Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
in conformity with
U
بر موجب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
pleasing
U
موجب مسرت
sound effects
U
عوامل صوتی که در رادیو وتلویزیون وفیلم سینمایی وغیره موجب صدامیشود
capitulation
U
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
dedication
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
U
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dogmatism
U
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
scarecrow
U
ادمک سرخرمن موجب ترس
scarecrows
U
ادمک سرخرمن موجب ترس
incentive
U
اتش افروز موجب
incentives
U
اتش افروز موجب
gratifying
U
موجب خوشنودی
contributory
U
موجب
ignominious
U
موجب رسوایی ننگ اور
entail
U
موجب شدن
entailed
U
موجب شدن
entailing
U
موجب شدن
entails
U
موجب شدن
stumbling block
U
موجب لغزش
stumbling blocks
U
موجب لغزش
asylum
U
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
asylums
U
حقی است که به موجب ان هردولت میتواند کسانی را که به علل سیاسی به خاک او یاسفارتخانه اش می گریزند راپناه دهد
originate
U
موجب شدن ناشی شدن
originated
U
موجب شدن ناشی شدن
originates
U
موجب شدن ناشی شدن
originating
U
موجب شدن ناشی شدن
riffle
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffled
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffles
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
riffling
U
کمی عمق رودخانه که موجب تقسیم اب گردد
evince
U
موجب شدن برانگیختن
evinced
U
موجب شدن برانگیختن
evinces
U
موجب شدن برانگیختن
evincing
U
موجب شدن برانگیختن
thorn
U
موجب ناراحتی
thorns
U
موجب ناراحتی
occasion
U
موجب
occasion
U
موجب شدن فراهم کردن
occasioned
U
موجب
occasioned
U
موجب شدن فراهم کردن
occasioning
U
موجب
occasioning
U
موجب شدن فراهم کردن
occasions
U
موجب
occasions
U
موجب شدن فراهم کردن
succour
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
bring
U
موجب شدن
bringing
U
موجب شدن
brings
U
موجب شدن
motivate
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivated
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivates
U
انگیختن موجب و سبب شدن
motivating
U
انگیختن موجب و سبب شدن
cause
U
موجب
causes
U
موجب
causing
U
موجب
inure
U
معتاد کردن موجب شدن
inured
U
معتاد کردن موجب شدن
inures
U
معتاد کردن موجب شدن
inuring
U
معتاد کردن موجب شدن
flunk
U
چیدن موجب شکست شدن
flunked
U
چیدن موجب شکست شدن
flunking
U
چیدن موجب شکست شدن
flunks
U
چیدن موجب شکست شدن
afford
U
موجب شدن
afforded
U
موجب شدن
affording
U
موجب شدن
affords
U
موجب شدن
incur
U
موجب
incurred
U
موجب
incurring
U
موجب
incurs
U
موجب
whereby
U
که به موجب ان
origin
U
موجب
origins
U
موجب
bond
U
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
inducement
U
موجب
inducements
U
موجب
sperm
U
موجب ایجادچیزی
sperms
U
موجب ایجادچیزی
sufferance
U
سکوت موجب رضا
conducive
U
موجب شونده
abortionist
کسی که موجب سقط جنین میشود
abortionists
U
کسی که موجب سقط جنین میشود
prize
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizing
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
an unclear condition which
U
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
anticatalyst
U
مادهای که موجب وقفهء واکنشهای حیاتی موجود میشود
bergson criterion
U
ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
breach of trust
U
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
collective goods
U
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
contributive
U
موجب
cuse of a
U
موجب وحشت
denominative
U
مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
detractive
U
سبک کننده موجب کسرشان
drawing card
U
موجب جلب توجه
economic determinism
U
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
edict of emancipation
U
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
effectuate
U
موجب شدن
effecturate
U
موجب شدن انجام دادن
Other Matches
offeror
U
موجب
to bring forth
U
موجب شدن
promibitive
U
موجب منع
ill fated
U
موجب بدبختی
give rise to
U
موجب شدن
scourger
U
موجب بلا
federal reserve system
U
سیستمی که به موجب ان
like a red rag to the bull
U
موجب خشم
hysterogenic
U
موجب اختناق رحمی
hysteroid
U
موجب اختناق رحمی
resolutive
U
محلل موجب فسخ
inotropic
U
موجب انقباض ماهیچه
lactogenic
U
موجب ترشح شیر
peristrephic
U
گرداننده موجب گردش
sidesplitting
U
موجب تشنج پهلوها
smoke screen
U
موجب تاریکی وابهام
ulcerative
U
موجب تولید زخم
suspensor
U
موجب تعلیق نگاهدارنده
curiosity killed the cat
<idiom>
U
فضولی هم موجب دردسرمی شود
lutenize
U
موجب ایجاد جسم زرد
silert gives consent
U
خاموشی موجب رضا است
troubler
U
موجب تصدیع خاطر مزاحمت
motivate]
U
تحریک کردن موجب شدن
suspensory
U
موجب تعویق بیضه بند
inbreed
U
موجب شدن بوجود اوردن
reductase
U
دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
belly laughs
U
هر چیزی که موجب خنده شود
belly laugh
U
هر چیزی که موجب خنده شود
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
gaping stock
U
چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
this act provoked my inquiry
U
این کار موجب پرسش من است
To break a habit makes one ill.
<proverb>
U
ترک عادت موجب مرض است .
breeding grounds
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding ground
U
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
in the clear
<idiom>
U
رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
blighters
U
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
blighter
U
شخص یا چیزی که موجب مصیبت و بلا شود
new broom sweeps clean
<idiom>
U
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
hyperinsulinism
U
درخون که موجب کم شدن قند خون میگردد
gastrin
U
هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
red reg
U
چیزی که موجب خشم وبرانگیختگی گرد د یکجورزنگ در گندم
expansion bearing
U
تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
humoral pathology
U
علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
quantity theory of money
U
نظریهای که به موجب ان قیمت هرکالا با مقدار پول تعیین میشود
yellow bile
U
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
silence gives consent
U
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
sudatorium
U
حمام گرم که موجب عرق زیاد گردد گرمخانه حمام
estrogen
U
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
equitable estate
U
در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
succor
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
liquefacient
U
عامل موجب ترشح ترشح کننده
rio treaty
U
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
liquidity preference theory
U
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
union shop
U
یکی از اصول سیستم سندیکایی که به موجب ان کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند می توانند استخدام شوند ولی پس از استخدام باید به عضویت اتحادیه درایند
letters of administration
U
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
emancipation proclamation
U
اعلامیه ازادی بردگان اعلامیهای که در اول ژانویه 3681 به وسیله ابراهام لینکلن رئیس جمهور امریکاصادر و به موجب ان به بردگان سیاهپوست امریکایی ازادی اعطا شد
implied malice
U
سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
warehousing system
U
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
tontine
U
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
life cycle hypothesis
U
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com