Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
the switch is on
U
برق جریان دارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
current
U
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents
U
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
acoustic
U
تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
amp
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
mainstream
U
مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
ampere
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
base flow
U
مقدار جریان ابی که رودخانه در حالت غیرسیلابی دارد
ephemeral stream
U
رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
ohm's law
U
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
quady
U
رودی که فقط در فصل بارندگی جریان دارد و دربقیه فصول خشک میباشد
terminator
U
مقاومتی که در انتهای کابل coaxial باس شبکه قرار دارد برای تولید جریان الکتریکی . 2-
the work is in full swing
U
کاربخوبی جریان دارد
Blood circulates in the body.
U
خون در بدن جریان دارد
Other Matches
marking current
U
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
scalar
U
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
leakage current
U
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
all mains receiver
U
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
U
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
U
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
inverts
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
heterodyne
U
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
U
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
U
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
induction current
U
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
U
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
constant current
U
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
runoff coefficient
U
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
U
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
. The car is gathering momentum.
U
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
current compensation
U
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
parasitic current
U
جریان نشتی جریان خارجی
current flow
U
سیلان جریان فلوی جریان
three phase current
U
جریان سه فاز جریان دوار
gresham's law
U
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
U
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
U
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
U
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state
U
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
Walls have ears
<idiom>
U
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
U
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
fet
U
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices
U
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
U
دیوار موش دارد موش گوش دارد
d.c. machine
U
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
alternator
U
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternators
U
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. transformer
U
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
electromagnetism
U
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
isotach
U
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
heavy current engineering
U
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
he has a rage for money
U
دارد
are there any remarks?
U
دارد
has
U
دارد
he is ill with fever
U
تب دارد
hast
U
او دارد
heavy fighting is in progress
U
دارد
chains
U
دارد.
there is a time for everything
U
دارد
he has worms
U
دارد
chain
U
دارد.
insets
U
جریان
fluor
U
جریان
afflux
U
جریان
flows
U
جریان
affluxion
U
جریان
actions
U
جریان
against the stream
U
بر ضد جریان اب
inset
U
جریان
flow line
U
خط جریان
flow limit
U
حد جریان
conducted
U
جریان
action
U
جریان
process
U
جریان
conduct
U
جریان
proceeding
U
جریان
flow
U
جریان
conducts
U
جریان
conducting
U
جریان
flowline
U
خط جریان
processes
U
جریان
current
U
جریان
coursed
U
جریان
courses
U
جریان
runoff
U
جریان
afoot
U
در جریان
circulation
U
جریان
going
U
جریان
circulations
U
جریان
rheostome
U
جریان بر
line of flow
U
خط جریان
income
U
جریان
currents
U
جریان
tide
U
جریان
course
U
جریان
twayblade
U
جریان
flowed
U
جریان
gush
U
جریان
flush
U
جریان
stream
U
جریان اب
streamed
U
جریان اب
streamed
U
جریان
flushes
U
جریان
streams
U
جریان
in the air
<idiom>
U
جریان
streams
U
جریان اب
rede
U
جریان
flushing
U
جریان
total current
U
جریان کل
stream
U
جریان
gushes
U
جریان
effluvium
U
جریان
in hand
U
در جریان
gushed
U
جریان
virus
U
وجود دارد
what matter?
U
چه اهمیت دارد
There is a knack in it .
U
یک فنی دارد
multungulate
U
که بیش از دو سم دارد
it depends
[on]
U
بستگی دارد
[به]
walls have ears
U
گوش دارد
not a patch on
U
چه دخلی دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
U
مرغ یک پا دارد .
He has a day off.
U
او مرخصی دارد.
our library is well stocked
U
خوبی دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
viruses
U
وجود دارد
the reason is manifold
U
چنددلیل دارد
I owe him a dept of gratitude.
U
حق بگردنم دارد
Windows GDI
U
بیتی دارد
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
U
بزرگ دارد
there is a rumour that
U
شهرت دارد که
figure on
<idiom>
U
بستگی دارد به
the probability is
U
احتمال دارد
what hurt is there in that
U
چه زیانی دارد
it is sufficiently stamped
U
کسرتمبر دارد
what the odds
U
چه اهمیت دارد
the reason is two fold
U
دودلیل دارد
it has sides
U
سه پهلو دارد
he has an axe to grind
U
غرض دارد
god is
U
خداوجود دارد
he tops .0 metres
U
یک مترونیم قد دارد
Buttonhole
U
کتی که در دو طرف دکمه دارد
he speaks to the purpose
U
قصدی دارد
it is usual with him
U
عادت دارد
he is 0 years old
U
او ده سال دارد
he has a maggot in his head
U
وسواس دارد
he has an a. to grind
U
مقصود دارد
he has a spite against me
U
بامن لج دارد
he is fifty
U
تمام دارد
wattles current
U
جریان کور
space current
U
جریان پیرامون
background current
U
جریان زمینه
wattful current
U
جریان موثر
eddies
U
جریان متلاطم
eddied
U
جریان متلاطم
molecular flow
U
جریان مولکولی
mixed flow
U
جریان مرکب
welding current
U
جریان جوشکاری
welding current
U
جریان جوش
base flow
U
جریان پایه
wattless component
U
جریان کور
wattless component
U
جریان هرز
sneak current
U
جریان موذی
mewtonian flow
U
جریان نیوتنی
microphone current
U
جریان میکروفن
wattless
U
جریان بیمصرف
eddy
U
جریان متلاطم
eddying
U
جریان متلاطم
money flow
U
جریان پول
reversal process
U
جریان معکوس
outflow
U
ریزش جریان
unsteady flow
U
جریان غیرماندگار
steady current
U
جریان ثابت
steady flow
U
جریان ماندگار
steady flow
U
جریان دائمی
outflows
U
ریزش جریان
uniform flow
U
جریان یکنواخت
upward flow
U
جریان رو به بالا
armature current
U
جریان ارمیچر
reverse current
U
جریان معکوس
stream of money
U
جریان پول
axial flow
U
جریان خطی
ring current
U
جریان حلقه
rheoscope
U
جریان یاب
rheoscope
U
جریان بین
axial flow
U
جریان محوری
rheodestruction
U
تخریب جریان
average flow
U
جریان متوسط
au courant
U
در جریان روز
aperiodic current
U
جریان نامتناوب
measuring current
U
جریان سنجش
colleotor
U
جریان روب
secondary current
U
جریان خروجی
screw current
U
جریان اب پروانهای
saturation current
U
جریان اشباع
rotary current
U
جریان گردان
maximum current
U
جریان پیک
maximum current
U
جریان حداکثر
heavy current line
U
خط جریان قوی
zero current
U
جریان صفر
zero current
U
جریان نول
power line
U
خط جریان قوی
circuit line
U
هادی جریان
circular flow
U
جریان دایرهای
collector current
U
جریان کلکتور
collecting of the current
U
دریافت جریان
coincident current
U
با انطباق جریان
coefficient of discharge
U
ضریب جریان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com