English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to go one better U برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to take vengeance on a person U تلافی برکسی دراوردن
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
manual U دستور رزمی دستی سیستم دستی
craft revolving fund U حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
lubber U خام دستی کردن
forestall U پیش دستی کردن بر
bear hug U دو دستی بغل کردن
bear hugs U دو دستی بغل کردن
forestalls U پیش دستی کردن بر
rough draw U سر دستی طرح کردن
hand plane U رنده کردن دستی
hand advance U میزان کردن دستی
get round U پیش دستی کردن بر
forestalled U پیش دستی کردن بر
circumvents U باحیله پیش دستی کردن
score off a person U بر کسی پیش دستی کردن
score a person U بر کسی پیش دستی کردن
circumvented U باحیله پیش دستی کردن
circumvent U باحیله پیش دستی کردن
automatize U خودکار کردن یک وسیله دستی
circumventing U باحیله پیش دستی کردن
jackhammer U مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
craft reimbursable supply U اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
carding brush U شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> U اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
wheelbarrow U با چرخ دستی یا چرخ خاک کشی حمل کردن
wheelbarrows U با چرخ دستی یا چرخ خاک کشی حمل کردن
you have no option but to go U چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slants U کج رفتن کج کردن
slant U کج رفتن کج کردن
slanted U کج رفتن کج کردن
mopping up U پاک کردن رفتن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to take a walk U گردش کردن یا رفتن
walked U گردش کردن پیاده رفتن
ducks U زیر اب رفتن غوض کردن
ducked U زیر اب رفتن غوض کردن
get off U روانه کردن عقب رفتن از
get on U پیش رفتن کار کردن
duck U زیر اب رفتن غوض کردن
duckings U زیر اب رفتن غوض کردن
put off U تاخیر کردن طفره رفتن
walk U گردش کردن پیاده رفتن
walks U گردش کردن پیاده رفتن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
to go on U جلوتر رفتن سلوک کردن
cabbage U کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages U کش رفتن رشد پیدا کردن
set on U پیش رفتن حمله کردن
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
pierce U رخنه کردن فرو رفتن
to go along U همراه رفتن همراهی کردن
pierces U رخنه کردن فرو رفتن
mouch U راه رفتن دولادولاراه رفتن
drifts U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste U بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypass U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
wastes U بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypassed U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassing U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuate U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
to go places U گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
drifting U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypasses U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
sinuating U حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to abscond [from] <idiom> U ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
seesaw U بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramp U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassing U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
canvasses U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramps U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> U رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
To quicken ones pace . U قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go on a picnic U بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
turn out <idiom> U بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way <idiom> U جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
extends U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to jink [colloquial] [British English] U در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
pace lap U دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
levorotation U چپ دستی
handier U دستی
portable U دستی
manual U دستی
hand made U دستی
hand held U دستی
single-handed U یک دستی
left handedness U چپ دستی
bellows U دم دستی
ready use U دم دستی
palmar U کف دستی
three handed U سه دستی
handiest U دستی
handmade U دستی
handy U دستی
trot U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk U بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
hand molding U قالبریزی دستی
bull horn U بلندگوی دستی
fly bill U اگهی دستی
fly bill U اعلان دستی
manually U بصورت دستی
handbags U کیف دستی
hand mill U اسیاب دستی
handbag U کیف دستی
smack U کف دستی زدن
hand lade U پاتیل دستی
smacked U کف دستی زدن
guns U تلمبه دستی
smacks U کف دستی زدن
foozle U خام دستی
crank handle U اهرم دستی
gun U تلمبه دستی
bitstock U مته دستی
fly sheet U اعلانات دستی
hand organ U ارگ دستی
stick shift U دندهی دستی
hang-gliding U گلایدر دستی
hand wheel U چرخ دستی
handbell U زنگ دستی
handhold U گیره دستی
handlist U فهرست دستی
handsaw U اره دستی
handwheel U چرخ دستی
hand operated chuck U سه نظام دستی
push cart U چرخ دستی
handwork U دستی دستکاری
close fistedness U خشک دستی
hand vise U گیره دستی
hand torch U مشعل دستی
hand reamer U کوبه دستی
hand receipt U رسید دستی
hand roller U غلطک دستی
gimlets U مته دستی
gimlet U مته دستی
cold link U پیوند دستی
eye glass U عینک دستی
hand saw U اره دستی
hand tool U ابزار دستی
carpenter's clamp U پیچ دستی
sub-machine gun U تیربار دستی
inexperience U خام دستی
hand cable winch U جراثقال دستی
hand power winch U جراثقال دستی
concertinaed U ارغنون دستی
desk checking U بررسی دستی
hand cart U ارابه دستی
handicraft U کار دستی
hand cart U چرخ دستی
adeptness U زبر دستی
hand compaction U توپرسازی دستی
concertina U ارغنون دستی
hand brake U ترمز دستی
go devil U ارابه دستی
hand augger U مته دستی
clumsiness U خام دستی
bungling U خام دستی
door bundle U بارهای دستی
bungles U خام دستی
bungled U خام دستی
bungle U خام دستی
concertinas U ارغنون دستی
drawing hand U دستی که زه را می کشد
handicrafts U صنایع دستی
string hand U دستی که زه را می کشد
adeptly U زبر دستی
Jim Crow U ریل خم کن دستی
pushcart U ارابه دستی
hand compaction U تراکم دستی
sub-machine gun U مسلسل دستی
alggardness U کند دستی
attache case U کیف دستی
hand held computer U کامپیوتر دستی
tommy gun U مسلسل دستی
handcarts U چرخ دستی
handcarts U ارابه دستی
gaucherie U خام دستی
skill U چیره دستی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com