Total search result: 201 (42 milliseconds) |
ارسال یک معنی جدید |
|
|
|
|
Menu
 |
English |
Persian |
Menu
 |
 |
rain on someone's parade <idiom> U |
برنامه های دیگران را مختل کردن |
 |
|
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
|
Other Matches |
|
 |
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong. U |
از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند. |
 |
 |
disturb U |
مختل کردن |
 |
 |
queer U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganised U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganizes U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganising U |
مختل کردن |
 |
 |
discombobulate U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganizing U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganize U |
مختل کردن |
 |
 |
queerer U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganises U |
مختل کردن |
 |
 |
queerest U |
مختل کردن |
 |
 |
disturbs U |
مختل کردن |
 |
 |
disorganize U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disorganizes U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disorganising U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disorganizing U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disorganised U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disorganises U |
مختل کردن نظم |
 |
 |
disrupt U |
مختل کردن کار |
 |
 |
disrupting U |
مختل کردن کار |
 |
 |
disrupts U |
مختل کردن کار |
 |
 |
encroachment U |
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران |
 |
 |
encroachments U |
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران |
 |
 |
violates U |
بی حرمت ساختن مختل کردن |
 |
 |
disorder U |
برهم زدن مختل کردن |
 |
 |
violated U |
بی حرمت ساختن مختل کردن |
 |
 |
violate U |
بی حرمت ساختن مختل کردن |
 |
 |
disorders U |
برهم زدن مختل کردن |
 |
 |
hampered U |
مانع شدن مختل کردن |
 |
 |
hamper U |
مانع شدن مختل کردن |
 |
 |
hampers U |
مانع شدن مختل کردن |
 |
 |
hampering U |
مانع شدن مختل کردن |
 |
 |
newest U |
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود |
 |
 |
new U |
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود |
 |
 |
new- U |
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود |
 |
 |
newer U |
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود |
 |
 |
disarranged U |
بی ترتیب کردن مختل کردن |
 |
 |
disarranges U |
بی ترتیب کردن مختل کردن |
 |
 |
unhinge U |
مختل کردن باز کردن |
 |
 |
disarranging U |
بی ترتیب کردن مختل کردن |
 |
 |
disarrange U |
بی ترتیب کردن مختل کردن |
 |
 |
unhinging U |
مختل کردن باز کردن |
 |
 |
unhinges U |
مختل کردن باز کردن |
 |
 |
api U |
مجموعهای از توابع و دستورات برنامه استاندارد که به برنامه ساز امکان میدهد با برنامه از طریق برنامه کاربردی دیگر واسط شود |
 |
 |
individualizes U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualize U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualised U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualizing U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualized U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualising U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
individualises U |
از دیگران جدا کردن |
 |
 |
To pick other peoples brains. U |
از افکار دیگران استفاده کردن |
 |
 |
scapegoats U |
کسی راقربانی دیگران کردن |
 |
 |
To put ones nose into other peoples affairs . U |
درکار دیگران فضولی کردن |
 |
 |
draw away U |
جلوتر از دیگران حرکت کردن |
 |
 |
to i. upo other's rights U |
بحقوق دیگران تجاوز کردن |
 |
 |
scapegoat |
کسی را قربانی دیگران کردن |
 |
 |
to trespass U |
بحقوق دیگران تجاوز کردن |
 |
 |
plagiarising U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
plagiarize U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
plagiarizes U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
plagiarises U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
plagiarizing U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
upstages U |
توجه دیگران را به خود جلب کردن |
 |
 |
plagiarised U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
upstaging U |
توجه دیگران را به خود جلب کردن |
 |
 |
plagiarist U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
plagiarized U |
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن |
 |
 |
upstaged U |
توجه دیگران را به خود جلب کردن |
 |
 |
exclucivism U |
بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود |
 |
 |
concurrent U |
اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت |
 |
 |
pl/m U |
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود |
 |
 |
sport U |
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن |
 |
 |
sported U |
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن |
 |
 |
sports U |
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن |
 |
 |
mode U |
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه |
 |
 |
modes U |
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه |
 |
 |
misprision U |
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران |
 |
 |
Eavesdrop U |
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن |
 |
 |
to bring somebody into line U |
زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود |
 |
 |
to pound the filed U |
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست |
 |
 |
automatic programming U |
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار |
 |
 |
compile U |
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد |
 |
 |
compiling U |
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد |
 |
 |
compiles U |
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد |
 |
 |
compiled U |
برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد |
 |
 |
lifemanship U |
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران |
 |
 |
source U |
برنامه پیش از ترجمه نوشته شده در زبان برنامه نویسی توسط برنامه نویس |
 |
 |
distempered U |
مختل |
 |
 |
teched U |
مختل |
 |
 |
deranged U |
مختل |
 |
 |
disturbed U |
مختل |
 |
 |
tetched U |
مختل |
 |
 |
object oriented U |
روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود |
 |
 |
graphics U |
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند |
 |
 |
landing schedule U |
برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود |
 |
 |
swap U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
swaps U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
swopped U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
swapped U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
job U |
دستورات کنترل کار یا برنامه کوتاه که پیش از اجرای برنامه باز میشود و سیستم را طبقه نیاز برنامه تنظیم میکند |
 |
 |
swopping U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
swops U |
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی |
 |
 |
jobs U |
دستورات کنترل کار یا برنامه کوتاه که پیش از اجرای برنامه باز میشود و سیستم را طبقه نیاز برنامه تنظیم میکند |
 |
 |
mentally abnormal U |
مختل المشاعر |
 |
 |
undisturbed U |
غیر مختل |
 |
 |
disturbed U |
مختل شده |
 |
 |
undisturbed U |
مختل نشده |
 |
 |
disorderly U |
نامنظم مختل |
 |
 |
unsettled U |
اشفته مختل |
 |
 |
upsetter U |
مختل کننده |
 |
 |
kelter U |
بی ترتیب مختل |
 |
 |
off the rails U |
مختل درهم |
 |
 |
out of kelter U |
خراب مختل |
 |
 |
disordered U |
مختل شده |
 |
 |
perturbate U |
مختل مضطرب |
 |
 |
machine U |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
 |
 |
machines U |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
 |
 |
machined U |
تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL |
 |
 |
to go out of gear U |
مختل شدن ازکارافتادن |
 |
 |
dynamic data exchange U |
در ویندوز ماکروسافت و OS/2 روشی که در آن دو برنامه فعال می توانند دادههای خود را رد و بدل کنند یک برنامه از سیستم عامل می خواهد تا بین دو برنامه اتصال برقرار کند |
 |
 |
to scramble for something U |
هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی] |
 |
 |
elegant U |
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند |
 |
 |
critical altitude U |
ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود |
 |
 |
modular U |
بخشهای کوچک نوشته شده در برنامه از کد کامپیوتر که مناسب برنامه سافت یافته است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است |
 |
 |
Send To command U |
دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد |
 |
 |
polarities U |
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند |
 |
 |
polarity U |
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند |
 |
 |
preemptive multitasking U |
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت |
 |
 |
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code U |
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری |
 |
 |
assembly U |
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند |
 |
 |
applet U |
1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3- |
 |
 |
rests U |
دیگران |
 |
 |
rest U |
دیگران |
 |
 |
schematize U |
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن |
 |
 |
set up U |
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم |
 |
 |
regard for others U |
واهمه از دیگران |
 |
 |
regrad for others U |
ملاحظه دیگران |
 |
 |
What do the others say? U |
دیگران چه می گویند؟ |
 |
 |
et al U |
مخفف و دیگران |
 |
 |
regard for others U |
رعایت دیگران |
 |
 |
regard for others U |
ملاحظه دیگران |
 |
 |
asides U |
جدااز دیگران |
 |
 |
aside U |
جدااز دیگران |
 |
 |
schedule U |
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن |
 |
 |
schedules U |
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن |
 |
 |
scheduled U |
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن |
 |
 |
breach U |
تجاوز به حقوق دیگران |
 |
 |
breaches U |
تجاوز به حقوق دیگران |
 |
 |
to pull the strings U |
دیگران را الت قراردادن |
 |
 |
breached U |
تجاوز به حقوق دیگران |
 |
 |
mind reading U |
کشف افکار دیگران |
 |
 |
draw away U |
دیگران را پست سرگذاشتن |
 |
 |
spoilsman U |
محل عیش دیگران |
 |
 |
spoiler U |
محل عیش دیگران |
 |
 |
dummies U |
الت دست دیگران |
 |
 |
dummy U |
الت دست دیگران |
 |
 |
infringement on others rights U |
تخطی به حقوق دیگران |
 |
 |
as a warning to others U |
برای عبرت دیگران |
 |
 |
prepotent U |
نیرومندتر از دیگران غالب |
 |
 |
prevenance U |
توجه باحتیاجات دیگران |
 |
 |
an outrage upon justice U |
پایمال سازی حق دیگران |
 |
 |
infringer U |
متخطی به حقوق دیگران |
 |
 |
vicarious saccifice U |
خودش به جای دیگران |
 |
 |
one-upmanship <idiom> U |
توانایی سر بودن از دیگران |
 |
 |
to live at the expense of society U |
بار دیگران شدن |
 |
 |
mind reader U |
کاشف افکار دیگران |
 |
 |
steal one's thunder <idiom> U |
قاپیدن کلام دیگران |
 |
 |
take after <idiom> U |
مثل دیگران رفتارکردن |
 |
 |
mind readers U |
کاشف افکار دیگران |
 |
 |
under one's belt <idiom> U |
استفاده از تجارب دیگران |
 |
 |
serviced U |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
 |
 |
service U |
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و.. |
 |
 |
splurge U |
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن |
 |
 |
scapegoats U |
کسیکه قربانی دیگران شود |
 |
 |
john aleay jones U |
جان که نام دیگران جوتراست |
 |
 |
to act independently of others U |
کاری به کار دیگران نداشتن |
 |
 |
scapegoat |
کسی که قربانی دیگران شود |
 |
 |
splurged U |
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن |
 |
 |
i do not know;try the others U |
من نمیدانم ببینید دیگران میمانند یا نه |
 |
 |
proportion U |
اندازه چیزی در برابر با دیگران |
 |
 |
ghost writer U |
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد |
 |
 |
run away with <idiom> U |
سربودن ،بهتراز دیگران بودن |
 |
 |
splurging U |
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن |
 |
 |
blazing star U |
هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد |
 |
 |
to mack i. about a person U |
در باره کسی از دیگران جویاشدن |
 |
 |
splurges U |
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن |
 |
 |
competition clause U |
شرط ممانعت از دخول دیگران |
 |
 |
to be the odd one out <idiom> U |
نامشابه [دیگران در گروهی] بودن |
 |
 |
interlope U |
پادرمیان کار دیگران گذاردن |
 |
 |
ghost-writer U |
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد |
 |
 |
Pry not into the affair of others. <proverb> U |
در کار دیگران مداخله مکن . |
 |
 |
to break the ice U |
دیگران شکل ابتدائی رانداشتن |
 |
 |
ghost-writers U |
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد |
 |
 |
parameters U |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
 |
 |
iterate U |
حلقه یا مجموعه دستورات در برنامه که تکرار می شوند تا برنامه کامل شود |
 |
 |
sequential U |
حالتی که هر دستور برنامه در برنامه در محلهای پیاپی ذخیره شده اند |
 |
 |
scheduled wave U |
امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه |
 |
 |
parameter U |
استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی |
 |