English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
snag U بمانعی برخورد کردن
snagging U بمانعی برخورد کردن
snags U بمانعی برخورد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to strike a snag U بمانعی برخوردن
the ship was snagged U کشتی بمانعی گیر کرد
collision U برخورد کردن برخورد تصادف کردن
collisions U برخورد کردن برخورد تصادف کردن
channeled U جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels U جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channel U جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled U جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeling U جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
chatter U برخورد کردن
impact U برخورد کردن
chattered U برخورد کردن
chattering U برخورد کردن
knock-up U برخورد کردن
meets U برخورد کردن
chatters U برخورد کردن
meet U برخورد کردن
osculate U برخورد کردن
knock up U برخورد کردن
impacts U برخورد کردن
knock-ups U برخورد کردن
meet U : برخورد کردن یافتن
glad hand <idiom> U بااهمییت برخورد کردن
meets U : برخورد کردن یافتن
smash U برخورد خرد کردن
smashes U برخورد خرد کردن
warm up <idiom> U دوستانه برخورد کردن
sideswipe U برخورد کردن به پهلوی چیزی
to run upon any one U بکسی برخورد یا تصادف کردن
to collide head on U با هم شاخ بشاخ برخورد کردن
sideswipes U برخورد کردن به پهلوی چیزی
crushes U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crushed U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crush U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
to bump [into] U برخورد کردن [بهم خوردن ] [با کسی یا چیزی]
condition U اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
colliding U تصادف کردن برخورد کردن
collide U تصادف کردن برخورد کردن
collides U تصادف کردن برخورد کردن
collided U تصادف کردن برخورد کردن
head crash U برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
tile U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tiles U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
to hit U اصابت کردن [برخورد کردن] [ضربه زدن ] [زدن]
hitting U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
attitudes U برخورد
approach U برخورد
approaches U برخورد
criss-crossing U برخورد
criss-crossed U برخورد
approached U برخورد
impacts U برخورد
collisions U برخورد
conflicts U برخورد
criss-cross U برخورد
criss-crosses U برخورد
conflict U برخورد
attitude U برخورد
conflicted U برخورد
clashed U برخورد
clash U برخورد
collision U برخورد
confliction U برخورد
appulse U برخورد
clashes U برخورد
incidence U برخورد
contact U برخورد
impact U برخورد
strikingly U برخورد
striking U برخورد
stopped U برخورد
intersects U برخورد
intersected U برخورد
ill favored U بد برخورد
intersect U برخورد
stops U برخورد
receptions U برخورد
reception U برخورد
osculation U برخورد
contacted U برخورد
stop U برخورد
strike U برخورد
stopping U برخورد
contacts U برخورد
strikes U برخورد
tangency U برخورد
contacting U برخورد
greet U درود برخورد
electron impact U برخورد الکترونها
greets U درود برخورد
tolerated U برخورد هموارکردن
meeter U برخورد کننده
tolerates U برخورد هموارکردن
tolerating U برخورد هموارکردن
unsporting conduct U برخورد ناجوانمردانه
touche U اعلام برخورد
greeted U درود برخورد
collision rate U سرعت برخورد
collision rate U نرخ برخورد
take the blade U برخورد شمشیرها
intersection point U محل برخورد
zone of contact U محل برخورد
collision energy U انرژی برخورد
collision frequency U فراوانی برخورد
effective collision U برخورد موثر
affect U احساسات برخورد
tolerate U برخورد هموارکردن
affects U احساسات برخورد
elastic collision U برخورد کشسان
elastic collision U برخورد الاستیک
collision rate U میزان برخورد
impact test U ازمون برخورد
impact strength U استحکام برخورد
contiguity U برخورد تماس
impact sound U صدای برخورد
accessible U خوش برخورد
impact parameter U پارامتر برخورد
conflux U همریزگاه برخورد
crossing point U محل برخورد دو خط
My pride was wounded ( hurt) . U به غیرتم برخورد
crossing points U محل برخورد دو خط
head on collision U برخورد رودررو
head oncollision U برخورد رویاروی
fall on <idiom> U برخورد (بامشکلات)
affable U خوش برخورد
jct U محل برخورد
tilt U منازعه برخورد
impact hardness U سختی برخورد
impact effect U اثر برخورد
coincidences U تطبیق برخورد
tilts U منازعه برخورد
probability of collision U احتمال برخورد
coincidence U تطبیق برخورد
tilted U منازعه برخورد
impact force U نیروی برخورد
impact factor U ضریب برخورد
inelastic collision U برخورد ناکشسان
conflict of interest U برخورد منافع
chatter U ضربه زدن برخورد
front U نما طرز برخورد
encountering U رویاروی شدن برخورد
he was provoked by my words U سخنان من باو برخورد
encounters U رویاروی شدن برخورد
incidence U برخوردکردن میدان برخورد
chattering U ضربه زدن برخورد
encountered U رویاروی شدن برخورد
absence of blade U عدم برخورد شمشیرها
contact U اتصال الکتریکی برخورد
chatters U ضربه زدن برخورد
contacting U اتصال الکتریکی برخورد
contacted U اتصال الکتریکی برخورد
contacts U اتصال الکتریکی برخورد
chattered U ضربه زدن برخورد
fronting U نما طرز برخورد
encounter U رویاروی شدن برخورد
inelastic cross section U مقطع برخورد ناکشسان
sea foam U کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
collision of the second kind U برخورد نوع دوم
maladdress U برخورد بد ترک ادب
beach foam U کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
noncontact sports U ورزشهای بدون برخورد
collision of the first kind U برخورد نوع اول
meeting U اتصال برخورد میتینگ
criterion U مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
ocean foam U کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
meetings U اتصال برخورد میتینگ
spume U کف آب [کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
breast U برخورد سینه قهرمان دو به نوار
swishing U گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
near collision U حالت نزدیک برخورد دوهواپیما
kissoff U برخورد 2 تیر با یکدیگربرروی هدف
swishes U گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
swish U گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
swished U گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
sea foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
effective collision cross section U سطح مقطع برخورد موثر
ocean foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
breasts U برخورد سینه قهرمان دو به نوار
spume U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
beach foam U کف دریا [کف حاصل از برخورد امواج آب]
impact loss U افت انرژی در اثر برخورد
nodes U محل برخورد بردارهادر نمونه برداری
streetwise U ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
node U محل برخورد بردارهادر نمونه برداری
to be coming up to meet U به طرف کسی رفتن برای برخورد
to approach U به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come towards U به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come to meet U به طرف کسی رفتن برای برخورد
anthropogenic U مربوط به برخورد وتماس بشر با طبیعت
personal remarks U اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
merged U باهواپیمای دشمن برخورد کرددر رهگیری هوایی
crashing U سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
bounces U برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
crashingly U سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com