English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
relative nullity U بطلان نسبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
relative plot U موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
nullification U بطلان
recision U بطلان
revocation U بطلان
dismissal U بطلان
lay-off U بطلان
letter of dismissal U بطلان
notice of cancellation U بطلان
obliteration U بطلان
cancellation U بطلان
cancelation [American] U بطلان
invalidation U بطلان
nulity U بطلان
nullity U بطلان
strilkeout U بطلان
irritancy U بطلان
oblieration U بطلان
annulation U بطلان
annulment U بطلان
anullment U بطلان
notice of determination U بطلان
notice of termination U بطلان
notice to quit U بطلان
withdrawal U بطلان
termination U بطلان
invalidity U بطلان
defeasance U بطلان
quit U بطلان
abrogation U بطلان
discomfit U بطلان
discomfiting U بطلان
discomfited U بطلان
quitting U بطلان
discomfits U بطلان
nullity proceeding U دعوی بطلان
nullity of marriage U بطلان ازدواج
voidable <adj.> U بطلان پذیر
revocation of probate U بطلان وصیتنامه
indefeasible U بطلان ناپذیر
cancelable [American] <adj.> U بطلان پذیر
cancellable [British] <adj.> U بطلان پذیر
invalidation of company U بطلان شرکت
rescindable <adj.> U بطلان پذیر
callable <adj.> U بطلان پذیر
terminable <adj.> U بطلان پذیر
obliteration U نسخ بطلان
crossest U خط بطلان کشیدن بر
crosses U خط بطلان کشیدن بر
crosser U خط بطلان کشیدن بر
absolute nullity U بطلان مطلق
cross U خط بطلان کشیدن بر
invalidity U بطلان فساد
annullable <adj.> U بطلان پذیر
defeasance U شرط بطلان یاالقاء
revocation of probate U بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
reductive ad absurdum U روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
relative code U کد نسبی
proportional limit U حد نسبی
relative humidity U نم نسبی
self relative U نسبی
comparative U نسبی
consanguineous U نسبی
proportional U نسبی
comparatives U نسبی
relative U نسبی
respective U نسبی
relative frequency U بسامد نسبی
relative error U خطای نسبی
relative maximum U ماکزیمم نسبی
relative dispersion U پراکندگی نسبی
relative maximum U حداکثر نسبی
relative minimum U حداقل نسبی
relative harmonic content U مانده نسبی
relative majority U اکثریت نسبی
relative location U ترتیب نسبی
sanguinity U قرابت نسبی
relative jurisdiction U صلاحیت نسبی
relative importance U اهمیت نسبی
relative humidity U رطوبت نسبی
relative income U درامد نسبی
relative motion U حرکت نسبی
relative movement U حرکت نسبی
sib U منسوب نسبی
self relative address U نشانی نسبی
relative solvation U حلالپوشی نسبی
relative term U لفظ نسبی
relative wind U باد نسبی
relativism U نسبی نگری
relativeness U نسبی بودن
relative value U مقدار نسبی
relative velocity U سرعت نسبی
relative solubility U انحلالپذیری نسبی
relative prices U قیمتهای نسبی
consanguinity U قرابت نسبی
relative permeability U نفوذپذیری نسبی
relative permitivity U گذردهی نسبی
proportional representation U انتخابات نسبی
whole blood U قرابت نسبی
stranger in blood U غیر نسبی
relative precision U دقت نسبی
relative viscosity U گرانروی نسبی
relativity U فرضیه نسبی
relative U خودی نسبی
relationship by blood U قرابت نسبی
persons related to another by descent U اقارب نسبی
persons related to another by parentage U اقارب نسبی
genealogical U نسبی شجرهای
proportional liability partnership U شرکت نسبی
relationship by blood U خویشاوندی نسبی
blood relationship U قرابت نسبی
ipsative score U نمره نسبی
emissivity U تابش نسبی
specific gravity U چگالی نسبی
fractional error U خطای نسبی
specific gravities U چگالی نسبی
distortion factor U مانده نسبی
ipsative scale U مقیاس نسبی
blood relationship U خویشاوندی نسبی
proportional tax U مالیات نسبی
comparative cover U پوشش نسبی
relative compaction U تراکم نسبی
relative minimum U می نیمم نسبی
comparative costs U هزینههای نسبی
relative bearing U گرای نسبی
relative density U چگالی نسبی
comparative advantage U مزیت نسبی
comparative advantage U برتری نسبی
relative density U دانسیته نسبی
relative address آدرس نسبی
relative address U نشانی نسبی
relationship by bood U قرابت نسبی
relative bearing U جهت نسبی
relative coding U برنامه نویسی نسبی
true air speed U سرعت نسبی هواپیما
strain U تغییر شکل نسبی
cultural relativism U نسبی نگری فرهنگی
a matter of relative importance U موضوعی با اهمیت نسبی
sound level U شدت نسبی صوت
strain U افزایش طول نسبی
relativize U بصورت نسبی در اوردن
relativity of knowledge U نسبی بودن دانش
relative coordinate system U دستگاه مختصات نسبی
purchasing power parity U نرخ نسبی مبادله
relative addressing U نشانی دهی نسبی
relative income hypothesis U فرضیه درامد نسبی
relative addressing U نشان دهی نسبی
relative bearing U سمت نسبی ناو
relative coding U برنامه نویس نسبی
relative deformation U تغییر شکل نسبی
relative dielectric constant U ثابت دی الکتریک نسبی
strains U تغییر شکل نسبی
of relative importance U دارای اهمیت نسبی
employment rate U میزان نسبی اشتغال
relative value of pieces U ارزش نسبی سوارها
relative supersaturation U ابر سیری نسبی
strains U افزایش طول نسبی
relative refractory period U دوره بی پاسخی نسبی
california bearing ratio U توان باربری نسبی کالیفرنیا
bel U واحد شدت نسبی توان
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
coefficient of relative efficiency organ U ضریب نسبی کارایی سازمان
relativity U فلسفه نسبیه نسبی بودن
bulk strain U تغییر شکل نسبی حجمی
simple strain U تغییر طول نسبی ساده
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
differential susceptibility and permeabi U مغناطیس پذیری و نفوذپذیری نسبی
strain at failure U افزایش طول نسبی درگسیختگی
comparative ve U اشتباه نسبی سرعت ابتدایی
elastic strain U تغییر شکل نسبی ارتجاعی
linear strain U تغییر شکل نسبی خطی
lateral strain U تغییر شکل نسبی جانبی
increase of strain U افزایش تغییر طول نسبی
elasticity of factor substitution U وقتی که قیمت نسبی عوامل تغییرمیکند .
strain energy U انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
stress strain curve U منحنی تنش به افزایش طول نسبی
cold straining U تغییر بعد نسبی در حالت سرد
difference chart U جدول تعیین سمت و برد نسبی
stress strain diagram U نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
strain hardening U سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
superaerodynamics U ایرودینامیک مربوط به سرعتهای نسبی زیاد ودانسیته کم
adjustable proportional module U نیمه مدول نسبی با سقف تنظیم شونده
limiting speed U بیشترین سرعت نسبی فاهری هواپیمایی با شکل معین
grade U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
grades U الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
rotor incidence U زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
critical angle of attack U زاویه بین محور طولی هواپیما و جهت جریان نسبی هوا
rams U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
rammed U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
relative income hypothesis U براساس این نظریه که توسط جیمزدوزنبری بیان شده مصرف تابع درامد نسبی
tristimulus values U مقادیر نسبی یه رنگ اصلی که برای ایجاد رنگهای دیگر باهم ترکیب می شوند
ram U افزایش فشار در لوله و غیره که روبروی جهت حرکت نسبی باد قرار گرفته
sailwing U هواپیمایی که بالهای ان تنهادرصورت وجود باد نسبی شکل و برش نمای یک ایرفویل را به خود میگیرند
pitch control U کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
vertical take off and landing U هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
conservation [darn] U مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
pitot static system U سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
brinell hardness U سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com