Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ablate
U
بریدن و خارج کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scissoring
U
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
docked
U
بریدن کوتاه کردن
dock
U
بریدن کوتاه کردن
scraped
U
بریدن پاک کردن
scraping
U
بریدن پاک کردن
scrapes
U
بریدن پاک کردن
scrape
U
بریدن پاک کردن
docks
U
بریدن کوتاه کردن
rough hew
U
درشت بریدن طرح کردن
shreds
U
پاره کردن باریک بریدن
cut out
U
جدا کردن در اثر بریدن
shredded
U
پاره کردن باریک بریدن
roughhew
U
درشت بریدن طرح کردن
shredding
U
پاره کردن باریک بریدن
back off
U
ازاد بریدن قطع کردن
shred
U
پاره کردن باریک بریدن
hamstring
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
axing
U
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axe
U
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
ax
U
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axed
U
تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstrung
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
scarp
U
بریدن عمودی بریدن
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
bring out
U
خارج کردن
derail
U
از خط خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
extraction
U
خارج کردن
eject
U
خارج کردن
to rule out
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
unship
U
خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
tabled
U
از دستور خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
defecated
U
خارج کردن مدفوع
tables
U
از دستور خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
defecate
U
خارج کردن مدفوع
defecates
U
خارج کردن مدفوع
defecating
U
خارج کردن مدفوع
tabling
U
از دستور خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
swap out
U
مبادله کردن به خارج
spewing
U
با فشار خارج کردن
disarm
U
از ضامن خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
write off
U
از دفتر خارج کردن
spew
U
با فشار خارج کردن
disarms
U
از ضامن خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
quartersaw
U
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
break out
U
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforests
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demonetization
U
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
label
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
pink
U
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker
U
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest
U
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
text
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
U
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
dissevere
U
بریدن
amputated
U
بریدن
stumps
U
بریدن
amputate
U
بریدن
incises
U
بریدن
incised
U
بریدن
dissever
U
بریدن
intercepts
U
بریدن
intercepting
U
بریدن
haggled
U
بریدن
hewing
U
بریدن
skives
U
بریدن
cut
U
بریدن
skived
U
بریدن
haggling
U
بریدن
skive
U
بریدن
chopped
U
بریدن
skiving
U
بریدن
mayhen
U
بریدن
detruncate
U
بریدن
amputating
U
بریدن
amputates
U
بریدن
incise
U
بریدن
haggle
U
بریدن
hews
U
بریدن
hewed
U
بریدن
hew
U
بریدن
resect
U
بریدن
incide
U
بریدن
sunder
U
بریدن
scissoring
U
بریدن
stump
U
بریدن
stags
U
بریدن
rift
U
بریدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com