English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sight window U بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
keeper U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keepers U ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
choke bore U روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
grip U بریدگی برای گذراندن اب
gripped U بریدگی برای گذراندن اب
grips U بریدگی برای گذراندن اب
gripping U بریدگی برای گذراندن اب
cavitation U بریدگی حاصله ازحرکت پروانه کشتی بریدگی شیار
nick U شکاف دادن بریدگی
nicking U شکاف دادن بریدگی
nicks U شکاف دادن بریدگی
nicked U شکاف دادن بریدگی
outdoes U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
take one's stand U جاگرفتن
wand shoot U مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
out act U بهتر انجام دادن از
soil improvement U بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
hole job U شکست دادن حریف با شروع بهتر
hole shot U شکست دادن حریف با شروع بهتر
hunting bow U کمان بلند و سنگین برای شکار
outsell U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
quick kick U کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
backed bow U کمان نوار پیچی شده برای ازدیاد مقاومت
joggled U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggles U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggling U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
joggle U بریدگی اجر و امثال ان برای جلوگیری از لغزش تیزی یا شکاف اجر و چوب وغیره
windage U تنظیم کمان هنگام وجود بادعرضی برای دقت در هدفگیری
backing U کمان نوارپیچی شده برای ازدیادمقاومت نخ دخیره دور قرقره ماهیگیری
chimney-cricket U [ساختار محافظ بالای بام برای دودکش کوره ای]
adjust U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusting U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
acoustic U فن صوتی که در بالای چاپگر برای کاهش صدا قرار دارد
maneuvering vent U شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
superimposes U قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
follow shot U ضربه با دادن پیچ به بالای گوی بیلیارد
superimposing U قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
superimpose U قرار دادن چیزی در بالای چیز دیگر
target bow U کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
deflation port U سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
clicking U فشار دادن دکمه بالای دستگاه ماوس paste and cut
trapoze U سیم وصل به بالای دکل وکمربند سرنشین قایق برای فشار به سمت باد
key قطعه ای کاغذ بالای کلیدهای مخصوص برای یادآوری به اپراتور تابع های خاص
caban U طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
overhead clearance U حاشیه امنیت بالای سر فاصله بالای سر
indian check U سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
overhead cover U پوشش بالای سر روپوش بالای سر
lasers U چاپگر به renalntion بالا که از منبع لیزر برای چاپ با کیفیت بالای حروف با الگوی matrix-clat روی کاغذ استفاده میشود.
laser U چاپگر به renalntion بالا که از منبع لیزر برای چاپ با کیفیت بالای حروف با الگوی matrix-clat روی کاغذ استفاده میشود.
popped U برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pop U برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pops U برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
crest clearing U محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
invitation U عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitations U عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
bowed U کمان کمان هدفگیری
bows U کمان کمان هدفگیری
bowing U کمان کمان هدفگیری
bow U کمان کمان هدفگیری
conferencing U اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
cls U در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
skimming U محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
menu U لیست انتخابهای موجود برای کاربر که روی خط افقی نمایش داده می شوند در بالای صفحه نمایش یا پنجره هر انتخاب منو یک منوی دیگر را باز میکند
menus U لیست انتخابهای موجود برای کاربر که روی خط افقی نمایش داده می شوند در بالای صفحه نمایش یا پنجره هر انتخاب منو یک منوی دیگر را باز میکند
follows U پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
followed U پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
follow U پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
holed U فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes U فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing U فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole U فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
c U استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen U لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back <idiom> U کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
notch U بریدگی
rift U بریدگی
rifts U بریدگی
scored U بریدگی
incision U بریدگی
incisions U بریدگی
scores U بریدگی
breaking U بریدگی
incisure U بریدگی
score U بریدگی
scissor U بریدگی
scission U بریدگی
notches U بریدگی
detruncation U بریدگی
gashes U بریدگی
gashed U بریدگی
gash U بریدگی
gulleys U اب بریدگی
gullies U اب بریدگی
gully U اب بریدگی
hyphen U بریدگی
hyphens U بریدگی
jaggedness U بریدگی
jaggy U بریدگی
kerf U بریدگی
jag U بریدگی
gashing U بریدگی
kert U بریدگی
edge notched U با بریدگی لبهای
cuts U برش بریدگی
cuts U تخفیف بریدگی
cut U برش بریدگی
kert U جای بریدگی با
ground water trench U بریدگی اب زیرزمینی
cut U تخفیف بریدگی
dent U دندانه بریدگی
corner cut U بریدگی گوشه
dented U دندانه بریدگی
dry gap bridge U پل مخصوص اب بریدگی
dents U دندانه بریدگی
denting U دندانه بریدگی
rainbow border U حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
realize U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
boutonniere U بریدگی یاشکاف جای دکمه
write protect notch U شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
transom U پنجره بالای در یا بالای پنجره دیگری
CDs U DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CD U DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
lawn sprinkler U برای چمن اب دادن
microsoft U واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
phew U برای نشان دادن بیزاری
smoothing or smoothed varnish U لاک برای جلا دادن
to make amends for something U کفاره دادن برای چیزی
readiness to report U امادگی برای پاسخ دادن
phew U برای نشان دادن بی تابی
to atone for something U کفاره دادن برای چیزی
timed U وقت قرار دادن برای
time U وقت قرار دادن برای
sancify U برای امرمقدسی تخصیص دادن
times U وقت قرار دادن برای
inlaid work U [نقش تزئینی فقط با استفاده از یک نوع مواد در بریدگی، تورفتگی یا فرورفتگی دیوار]
so much the better for me U بهتر من
all the better U چه بهتر
so much the better U چه بهتر
the more better the best U بهتر
better U بهتر
better than U بهتر از
irresponsiveness U عدم امادگی برای پاسخ دادن
to empower somebody to do something U اختیار دادن به کسی برای کاری
authorize U اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing U اجازه دادن برای انجام کاری
authorising U اجازه دادن برای انجام کاری
benchrest U سکو برای تکیه دادن تیرانداز
authorises U اجازه دادن برای انجام کاری
microcycle U برای دادن زمان اجرای دستورات
to have done U برای کسی [دیگر] انجام دادن
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
put to the question U برای گرفتن اعتراف زجر دادن
authorizes U اجازه دادن برای انجام کاری
garden engine U اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
to bleed for one's country U برای میهن خود خون دادن
interrupts U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
authorising U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
process U انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
Baa! U بع! [صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
authorizes U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
incorporation U جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
waff U اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
processes U انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
authorize U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorises U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
interrupting U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
development aid volunteer U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
burn in U حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
to try hard to do something U تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to make an effort to do something U تلاش کردن برای انجام دادن کاری
foliage plant U گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
bobbles U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
turboshaft U توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
repertoire U فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
check side U پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
bobble U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
development aid worker U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
aid worker U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
cross voting U رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com