Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pipe up
<idiom>
U
بلندتر صحبت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
heightened
U
بلندتر کردن
heighten
U
بلندتر کردن
heightens
U
بلندتر کردن
heightening
U
بلندتر کردن
top
U
بلندتر بودن از
She is head and shoulders above others .
U
یک سر وگردن از بقیه بلندتر است
tedradynamous
U
دارای شش پرچمی که دوپرچمش بلندتر باشد
averruncator
U
یکجور قیچی که با ان شاخههای بلندتر از قدرس رامیزنند
To quibble and equivocate.
U
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
U
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
speaks
U
صحبت کردن
talked
U
صحبت کردن
talks
U
صحبت کردن
talk
U
صحبت کردن
confabulate
U
صحبت کردن
to talk
[to]
U
صحبت کردن
[با]
speak
U
صحبت کردن
sniffling
U
با فن فن صحبت یاگریه کردن
harp on
<idiom>
U
بانارضایتی صحبت کردن
sniffling
U
تودماغی صحبت کردن
sniffles
U
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
U
شمرده صحبت کردن
to speak
[about]
U
صحبت کردن
[در باره]
To refer to implicitly. To hint.
U
درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
U
بی پرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
U
بی پرده صحبت کردن
To speak with freedom.
U
آزادانه صحبت کردن .
To speak elaborately.
U
با آب وتاب صحبت کردن
hold forth
<idiom>
U
صحبت کردن درمورد
to switch on
U
طرف صحبت کردن
sniffles
U
تودماغی صحبت کردن
to speak to somebody
U
با کسی صحبت کردن
sniffled
U
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hobnobs
U
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
U
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
U
صحبت دوستانه کردن
sniffle
U
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled
U
تودماغی صحبت کردن
go on
<idiom>
U
زیادی صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
U
بی نتیجه صحبت کردن
take exception to
<idiom>
U
مخاف صحبت کردن
sniffle
U
تودماغی صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
U
با عصبانیت صحبت کردن
hobnob
U
صحبت دوستانه کردن
landscaping
U
جهت یابی صفحه یا کاغذ که لبه بلندتر آن افقی است
landscapes
U
جهت یابی صفحه یا کاغذ که لبه بلندتر آن افقی است
landscape
U
جهت یابی صفحه یا کاغذ که لبه بلندتر آن افقی است
landscaped
U
جهت یابی صفحه یا کاغذ که لبه بلندتر آن افقی است
macron
U
علامت "-" که بالای حروف صدادار گذارده میشود تاصدای ان بلندتر شود
lisped
U
نوک زبانی صحبت کردن
sniffled
U
درحال عطسه صحبت کردن
lisping
U
نوک زبانی صحبت کردن
sniffle
U
درحال عطسه صحبت کردن
lisp
U
نوک زبانی صحبت کردن
have a word with
<idiom>
U
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
talk shop
<idiom>
U
درموردکار شخصی صحبت کردن
sniffles
U
درحال عطسه صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
U
سر صحبت را با کسی باز کردن
squeak
U
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
U
با صدای جیغ صحبت کردن
To speak slowly.
U
آهسته صحبت کردن (شمرده)
squeaking
U
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaks
U
با صدای جیغ صحبت کردن
lisps
U
نوک زبانی صحبت کردن
To talk like a book .
U
لفظ قلم صحبت کردن
ad-libbed
U
بدون نوشته صحبت کردن
to talk shop
U
در باره کار صحبت کردن
to take the floor
U
حرف زدن صحبت کردن
to interrupt any one's speech
U
صحبت کسیرا قطع کردن
to speak fluently
U
بطور روان صحبت کردن
break in upon
U
قطع کردن صحبت کسی
ad-lib
U
بدون نوشته صحبت کردن
sniffling
U
درحال عطسه صحبت کردن
ad-libbing
U
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs
U
بدون نوشته صحبت کردن
sound off
U
باصدای بلند صحبت کردن
talk
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
U
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
phoning
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
U
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
in touch
<idiom>
U
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
declaim
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims
U
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
carp
U
از روی خرده گیری صحبت کردن
bespeak
U
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
speeches
U
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
to speak fluent Farsi
U
روان صحبت کردن زبان پارسی
phoned
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French.
U
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
blather
U
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice.
U
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to speak on behalf of
[as representative]
U
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody
U
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
adlib
U
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
beat around the bush
<idiom>
U
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
cant
U
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder
<idiom>
U
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
telephoning
U
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phones
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones
U
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
U
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone
U
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
converses
U
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
U
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
U
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
U
: صحبت کردن محاوره کردن
gesticulate
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
U
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
to ask somebody to say a few words
U
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
say
U
سخن گفتن صحبت کردن سخن
says
U
سخن گفتن صحبت کردن سخن
briefest
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
colloquy
U
صحبت
chitchat
U
صحبت
colloquies
U
صحبت
collocutor
U
هم صحبت
confabulation
U
صحبت
talks
U
صحبت
mouthed
U
صحبت
mouths
U
صحبت
mouthing
U
صحبت
mouth
U
صحبت
conversing
U
صحبت
converses
U
صحبت
talk
U
صحبت
parle
U
صحبت
converse
U
صحبت
conversed
U
صحبت
talked
U
صحبت
articulating
U
ماهر در صحبت
sniffling
U
صحبت تودماغی
articulates
U
ماهر در صحبت
articulate
U
ماهر در صحبت
talk up
<idiom>
U
صحبت درمورد
well spoken
U
خوش صحبت
well-spoken
U
خوش صحبت
shoptald
U
صحبت بازاری
speech
U
صحبت نطق
chit chat
U
صحبت کوتاه
speeches
U
صحبت نطق
chatty
U
خوش صحبت
telephone frequency
U
فرکانس صحبت
my inter locvtor
U
طرف صحبت من
private talk
U
صحبت خصوصی
conversable
U
خوش صحبت
conversationist
U
خوش صحبت
sniffle
U
صحبت تودماغی
coze
U
صحبت خودمانی
cross talk
U
تداخل صحبت
duologue
U
صحبت دونفری
aside
U
صحبت تنها
asides
U
صحبت تنها
sniffled
U
صحبت تودماغی
natter
U
صحبت دوستانه
chitchat
U
صحبت کوتاه
sniffles
U
صحبت تودماغی
pillow talk
U
صحبت خودمانی
natters
U
صحبت دوستانه
nattering
U
صحبت دوستانه
dialogues
U
گفتگو صحبت
nattered
U
صحبت دوستانه
dialogue
U
گفتگو صحبت
conversationalists
U
خوش صحبت
conversationalist
U
خوش صحبت
She refused to open her oips .
U
لب به صحبت بازنکرد
chit-chat
U
صحبت کوتاه
gest
U
کار نمایان هم صحبت
geste
U
کار نمایان هم صحبت
he was talking about me
U
درخصوص من صحبت می کرد
There is some talk of his resigning.
U
صحبت از استعفای اوست
whispery
U
اهسته صحبت کننده
interlocutors
U
طرف صحبت هم سخن
Sh spoke in such a way that…
U
طوری صحبت کرد که
blather
U
صحبت بی معنی واحمقانه
They have got engrossed in conversation .
U
صحبت آها گه انداخته
weigh one's words
<idiom>
U
مراقب صحبت بودن
monologues
U
تک سخنگویی صحبت یک نفری
monologue
U
تک سخنگویی صحبت یک نفری
At this point of the conversation.
U
صحبت که به اینجا رسید
monolog
U
تک سخنگویی صحبت یک نفری
dialogues
U
صحبت با شخص دیگر
dialogue
U
صحبت با شخص دیگر
interlocutor
U
طرف صحبت هم سخن
cramp one's style
<idiom>
U
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
dialog
U
صحبت با شخص دیگر
So much for theory!
<idiom>
U
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
Speaking.
[on the phone]
U
[من]
پشت تلفن صحبت می کنم.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com