English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
great circle U بزرگترین دایره محیط یک کره
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
epicycle U دایرهای که مرکزش روی محیط دایره بزرگتری است ودر مدار دایره بزرگتری حرکت میکند
petticoats U قسمت خارج از بزرگترین دایره هدف
petticoat U قسمت خارج از بزرگترین دایره هدف
circumferences U محیط دایره
perimeter [circumference] of a circle U محیط دایره
circling U محیط دایره
circles U محیط دایره
circled U محیط دایره
circumference U محیط دایره
circle U محیط دایره
annulus U دایرهای که بوسیلهء گردش یک دایره وراء محیط خودتشکیل گردد
quadrant U ربع دایره ربع محیط دایره
rezone U محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
bioecology U رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
epicycloid U منحنی ترسیم شده بر نقطهای درمحیط دایره ثابتی که درخارج دایره بچرخد
quadrant U ربع دایره یک چهارم طول قوس دایره
to tip something [British E] U ته نشین شدن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] U ذخیره کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] U رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
eldest U بزرگترین
supreme U بزرگترین
maximus U بزرگترین
best U بزرگترین
lion's share U بزرگترین سهم
one's biggest worry [problem number one] U بزرگترین نگرانی
line of most gradient U خط بزرگترین شیب
environmental test U ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
lion share U بزرگترین یا بهترین بخش
maximum U منتهی درجه بزرگترین
maximum U بزرگترین وبالاترین رقم
fall line U بزرگترین خط شیب کوه
He is my eldest son. U او بزرگترین پسر من هست.
lloyd's U بزرگترین شرکت بیمه انگیسی
greatest lower bound [glb, GLB] U بزرگترین کران بالا [ریاضی]
greatest common measure U بزرگترین بخش یاب مشترک
gorillas U بزرگترین میمون شبیه انسان
gorilla U بزرگترین میمون شبیه انسان
infimum U بزرگترین کران بالا [ریاضی]
london in size U پس از لندن نیویورک بزرگترین شهراست
highs U رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
highest U رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
high U رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
princessroyal U بزرگترین دختر پادشاه انگلیس
eagle owl U شاه جغد:بزرگترین جغداروپایی
He is the greatest scientist on earth. U بزرگترین دانشمند روی زمین است
longboat U بزرگترین قایق داخل کشتی بازرگانی
maximum U بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
maximum U بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum U بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
long boat U بزرگترین کرجی که وابسته بکشتی بازرگانی است
msb U بیت در کلمه که بزرگترین مقدار یا وزن را نشان می ده .
America Online U بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
accross the slope system U شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
keyth rope system U شبکه زیرزمینی که زهکشهاخط بزرگترین شیب را قطع نماید
most significant bit U بیتی در کلمه که نشان دهنده بزرگترین مقدار یا وزن است .
first fit U تابع یا الگوریتمی که اولین و بزرگترین بخش از حافظه خالی را انتخاب میکند تا یک صفحه
addressing U بزرگترین محلی که یک برنامه مشخص یا CPU میتواند مستقیما به آن دستیابی داشته باشد
IBM U بزرگترین شرکت کامپیوتری در جهان که اولین سیستم بر پایه PC را روی پردازنده PC ایجاد کرد
association for computing machinery U بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
lord chancellor U بزرگترین لرد انگلیس که بامورقضایی رسیدگی کرده ومهردارسلطنتی ومشاورمخصوص پادشاه ورئیس مجلس اعیان میباشد
microprocessors U بزرگترین آدرس در ح CPU که مستقیما قابل آدرس دهی است بدون روشهای خاص
microprocessor U بزرگترین آدرس در ح CPU که مستقیما قابل آدرس دهی است بدون روشهای خاص
girth U محیط
girths U محیط
circumferences U محیط
outward things U محیط
environments U محیط
surroundings U محیط
entourages U محیط
ambiance U محیط
periphery U محیط
circumference U محیط
millieu U محیط
mediums U محیط
peripheries U محیط
medium U محیط
entourage U محیط
ambience U محیط
perimeters U محیط
sphere U محیط
spheres U محیط
setting U محیط
settings U محیط
circuity U محیط
outsides U محیط
outside U محیط
lap U محیط
lapped U محیط
perimeter U محیط
environment U محیط
milieus U محیط
outline U محیط
milieux U محیط
outlined U محیط
outlines U محیط
outlining U محیط
milieu U محیط
bonification U به سازی محیط
therapeutic millieu U محیط درمانی
milieu therapy U محیط درمانی
operational environment U محیط فعالیت
operational environment U محیط عملیاتی
environment architecture U معماری محیط
climate for growth U محیط رشد
circumambient U محیط دورگردیدن
periphery U محیط حدود
peripheries U محیط حدود
dispersive medium U محیط پخش
mixed environment U محیط درهم
miseenscene U محیط کلی
dispersion medium U محیط پاشندگی
bodification U بهسازی محیط
silhouette U محیط مریی
ill neighboured U دارای محیط بد
in vitro U در محیط مصنوعی
in vivo U در محیط طبیعی
milieux U محیط اجتماعی
milieus U محیط اجتماعی
milieu U محیط اجتماعی
living environment U محیط زنده
induced environment U محیط القایی
silhouettes U محیط مریی
perimeters U پیرامون محیط
acclimatization U سازش با محیط
workbench U محیط کاری
workbenches U محیط کاری
atmospheric environement U محیط جوی
environmentalist U محیط نگر
ambient temperature U دمای محیط
ambient pressure U فشار محیط
perimeter U پیرامون محیط
environment U محیط زیست
threptic U محیط زاد
social milieu U محیط اجتماعی
shelf environment U محیط کم عمق
mediums U محیط کشت
medium U محیط کشت
environments U محیط زیست
windowing environment U محیط پنجرهای
contour U محیط مرئی
polarization of a medium U قطبش محیط
psychological environment U محیط روانی
environmentalists U محیط نگر
comprehensive U وسیع محیط
sphere U دایره
circuits U دایره
division U دایره
spheres U دایره
circling U دایره
agencies U دایره
disk U دایره
divisions U دایره
subdivision U دایره
department U دایره
agency U دایره
disks U دایره
field U دایره
departments U دایره
rondelle U دایره
fielded U دایره
rondel U دایره
tambourine U دایره
fields U دایره
tambourines U دایره
compass U دایره
rhomb U دایره
Dingbat U دایره
recurring curve U دایره
roundel U دایره
circle U دایره
circles U دایره
circled U دایره
roundle U دایره
circuit U دایره
environmental conservation U حفافت محیط زیست
domain knowledge U دانش محیط کاربرد
data base environment U محیط پایگاه داده
environmental psychology U روانشناسی محیط نگر
derealization U دگرسان بینی محیط
environmentalist U محیط زیست شناس
acid catalysis U کاتالیزور در محیط اسیدی
acid cure U پخت در محیط اسیدی
bonification scheme U طرح بهسازی محیط
atlantic U دریای محیط غربی
archibenthal enviroment U محیط ژرف اقیانوس
peripheral U دورهای وابسته به محیط
outside U محیط دست بالا
outsides U محیط دست بالا
environmetal protection U حمایت محیط زیستی
environmentalism U محیط زیست گرایی
environmentalism U محیط زیست شناسی
environmentalists U محیط زیست گرا
collapse design U محاسبه در محیط خمیری
psychonomics U محیط شناسی روانی
induced environment U محیط القا شده
accommodations U سازش با مقتضیات محیط
metaerg U صفت محیط زاد
accommodation U سازش با مقتضیات محیط
circumstance U شرایط محیط اهمیت
it is meters U محیط ان دومتر است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com