Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
automation
U
بطور خودکار کارکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
automated
U
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates
U
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating
U
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate
U
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
moonlight
U
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighted
U
بطور قاچاقی کارکردن
moonlights
U
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighting
U
بطور قاچاقی کارکردن
dabbles
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbling
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbled
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
U
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
automatism
U
بطور خودکار
automatically
U
بطور خودکار
mechanically
U
بطور خودکار
automatic gain control
U
کنترل بازده بطور خودکار
self closing
U
بطور خودکار بسته شونده
automatic program control
U
کنترل برنامه بطور خودکار
j valve
U
سوپاپ کپسول هوای غواص که بطور خودکار بسته شود
to work with a will
U
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
transponder
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
transpondor
U
دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
self reacting
U
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
synchroreceiver
U
دستگاه گیرنده خودکار یا بستن خودکار فرامین کنترل اتش به توپ ضد هوایی
automatic error correction
U
تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
automatic programming
U
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
automatic check
U
کنترل خودکار بررسی خودکار
automatic
U
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
submachinegun
U
مسلسل خودکار یانیمه خودکار
autoloader
U
اسلحه خودکار یا نیمه خودکار
automatics
U
خودکار مربوط به ماشینهای خودکار
automatic pilot
U
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilots
U
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
aided tracking
U
سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
battery control central
U
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
automated teller machine
U
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
work
U
کارکردن
goes
U
کارکردن
go
U
کارکردن
worked
U
کارکردن
act
U
کارکردن
inactivate
U
بی کارکردن
to pull together
U
با هم کارکردن
acted
U
کارکردن
irretrievably
U
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
U
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
U
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
overworking
U
زیاد کارکردن
cowork
U
باهم کارکردن
cooperate
U
باهم کارکردن
to paddle one's own canoe
U
مسقلانه کارکردن
to pull a lone oar
U
تنها کارکردن
counterwork
U
برخلاف کارکردن
overworks
U
زیاد کارکردن
collaborate
U
باهم کارکردن
overwork
U
زیاد کارکردن
run
U
کارکردن موتور
overlabour
U
زیاد کارکردن
runs
U
کارکردن موتور
overworked
U
زیاد کارکردن
up
U
اجرا یا کارکردن
upped
U
اجرا یا کارکردن
to act jointly
U
باهم کارکردن
speeding
U
سریع کارکردن
to work together
U
باهم کارکردن
operation
U
کارکردن با یک وسیله
slaving
U
سخت کارکردن
slaves
U
سخت کارکردن
slaved
U
سخت کارکردن
slave
U
سخت کارکردن
fags
U
سخت کارکردن
fag
U
سخت کارکردن
collaborating
U
باهم کارکردن
collaborates
U
باهم کارکردن
upping
U
اجرا یا کارکردن
to work cheap
U
بامزدکم کارکردن
speed
U
سریع کارکردن
toa for a job or position
U
درخواست کارکردن
speeds
U
سریع کارکردن
collaborated
U
باهم کارکردن
indisputable
U
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
U
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly
U
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
knuckle down
<idiom>
U
مشتاقانه شروع به کارکردن
to peg a way at some work
U
پیوسته درسرچیزی کارکردن
qualified for work
U
شایسته یاقابل کارکردن
function
U
عمل کردن کارکردن
to act independently of others
U
مستقلانه یا جداگانه کارکردن
functions
U
عمل کردن کارکردن
functioned
U
عمل کردن کارکردن
do the trick
<idiom>
U
خیلی خوب کارکردن
refit
U
دوباره اماده کارکردن
geologize
U
در زمین شناسی کارکردن
passages
U
رویداد کارکردن مزاج
passage
U
رویداد کارکردن مزاج
gears
U
کردن اماده کارکردن
geared
U
کردن اماده کارکردن
fit to work
U
شایسته یاقابل کارکردن
gear
U
کردن اماده کارکردن
dejecta
U
کارکردن مزاج مریض
refits
U
دوباره اماده کارکردن
refitted
U
دوباره اماده کارکردن
refitting
U
دوباره اماده کارکردن
fit to work
U
اماده برای کارکردن
immortally
U
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
U
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly
U
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
U
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
to turn over
U
واژگون کردن کارکردن دراوردن
to work at a high pressure
U
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
labourvi
U
رنج بردن سخت کارکردن
to work it
<idiom>
U
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
geometrize
U
از روی قواعد هندسی کارکردن
drudge
U
جان کندن بیمیلانه کارکردن
frob
U
کارکردن با دسته فرمان وماوس
drudges
U
جان کندن بیمیلانه کارکردن
grind
U
اسیاب شدن سخت کارکردن
grinds
U
اسیاب شدن سخت کارکردن
telecommuting
U
عمل کارکردن با کامپیوتر در یک محل
To work like a beaver .
U
مشتاقانه وتر وفرز کارکردن
to do a lesson
U
درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
crack the whip
<idiom>
U
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
burn
U
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burns
U
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
To regain consciousness. to come to.
U
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
link encryption
U
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
reliability
U
توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
specification
U
کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
serial
U
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
serials
U
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
wet weight
U
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
genuinely
U
بطور اصل بطور بی ریا
abusively
U
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
U
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
U
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
U
بطور غلط بطور نامناسب
martially
U
بطور جنگی بطور نظامی
latently
U
بطور ناپیدا بطور پوشیده
failure safety
U
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
to swear in
U
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
fault
U
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faults
U
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
psychological moment
U
موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
reliability
U
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
faulted
U
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted
U
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
fault
U
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
verification
U
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
degradation
U
اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
faults
U
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
gyro pilot
U
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
automatic toss
U
روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
automatic coding
U
برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه نویسی خودکار
compatibility
U
توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
irrevocably
U
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
autonomic
U
خودکار
self-starters
U
خودکار
automotive
U
خودکار
unattended
U
خودکار
ballpens
U
خودکار ها
auyomated
U
خودکار
self-starter
U
خودکار
preset
U
خودکار
automatic
U
خودکار
self acting
U
خودکار
automatous
U
خودکار
ball pens
U
خودکار ها
ballpoints
U
خودکار ها
ballpoint pens
U
خودکار ها
mechnical
U
خودکار
unmanned
U
خودکار
automatics
U
خودکار
automatic pipet
U
پی پت خودکار
automaticity
U
خودکار
pen
U
خودکار
technical
U
وسیله تکنیکی به کاربر برای شرح نحوه استفاده از نرم افزار یا سخت افزار یا علت عدم کارکردن آن
automatic controller
U
مراقب خودکار
self test
U
ازمایش خودکار
semi automatic
U
نیم خودکار
ball point pen
U
قلم خودکار
automatic cutout
U
قطع خودکار
fully automatic
U
کاملا" خودکار
automatic door switch
U
کلید خودکار در
door switch
U
کلید خودکار در
automatic drop
U
اتصال خودکار
automatic fire
U
اتش خودکار
automatic fire
U
تیراندازی خودکار
automatic flasher
U
چشمکزن خودکار
flashguns
U
فلاش خودکار
semiautomatic
U
نیمه خودکار
self destroying
U
منفجرشونده خودکار
automatic buret
U
بورت خودکار
repeating firearm
U
اسلحه خودکار
automatic carriage
U
تعویض خودکار
automatic check
U
مقابله خودکار
automatic check
U
ازمایش خودکار
automatic circuit breaker
U
مدارشکن خودکار
automatic computer
U
کامپیوتر خودکار
full automatic
U
تماما" خودکار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com