Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
snarl
U
بغرنجی برجسته کردن
snarled
U
بغرنجی برجسته کردن
snarling
U
بغرنجی برجسته کردن
snarls
U
بغرنجی برجسته کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
embossing
U
طرح برجسته
[برجسته کردن زمینه فرش]
stereograph
U
نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
complications
U
بغرنجی
puzzlement
U
بغرنجی
complication
U
بغرنجی
intricacies
U
بغرنجی
intricacy
U
بغرنجی
tactical complication
U
بغرنجی تاکتیکی
compiexity
U
درهمی بغرنجی
complicacy
U
بغرنج بغرنجی
alto-rilievo
U
[ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
perspective spatial model
U
مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
saliency
U
نکته برجسته موضوع برجسته
salience
U
نکته برجسته موضوع برجسته
embossment
U
نقوش برجسته برجسته کاری
bas relif
U
حجاری ونقوش برجسته برجسته
supereminent
U
برجسته فوق العاده برجسته
stereoscope
U
جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
thread
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
threads
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
emboss
U
برجسته کردن
signalize
U
برجسته کردن
goffer
U
مجعدکردن برجسته کردن
to bring out in relief
U
برجسته یا روشن کردن
boss
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses
U
نقش برجسته تهیه کردن
bossing
U
نقش برجسته تهیه کردن
bossed
U
نقش برجسته تهیه کردن
bossed
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
boss
U
نقش برجسته تهیه کردن
bossing
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
repousse
U
برجسته نمایاحکاکی برجسته
to give prominence to
U
بزرگ کردن برجسته کردن
anaglyph
U
عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
illustrous
U
برجسته
masterwork
U
برجسته
primes
U
برجسته
conspicuous
U
برجسته
in relief
U
برجسته
predominant
U
برجسته
strikingly
U
برجسته
salient
U
برجسته
striking
U
برجسته
mainline
U
برجسته
outstandingly
U
برجسته
mainlined
U
برجسته
par excellence
U
برجسته
overriding
U
برجسته
kenspeckle
U
برجسته
outstanding
U
برجسته
convex
U
برجسته
pre-eminent
U
برجسته
mainlining
U
برجسته
mainlines
U
برجسته
rilievo
U
برجسته
raised
U
برجسته
laureate
U
برجسته
primed
U
برجسته
illustrious
U
برجسته
cordon bleu
U
برجسته
torose
U
برجسته
distinguished
U
برجسته
relief emboss
U
برجسته
stereometric
U
خط برجسته
stereometric
U
برجسته
of d.
U
برجسته
relievo
U
برجسته
prime
U
برجسته
eminent
U
برجسته
prosilient
U
برجسته
prominent
U
برجسته
crowned
U
برجسته
illustrated
U
برجسته
noted
U
برجسته
ridged
U
برجسته
pre eminent
U
برجسته
staring
U
برجسته
dominant
U
برجسته
starring
U
برجسته
smatt
U
برجسته زیرکانه
basso relief
U
برجسته کوتاه
raised figure
طرح برجسته
to put forward
U
برجسته نمودارکردن
embossed
U
برجسته شده
eminently
U
بطور برجسته
notbility
U
شخص برجسته
swells
U
برجسته شیک
relief emboss
U
نقشه برجسته
contour
U
نقشه برجسته
relief map
U
نقشه برجسته
premier
U
هنرپیشه برجسته
embossed alphabet
U
الفبای برجسته
illustriously
U
برجسته وار
premiers
U
هنرپیشه برجسته
aegicrane
U
آذین برجسته سر
aegicranium
U
آذین برجسته سر
affigy
U
تصویر برجسته
topographic map
U
نقشه برجسته
egregious
U
برجسته نمایان
front face
U
سطح برجسته
acrography
U
گچ کاری برجسته
tyupical
U
نوبهای برجسته
bas-relief
U
برجسته کاری
alto relievo
U
برجسته بلند
bas relif
U
نقوش برجسته
leading
U
عمده برجسته
to make one's mark
U
برجسته شدن
mezzo rillievo
U
نیم برجسته
effigy
U
تصویر برجسته
bas relif
U
نقش کم برجسته
raised shoulder
U
شانه برجسته
anaglyph
U
حجاری برجسته
effigies
U
تصویر برجسته
anaglyph
U
تزئینات برجسته
relievo
U
برجسته کاری
signally
U
بطور برجسته
in relief
U
بطور برجسته
magnific
U
معروف برجسته
fash butt welding
U
جوش برجسته
laureatel
U
شاعر برجسته
bas relief
U
نقش کم برجسته
distinguished
U
برجسته مهم
bas relief
U
برجسته کوتاه
saleint
U
برجسته چشمگیر
saleintiant
U
برجسته چشمگیر
poet laureate
U
شاعر برجسته
predominantly
U
بطور برجسته
personages
U
شخص برجسته
personage
U
شخص برجسته
palmy
U
برجسته کامیاب
stereoscopic
U
برجسته بینی
stereoscopic
U
برجسته بین
salient pole
U
قطب برجسته
stereoscopics
U
برجسته نمایی
bas-relief
U
برجسته کوتاه
projection welding
U
جوش برجسته
premiere
U
هنرپیشه برجسته
premiered
U
هنرپیشه برجسته
premieres
U
هنرپیشه برجسته
bas-reliefs
U
نقش کم برجسته
premiering
U
هنرپیشه برجسته
contour map
U
نقشه برجسته
humdinger
U
تفوق برجسته
half relief
U
نیم برجسته
cordon bleu
U
آدم برجسته
mezzo relief
U
نیم برجسته
humdingers
U
تفوق برجسته
stand out
U
برجسته عالی
stand out
U
برجسته بودن
bas-reliefs
U
برجسته کوتاه
bas-relief
U
نقش کم برجسته
stucco relief
U
گچبریهای برجسته
drop shadow
U
سایه برجسته
milestone
U
مرحله برجسته
bosses
U
ارباب برجسته
project
U
برجسته بودن
swell
U
برجسته شیک
exaggerated stereoscopy
U
برجسته بین
bossed
U
ارباب برجسته
to create an image for oneself as somebody
U
برجسته شدن
to stand out
U
برجسته بودن
boss
U
ارباب برجسته
relief
U
برجسته کاری
relief
U
حجاری برجسته
topography
U
برجسته نگاری
swelled
U
برجسته شیک
milestones
U
مرحله برجسته
feat
U
کار برجسته
projected
U
برجسته بودن
projects
U
برجسته بودن
piece de resistance
U
فقره برجسته
bossing
U
ارباب برجسته
feats
U
کار برجسته
high relief
U
نقوش برجسته
low relief
U
نقش نیم برجسته
bosomed
U
دارای سینه برجسته
bigwigs
U
شخص مهم و برجسته
landmarks
U
واقعه برجسته راهنما
living picture
U
نمایش یاتصویر برجسته
bosomy
U
دارای پستان برجسته
blebby
U
برجسته یاحباب دار
distinguished rug
U
قالی با ارزش و برجسته
banks
U
قسمت برجسته سر پیچ
narrative relief
U
نقش برجسته توصیفی
noticeable
U
قابل ملاحضه برجسته
bigger
U
ستبر ادم برجسته
brocade
U
پارچه ابریشمی گل برجسته
bank
U
قسمت برجسته سر پیچ
bell-cast
U
[لبه ی برجسته بام]
brilliantly
U
چنانکه برجسته باشد
to stand out in relief
U
برجسته یا روشن بودن
biggest
U
ستبر ادم برجسته
landmark
U
واقعه برجسته راهنما
narrative relief
U
نقش برجسته روایتی
markedly
U
بطور برجسته یا محسوس
bigwig
U
شخص مهم و برجسته
bold faced type
U
حروف سیاه برجسته
embossing die
U
حدیده برجسته کاری
big
U
ستبر ادم برجسته
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com