Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
face value
U
بهای اسمی
nominal price
U
بهای اسمی
nominal value
U
بهای اسمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
above par
U
بالاتر از بهای اسمی
at par
U
قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
below par
U
کمتر از بهای اسمی
write down
U
یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
write down
U
تنزل دادن بهای اسمی سهام
Other Matches
dumping
U
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price
U
بهای کاسته بهای تخفیف دار
at a low price
U
بهای کم
for
U
به بهای
trade price
U
بهای تجارتی
all in price
U
بهای کامل
at a great penny worth
U
به بهای زیاد
fancy price
U
بهای گزاف
cash price
U
بهای نقدی
cost of construction
U
بهای ساختمان
conversion price
U
بهای تبدیل
book value
U
بهای دفتری
break up price
U
بهای تصفیه
break up price
U
بهای انحلال
fancy price
U
بهای تفننی
reduced price
U
بهای نازل
unit price
U
بهای واحد
reserve price
U
بهای قطعی
probability cost
U
بهای احتمالی
fee
U
بهای واحد
resonable price
U
بهای عادله
money worth
U
بهای پول
retail price
U
بهای خرده فروشی
contratual rent
U
اجاره بهای مقطوع
declared value
U
بهای اعلام شده
resale price
U
بهای خرده فروشی
eric
U
خون بهای ایرلندی
par
U
بهای رسمی سهم
denominative
U
اسمی
nounal
U
اسمی
trinomial
U
سه اسمی
onomastic
U
اسمی
nominal
U
اسمی
substantival
U
اسمی
rated
U
اسمی
spot price
U
بهای جنس در معامله نقدی
upset price
U
کمترین بهای مقطوع درهراج
reserve price
U
قیمت نهایی بهای قطعی
height money
U
اضافه بهای کار در ارتفاع
share list
U
صورت بهای سهام شرکتها
to mark down an article
U
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to take something off and pric
U
اندکی از بهای چیزی کاستن
to mark good
U
بهای کالا را در روی ان نوشتن
coinage
U
طبقه بندی بهای مسکوک
cost and freight
U
قیمت و بهای حمل و نقل
dispraise
U
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
cost plus
U
اضافه بر بهای تمام شده
the price was not reasonable
U
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
ostensible
U
شریک اسمی
nominal size
U
اندازه اسمی
rated candlepower
U
شمع اسمی
nominal scale
U
مقیاس اسمی
rated current
U
جریان اسمی
nominal rating
U
کار اسمی
rated duty
U
کار اسمی
smee battery
U
پیل اسمی
nominal value
U
ارزش اسمی
ratings
U
رژیم اسمی
nominal voltage
U
ولتاژ اسمی
par value
U
ارزش اسمی
rated voltage
U
ولتاژ اسمی
rated quantity
U
مقدار اسمی
nominal price
U
قیمت اسمی
nominal pitch
U
گام اسمی
rating
U
رژیم اسمی
nominal value
U
مقدار اسمی
at par
U
به قیمت اسمی
at par
U
بقیمت اسمی
nominal wage
U
مزد اسمی
call price
U
ارزش اسمی
face value
U
ارزش اسمی
nominal partner
U
شریک اسمی
nominal income
U
درامد اسمی
nominal value
U
قیمت اسمی
nominal diameter
U
قطر اسمی
nominal data
U
داده اسمی
nominal cost
U
هزینه اسمی
nominal capital
U
سرمایه اسمی
nominal load
U
بار اسمی
to compound
U
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
the price was not reasonable
U
بهای گزافی بران گذاشته بودند
gerund
U
اسمی که از اضافه کردن
gerunds
U
اسمی که از اضافه کردن
voltage rating of a condenser
U
ولتاژ اسمی خازن
n.h.p.
U
توان اسمی دستگاه
intermittent rating
U
کار اسمی متناوب
nominal interest rate
U
نرخ بهره اسمی
nominal load
U
بار خارجی اسمی
nominal value
U
قیمت اسمی سهمی
full load
U
بار خارجی اسمی
it answers to its name
U
اسمی است بامسمی
continuous rating
U
کار پیوسته اسمی
below par
U
کمتر از ارزش اسمی
at par
U
قیمت اسمی سند
revalorization
U
اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
price as natural ice
U
یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
how is sugar
U
بهای قندچیست قند درچه حال است
indicated horsepower
U
توان اسب اسمی دستگاه
at par
U
بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
abjectival use of a noun
U
استعمال اسمی به طور صفت
nominative indepdent
U
اسمی که درحالت نداواقع شود
nominal horsepower
U
توان اسب اسمی دستگاه
asthmatic
U
دچار تنگی نفس اسمی
nominal gross national product
U
محصول ناخالص ملی اسمی
asthmatics
U
دچار تنگی نفس اسمی
bond discount
U
تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
pentaptote
U
اسمی که دارای پنج حالت باشد
prohibitive price
U
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
His name is never mentioned anywhere .
U
اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
debt discount
U
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
depreciation of currency
U
کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
unearned increment
U
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned icremrnt
U
افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
premiums
U
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium
U
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
unpriced
U
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
tolerances
U
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerance
U
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
imparisyllabic
U
دردستوریونانی اسمی که حالت اضافه هجاهای بیشتری داردتادرحالت فاعلیت
cation
U
یونی با بار مثبت که در جهت اسمی جریان حرکت میکند
nominative appositive
U
اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
callable bond
U
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
face value
U
مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
accretion
U
افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
oblique case
U
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
feminality
U
طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
nominal scale
U
شاخص مقیاس اسمی مقیاس غیر واقعی مقیاس تقریبی
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com