از بهای چیزی کاستن
to mark good
U
بهای کالا را در روی ان نوشتن
dispraise
U
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
reserve price
U
قیمت نهایی بهای قطعی
coinage
U
طبقه بندی بهای مسکوک
the price was not reasonable
U
بهای گزافی بران گذاشته بودند
to compound
U
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
write down
U
تنزل دادن بهای اسمی سهام
at par
U
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
price as natural ice
U
یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
revalorization
U
اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
how is sugar
U
بهای قندچیست قند درچه حال است
write down
U
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
mercantile
U
تجارتی
commerical
U
تجارتی
merchants
U
تجارتی
merchant
U
تجارتی
commercial
U
تجارتی
corporate
[commercial]
<adj.>
U
تجارتی
business
<adj.>
U
تجارتی
for-profit
<adj.>
U
تجارتی
relating to business
<adj.>
U
تجارتی
commercial
<adj.>
U
تجارتی
prohibitive price
U
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
merchantman
U
کشتی تجارتی
Trade mark.
U
علامت تجارتی
brand names
U
نام تجارتی
trade agreement
U
موافقتنامه تجارتی
trademark
U
علامت تجارتی
trade names
U
نام تجارتی
mercantile marine
U
کشتیهای تجارتی
merchant bar
U
فولاد تجارتی
merchant ship
U
کشتی تجارتی
trademarks
U
علامت تجارتی
trade mark
U
علامت تجارتی
trade name
U
نام تجارتی
brand name
U
نام تجارتی
branding
U
عنوان تجارتی
branding
U
علامت تجارتی
brands
U
علامت تجارتی
commercials
U
اگهیهای تجارتی
trade barrier
U
مانع تجارتی
trade gap
U
کسری تجارتی
brand
U
عنوان تجارتی
advertisements
U
اگهیهای تجارتی
trade price
U
قیمت تجارتی
brand
U
علامت تجارتی
trade restrictions
U
تضییقات تجارتی
brands
U
عنوان تجارتی
trade balance
U
موازنه تجارتی
trade winds
U
بادهای تجارتی
trading company
U
شرکت تجارتی
trade disputes
U
دعاوی تجارتی
argosy
U
ناوگان تجارتی
commercial value
U
ارزش تجارتی
commercial transactions
U
معاملات تجارتی
commercial pure
U
خلوص تجارتی
merchandise
U
کالای تجارتی
commercial papers
U
اوراق تجارتی
commercial paper
U
سند تجارتی
commercial marine
U
کشتیرانی تجارتی
commercial loading
U
بارگیری تجارتی
commercial items
U
کالاهای تجارتی
commercial items
U
اقلام تجارتی
commercial invoice
U
سیاهه تجارتی
commercial firm
U
شرکت تجارتی
commercial bills
U
اوراق تجارتی
commercial attache
U
وابسته تجارتی
capital asset
U
علامت تجارتی
business type operation
U
عملیات تجارتی
business name
U
اسم تجارتی
brand loyalty
U
نام تجارتی
commerical papers
U
اوراق تجارتی
document bills
U
اوراق تجارتی
commercial structural steel
U
فولادسازهای تجارتی
trade union
U
اتحادیه تجارتی
trade unions
U
اتحادیه تجارتی
trades unions
U
اتحادیه تجارتی
industrial tube
U
لامپ تجارتی
bill of goods
U
فهرست تجارتی
brand leader
U
علامت تجارتی
commodity rate
U
براتهای تجارتی
commerical papers
U
اسناد تجارتی
ideograph
U
مارک تجارتی
unearned increment
U
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned icremrnt
U
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
trade barrier
U
قید و بند تجارتی
trademark
U
علامت تجارتی گذاشتن
unfavorable balance of trade
U
توازن نامطلوب تجارتی
trademarks
U
علامت تجارتی گذاشتن
local trade customs
U
عرف تجارتی محل
name brand
U
علامت تجارتی مشهور
cost plus
U
براساس قیمت تجارتی
passive trade balance
U
توازن تجارتی منفی
advertisement
آگهی های تجارتی
commercial structural steel
U
فولاد ساختمان تجارتی
commercial representative
U
قائم مقام تجارتی
commercial procuration
U
قائم مقام تجارتی
commercial loading
U
بارگیری کالای تجارتی
register of commerce
U
دفتر ثبت تجارتی
business income
U
درامد خالص تجارتی
in restraint of trade
U
تحت محدودیت تجارتی
subsidiary brand
U
علامت تجارتی فرعی
commercial banking system
U
نظام بانکداری تجارتی
dominant firm
U
واحد تجارتی مسلط
commercial light gage sheet
U
ورق فریف تجارتی
unpriced
U
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
downswing
U
تنزل کارهای تجارتی وغیره
transferable commercial instrument
U
اوراق تجارتی قابل انتقال
merchandies
U
معامله کردن کالای تجارتی
name plugging
U
تکرار نام یا علامت تجارتی
commercial type vehicle
U
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
roll out
U
معرفی یک کالای تجارتی به بازار
secular trend
U
سهام تجارتی وگواهی نامه ان ها
charter party
U
قرارداد اجاره کشتی تجارتی
camial
U
وابسته بمبادله تجارتی تهاتری
copywriters
U
نویسندهی آگهیهای تجارتی و مطالب تبلیغاتی
copywriter
U
نویسندهی آگهیهای تجارتی و مطالب تبلیغاتی
Biros
U
نام تجارتی نوعی قلم خودکار
stock exchnge
U
بازار سهام تجارتی اتحادیه سهامداران
commercialization
U
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
privateer
U
درکشتی تجارتی مسلح کار کردن
Biro
U
نام تجارتی نوعی قلم خودکار
public image
U
تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
advert
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
dacron
U
نام تجارتی الیاف مصنوعی پارچه داکرون
adverts
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
service marking
U
علایم و مشخصات تجارتی که روی کالاها یا مهمات حک میشود
take over bid
U
پیشنهادخرید برای تحت کنترل دراوردن واحد تجارتی
confirming house
U
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
payola
U
وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
privateer
U
کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
favourble balance of trade
U
تعادل مطلوب تجارتی موازنه مثبت بیشتر بودن صادرات یک کشور ازوارداتش
accretion
U
افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
spam
U
مقالهای که به بیشتر از یک گروه خبری پست شود و بنابراین حاوی پیام های تجارتی است
legal reserves
U
مقدار وجهی که بانکهای تجارتی طبق قانون باید نزد بانک مرکزی داشته باشند
feminality
U
طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
rediscount rate
U
نرخ بهره در مورد وامی که بانک تجارتی از بانک مرکزی می گیرد
reserve requirement
U
مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
brand switching
U
تغییر مصرف از یک نام به نام تجارتی دیگر
flexowriter
U
علامت تجارتی نوعی ماشین ابتدایی که برای تولید نوارکاغذی منگنه شده از داده هایی که از یک صفحه کلیدوارد شده اند استفاده می کرده است
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
free port
U
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free ports
U
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
list price
U
فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
business cycle
U
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com