Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
exact
U
بزور مطالبه کردن
exacted
U
بزور مطالبه کردن
exacts
U
بزور مطالبه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
exaction
U
مطالبه بزور
claimed
U
مطالبه کردن
claim
U
مطالبه کردن
demanded
U
مطالبه کردن
undercharge
U
کم مطالبه کردن از
demand
U
مطالبه کردن
to call in
U
مطالبه کردن
demands
U
مطالبه کردن
claiming
U
مطالبه کردن
claims
U
مطالبه کردن
demand
U
مطالبه تقاضا کردن
to make a demand on somebody
U
مطالبه کردن از کسی
demands
U
مطالبه تقاضا کردن
demanded
U
مطالبه تقاضا کردن
exacted
U
عین به زور مطالبه کردن
exacts
U
عین به زور مطالبه کردن
exact
U
عین به زور مطالبه کردن
coerce
U
بزور وادار کردن
coercing
U
بزور وادار کردن
coerces
U
بزور وادار کردن
hustling
U
بزور وادار کردن
coerced
U
بزور وادار کردن
hustles
U
بزور وادار کردن
hustled
U
بزور وادار کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
hustle
U
بزور وادار کردن
wrest
U
بزور قاپیدن و غصب کردن
wrested
U
بزور قاپیدن و غصب کردن
wresting
U
بزور قاپیدن و غصب کردن
pack
U
توده کردن بزور چپاندن
wrests
U
بزور قاپیدن و غصب کردن
packs
U
توده کردن بزور چپاندن
constrain
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constraining
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constrains
U
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
claim for indemnification
U
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
trover
U
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
bouse
U
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
use and occupation
U
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
claimed
U
مطالبه
claiming
U
مطالبه
claim
U
مطالبه
demanded
U
مطالبه
demands
U
مطالبه
demand
U
مطالبه
claims
U
مطالبه
demands
U
درخواست مطالبه
charge
U
مطالبه بها
demanded
U
درخواست مطالبه
energy demand
U
مطالبه انرژی
charges
U
مطالبه بها
demander
U
مطالبه کننده
demand
U
درخواست مطالبه
demand note
U
مطالبه نامه
unclaimed
U
مطالبه نشده
demandable
U
قابل مطالبه
claimable
U
قابل مطالبه
claimant
U
مطالبه کننده
asked
<adj.>
<past-p.>
U
مطالبه شده
claimed
<adj.>
<past-p.>
U
مطالبه شده
exactable
U
قابل مطالبه
demanded
<adj.>
<past-p.>
U
مطالبه شده
omittance is no quit tance
U
مطالبه نکردن
claim under a guarantee
U
مطالبه تحت ضمانتنامه
claim guarantee form
U
مطالبه پرداخت ضمانتنامه
unasked
U
مطالبه نشده ناپرسیده
exigible
U
خواستنی مطالبه کردنی
perforce of
U
بزور
barely
<adv.>
U
بزور
just
[enough]
<adv.>
U
بزور
by force
U
بزور
by the he and ears
U
بزور
buyer's option to duble
U
مقداربیشتری از مبیع مطالبه کند
time deposits
U
مطالبه نقدی موجل از بانک
packs
U
بزور جا دادن
grab off
U
بزور گرفتن
By dint of hard work.
U
بزور کاروتلاش
lugs
U
بزور کشیدن
lugging
U
بزور کشیدن
pully haul
U
بزور کشیدن
to tear at
U
بزور کشیدن
to put out of face
U
بزور بردن
lugged
U
بزور کشیدن
to force a laugh
U
بزور خندیدن
forcing
U
بزور بازکردن
reave
U
بزور بردن
lug
U
بزور کشیدن
forces
U
بزور بازکردن
blackjack
U
بزور و باتهدید
force
U
بزور بازکردن
pack
U
بزور جا دادن
usurping
U
بزور گرفتن ربودن
usurps
U
بزور گرفتن ربودن
She barely managed to get her diplome.
U
بزور دیپلمش راگرفت
effusions
U
اضافه جریان بزور
effusion
U
اضافه جریان بزور
to pluck off a shoe
U
کفشی را بزور کندن
muscle
U
بزور وارد شدن
to scrape through
U
بزور ردشدن یاگذشتن
detrude
U
بزور پیش بردن
muscles
U
بزور وارد شدن
He can hardly walk.
U
بزور راه می رود
extortion
U
اخذ بزور و عنف
he boasts of his strengeth
U
بزور خود می نازد
procrustean
U
بزور بکار وادارنده
usurp
U
بزور گرفتن ربودن
seller's option to duble
U
از مقدار مبیع کم یا ثمن بیشتری مطالبه کند
pray in aid
U
دعوی مطالبه منافع ناشی ازمحتویات یک سند
gouged
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
extorts
U
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
gouges
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouging
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
screw money out of a person
U
بزور پول از کسی گرفتن
gouge
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
To make a forcible entry into a building.
U
بزور وارد ساختمانی شدن
hogs
U
خوک پرواری بزور گرفتن
hogged
U
خوک پرواری بزور گرفتن
extorted
U
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
hog
U
خوک پرواری بزور گرفتن
dragoon
U
بزور شکنجه بکاری واداشتن
extorting
U
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extort
U
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
dragoons
U
بزور شکنجه بکاری واداشتن
grate
U
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
to ram a thing intoa person
U
چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
intrusive
U
بزور داخل شونده فرو رونده
grates
U
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
deforciant
U
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
grated
U
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
He forced his way thru the crowd .
U
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
by the skin of one's teeth
<idiom>
U
بزور
[با زحمت]
کاری را با موفقیت انجام دادن
property in action
U
مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
horse
U
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
things in action
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
we had a narrow majority
U
بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
drags
U
کشیدن بزور کشیدن
dragged
U
کشیدن بزور کشیدن
drag
U
کشیدن بزور کشیدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com