English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
irresponsibly U بطور غیر مسئول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
accountably U بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
Other Matches
drill sergeant U گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
clean up party U گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
action agent U مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
combat cargo officer U افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
irretrievably U بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously U بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably U بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
lusciously U بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable U بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly U بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
answerable U مسئول
warden U مسئول
frankpledge U مسئول
responsible U مسئول
liable U مسئول
in charge <adj.> U مسئول
responsible <adj.> U مسئول
accountable U مسئول
responsive U مسئول
immortally U بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly U بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately U بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly U بطور ناچیز بطور غیر کافی
wagon master U مسئول واگن
data administrator U مسئول داده ها
liable for damages U مسئول خسارات
cupola tender U مسئول کوره
purchasing officer U مسئول خرید
cryptographer U مسئول رمز
account U مسئول بودن
Not my department. <idiom> U من مسئول نیستم.
officer in charge U افسر مسئول
officer on duty U افسر مسئول
authoring system U سیستم مسئول
issue commissary U مسئول توزیع
in charge <idiom> U مسئول بودن
undertaking U جواب گو مسئول
helmsmen U مسئول سکان
helmsman U مسئول سکان
custodian U مسئول مرموزات
custodian U مسئول سرپرست
to hold responsible U مسئول کردن
undertaker U جواب گو مسئول
to hold responsible U مسئول قراردادن
accountable U مسئول حساب
furnace man U مسئول کوره
supplies officer U مسئول مواد
furnace attendant U مسئول کوره
That's not my province. U من مسئول آن نیستم.
undertakers U جواب گو مسئول
lineman's plier U انبردست مسئول خط
custodians U مسئول سرپرست
custodians U مسئول مرموزات
tallyman U مسئول کنترل محموله
cryptoguard U مسئول حفافت رمز
corespondent U مسئول جواب گویی
officer in charge U افسر مسئول اجرا
operations detachment U قسمت مسئول عملیات
demolition firing party U گروه مسئول انفجارخرج
captain of the top U مسئول گروه کار
irresponsible U غیر مسئول نامعتبر
demolition firing party U گروه مسئول تخریب
anchor detail U نفرات مسئول لنگر
shipment sponsor U مسئول ارسال کالاها
data base administrator U مسئول پایگاه داده ها
have a hand in <idiom> U مسئول کاری شدن
courier transfer officer U افسر مسئول پیک
be to blame <idiom> U مسئول کارزشت بودن
ambulanceman U راننده یا مسئول آمبولانس
every man is a for his action U هرکس مسئول کردارخویش است
establishing authority U مقام مسئول نیروهای اب خاکی
blast furnaceman U مسئول یا متصدی کوره بلند
brakeman U مسئول ترمز در تیم لوژسواری
detail officer U افسر مسئول گروه بیگاری
finger in the pie <idiom> U دست داشتن ،مسئول بودن
harbour master U مسئول بندر متصدی لنگرگاه
shipment unit U یکان مسئول ارسال کالاها
tipstaff U مامور مسئول زندانیان دردادگاه
make one's bed and lie in it <idiom> U مسئول انجام کاری بودن
range officer U افسر مسئول میدان تیر
aircraft guide U مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
company secretary U مسئول مالی و حقوقی شرکت
communication security custodian U مسئول وسایل تامین مخابراتی
coordinated procurement assigness U شعبه مسئول خرید کلی اماد
burdened U مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
to blame somebody for something U کسی را مسئول کارناقص [اشتباه ] کردن
beach unit U یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
officiant U کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
flight sister U افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
vouch U ضمانت کردن مسئول واقع شدن
courier transfer officer U افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
mensch U [انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
proponents U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
ship's serviceman U مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
proponent U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
self-service U بدون مسئول توزیع سلف سرویس
interceptor controller U افسر مسئول پست استراق سمع
self service U بدون مسئول توزیع سلف سرویس
abusively U بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously U بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially U بطور جنگی بطور نظامی
incisively U بطور نافذ بطور زننده
latently U بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely U بطور اصل بطور بی ریا
improperly U بطور غلط بطور نامناسب
treasurer U مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
test examiner U مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
eaves droper U مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
section gang U دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
section crew U دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
treasurers U مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
general delivery U بخشی از ادارهی پست که مسئول اینگونهمراسلات است
air defense artillery controller U مسئول کنترل عملیات توپخانه پدافند هوایی
beach organization U یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
dock receipt U رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
caveat emptor U یعنی خریدارخود مسئول بازرسی کالائی که می خرد میباشد
Would you call the head waiter, please? U لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
guardship U ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
security specialist U فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
cryptocustodian U مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
fcc U CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
caveat venditor U یعنی فروشنده مسئول معایب کالای فروخته شده میباشد
boatswains U افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
communication security custodian U مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
boatswain U افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
guinea pig U کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
guinea pigs U کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
custodians U فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodian U فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
necessity U درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
irrevocably U بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
internal telecommunications unions U یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
embarkation officer U افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
surrogates U نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogate U نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
claims officer U افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
disclaimers U عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer U عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
inexplicably U بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
unaccountable U غیر مسئول غیر قابل توصیف
unaccountably U غیر مسئول غیر قابل توصیف
support command U فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
range section U قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
custodial guard U گروه محافظین ندامتگاه نگهبان ندامتگاه مسئول ندامتگاه
releasing officer U افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
tactical air controler U افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
demolition guard U نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
implied trust U امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
without recourse U عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
transtively U بطور
meanly U بطور بد
confusedly U بطور در هم و بر هم
wetly U بطور تر
loosely U بطور شل یا ول
lastingly U بطور پا بر جا
atilt U بطور کج
streakily U بطور خط خط
flabbily U بطور شل و ول
in relief U بطور برجسته
itineratly U بطور سیار
itineratly U بطور گردنده
interjectionally U بطور معترضه
inclusively U بطور متضمن
irrefragably U بطور تردیدناپذیر
irrefragably U بطور بی جواب
in the mass U بطور کلی
in the main U بطور کلی
inadmissibly U بطور ناروا
inanimately U بطور بیجان
iuntelligibly U بطور مفهوم
inappreciably U بطور نامحسوس
intermediately U بطور میانه
intermediately U بطور متوسط
irrelatively U بطور نامربوط
irrelevantly U بطور بی ربط
irrelevantly U بطور نامربوط
inviolably U بطور مصون
invcersely U بطور وارونه
inaccurately U بطور نادقیق
intransitively U بطور لازم
inaccurately U بطور نادرست
interruptedly U بطور غیرمسلسل
in sum U بطور مختصرومفید
in series U بطور مسلسل
off the point U بطور بی ربط
in principle U بطور کلی
off the point U بطور نامربوط
interruptedly U بطور گسیخته
indecently U بطور ناشایسته
incommunicatively U بطور کم امیزش
indispansably U بطور ضروری
indispensably U بطور حتمی
indissolubly U بطور غیرقابل حل
indissolubly U بطور پایدار
inductively U بطور قیاس
indefeasibly U بطور پابرجا
industriously U بطور ساعی
incommunicably U بطور نگفتنی
inefficaciously U بطور بی فایده
ineligibly U بطور ناشایسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com