Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
clamp
U
بندزدن فشار دادن
clamped
U
بندزدن فشار دادن
clamping
U
بندزدن فشار دادن
clamps
U
بندزدن فشار دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tinkered
U
بندزدن
tinker
U
بندزدن
tinkers
U
بندزدن
tinkering
U
بندزدن
pushed
U
فشار دادن
force
U
فشار دادن
pushing
U
فشار دادن
forcing
U
فشار دادن
push
U
فشار دادن
forces
U
فشار دادن
pinches
U
فشار دادن
press
U
فشار دادن
yerk
U
فشار دادن
pushes
U
فشار دادن
presses
U
فشار دادن
hustling
U
فشار دادن
pinch
U
فشار دادن
hustles
U
فشار دادن
hustled
U
فشار دادن
hustle
U
فشار دادن
muzzles
U
پوزه بندزدن
muzzle
U
پوزه بندزدن
muzzled
U
پوزه بندزدن
muzzling
U
پوزه بندزدن
handcuffs
U
دست بندزدن
handcuffing
U
دست بندزدن
handcuffed
U
دست بندزدن
handcuff
U
دست بندزدن
squeezed
U
چلاندن فشار دادن
presses
U
فشار دادن با انگشتان
squeeze
U
چلاندن فشار دادن
press
U
فشار دادن با انگشتان
squeezes
U
چلاندن فشار دادن
pushes
U
نشاندن فشار دادن
squeezing
U
چلاندن فشار دادن
trigger squeeze
U
فشار دادن ماشه
push
U
نشاندن فشار دادن
pushed
U
نشاندن فشار دادن
tensions
U
بحران تحت فشار قرار دادن
tension
U
بحران تحت فشار قرار دادن
to prod somebody
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
to poke somebody
U
کسی را با نوک انگشت فشار دادن
pushbutton
U
آنچه با فشار دادن یک دکمه کار کند
suppressing
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
suppresses
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
suppress
U
مانع شدن تحت فشار قرار دادن
to hit the wrong key
[on the PC/phone/calculator]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
to make a typo
[American E]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
to make a typing error
[mistake]
U
اشتباه روی دکمه ای فشار دادن
[کلید یا تلفن]
attack
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks
U
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
To try to strangle someone .
U
گلوی کسی را فشار دادن ( بقصد خفه کردن )
thrust
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
clicks
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicked
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
click
U
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicking
U
فشار دادن دکمه بالای دستگاه ماوس paste and cut
thrusting
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
embattle
U
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to press the button
U
دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
cabin pressure
U
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
glided
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glides
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
f key
U
برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیدهای Command و Shift باکلیدهای عددی از صفر تا 9اجرا میشود
glide
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
pressurized cabin
U
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
U
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pitot static system
U
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
U
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pressure breathing
U
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
cabin pressurization safety valve
U
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
U
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
U
دارای فشار یکسان خط هم فشار
low head plant
U
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
U
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
U
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
U
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
BNC connector
U
متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
pitot pressure
U
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
low voltage distribution system
U
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric
U
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
tensions
U
فشار
pressuring
U
فشار
isopiestic
U
هم فشار
pressure
U
فشار
thrust
U
فشار
hydraulic pressure
U
فشار اب
thrusts
U
فشار
tension
U
فشار
thrusting
U
فشار
line of thrust
U
خط فشار
push
U
فشار
atmospheres
U
فشار جو
atmosphere
U
فشار جو
pushed
U
فشار
pushes
U
فشار
compression
U
فشار
strain
U
فشار
strains
U
فشار
fantod
U
فشار
low pressure
U
فشار کم
ice push
U
فشار یخ
pressures
U
فشار
pressured
U
فشار
isobars
U
تک فشار
isobar
U
هم فشار
exertions
U
فشار
exertion
U
فشار
brunt
U
فشار
growing pains
U
فشار
isobar
U
تک فشار
isobars
U
هم فشار
stroked
U
فشار با پا
pressor
U
فشار زا
violence
U
فشار
stroking
U
فشار با پا
back iron
U
بن فشار
pressure curve
U
خم فشار
impact
U
فشار
presses
U
فشار
impacts
U
فشار
total pressure
U
فشار کل
constraint
U
فشار
stroke
U
فشار با پا
atmospheric pressure
U
فشار جو
sense of pressure
U
حس فشار
pressure sense
U
حس فشار
bunt
U
فشار با سر
stressing
U
فشار
stresses
U
فشار
strokes
U
فشار با پا
stress
U
فشار
zips
U
فشار
water pressure
U
فشار اب
barometric pressure
U
فشار جو
weight
U
فشار
isobare
U
هم فشار
pressure vessel
U
فشار
zip
U
فشار
zipped
U
فشار
zipping
U
فشار
distraint
U
فشار
back pressure
U
پی فشار
press
U
فشار
pressing
U
فشار
inclined compression
U
فشار مایل
hydrostatic pressure
U
فشار عمق اب
hydrostatic pressure
U
فشار ایستائی
incompressible
U
فشار ناپذیر
hydrostatic
U
مربوط به فشار اب
hydrostatic pressure
U
فشار عمق
thrust of the arch
U
فشار طاق
impaction
U
فشار سخت
impluse voltage
U
فشار ضربهای
The pressure of the atmosphere
U
فشار جو ؟( اتمسفر )
stress of poverty
U
فشار بینوایی
impact pressure
U
فشار اصابت
static pressure
U
فشار ایستایی
hydrostatic pressure
U
فشار ایستابی
to bear pressure upon
U
فشار اوردن بر
hydraulic pressure
U
فشار هیدرولیکی
high tension
U
فشار قوی
compressors
U
ماشین فشار
compressor
U
ماشین فشار
vapour pressure
U
فشار بخار اب
voltmeter
U
فشار سنج
water guage
U
فشار سنج اب
water suit
U
لباس ضد فشار اب
wheel pressure
U
فشار چرخ
wind pressure
U
فشار باد
tension adjustment
میزان فشار
vapor pressure
U
فشار بخار
high tension magneto
U
مگنت پر فشار
under the stimulus of hunger
U
از فشار گرسنگی
stressing
U
فشار اوردن بر
uplift pressure
U
فشار بالابرنده
stressing
U
فشار روانی
stresses
U
فشار اوردن بر
stresses
U
فشار روانی
stress
U
فشار اوردن بر
stress
U
فشار روانی
torsional strain
U
فشار پیچشی
to press up
U
با فشار بالابردن
to squeeze to death
U
با فشار کشتن
torisonal strain
U
فشار پیچشی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com