Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
slave merchant
U
برده فروش
slaver
U
برده فروش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
woollen draper
U
پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
on licence
U
پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
pearlies
U
جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
wine seller
U
میفروش باده فروش شراب فروش خمار
sale maximization
U
به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sales force
U
نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
hard sell
U
سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
optional claiming race
U
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
foreign military sales
U
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
serf
U
برده
slaved
U
برده
slaves
U
برده
slaving
U
برده
slave
U
برده
bondservant
U
برده
male salve
U
برده
bondman
U
برده
villain
U
برده
serfs
U
برده
wrapt
U
برده
villains
U
برده
bondsman
U
برده
furrier
U
خز فروش پوست فروش
furriers
U
خز فروش پوست فروش
allottee
U
سهم برده
slave computer
U
کامپیوتر برده
conspicuious consumption
U
بکار برده شد
master slave
U
ارباب و برده
dealing in slaves
U
برده فروشی
mameluke
U
برده بنده
manumission
U
ازادی برده
escaped slave
U
برده فراری
named
U
نام برده
abrogate
U
از میان برده
abrogates
U
از میان برده
above
U
نام برده
slavery
U
برده داری
slaveholder
U
صاحب برده
enslaving
U
برده کردن
enslaves
U
برده کردن
enslaved
U
برده کردن
slaveholding
U
برده داری
slaver
U
تاجر برده
enslave
U
برده کردن
slaveholder
U
برده دار
slaveholding
U
مالکیت برده
overwrought
U
کار برده
slave trade
U
برده فروشی
manumission
U
ازاد کردن برده
rapt
U
برده شده مجذوب
bond servant
U
برده بدون مزدواجرت
master slave system
U
سیستم ارباب و برده
To emancipate a slave.
U
برده ای را آزاد کردن
setting free
U
ازاد کردن برده
above named
U
نام برده شده
slave mode
U
حالت پیرو یا برده
emancipation
U
ازاد کردن برده
proslavery
U
طرفداری از برده فروشی
echeloned displacement
U
تغییرموضع رده برده
named here under
U
نام برده درزیر
sales promotion
U
افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
lastmentioned
U
اخر از همه نام برده
echeloned displacement
U
تغییر مکان رده برده
prize poem
U
شعری که جایزه برده است
This letter has been tampered with .
U
در این نامه دست برده شده
holandric
U
منحصرا از طرف پدر ارث برده
love set
U
بازنده محض بدون حتی یک گیم برده
His name is never mentioned anywhere .
U
اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
he took her in to dinner
U
انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
My legs fell asleep
[are numb]
.
U
ساق پاهایم خوابشان برده
[سر شده اند]
.
truck trailer
U
ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
slave driver
U
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave drivers
U
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
photoresist
U
فرایند بکار برده شده در تولیددستگاههای نیمه هادی
paroli
U
دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان
hologynic
U
منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
in tow
<idiom>
U
برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
primary products
U
محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
aposteriori
U
از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
latifundium
U
ملک کشاورزی باوسایل اولیه که برده ها در ان کارمیکرده اند
built up frog
U
قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
roman a clef
U
داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
direct materials costs
U
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
bar winding
U
میله هایی که به عنوان سیم پیچی در رتور به کار برده میشود
dense binary code
U
کدی که تمام حالتهای ممکن الگوی دودوئی در ان بکار برده میشود
prizing
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
telescopic chimney
U
دود کشی که تیکههای انراتوی هم برده انرا کوتاه وبلند میکنند
prizes
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized
U
کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
oligopoly
U
انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
newton raphson
U
اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
reentrant
U
روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
beansprout
U
جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
leviathans
U
جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
beansprouts
U
جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
bed plate
U
پایه یا شاسی فولادی پیش ساخته که به عنوان فونداسیون به کار برده میشود
liberty party
U
حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
leviathan
U
جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
vendible
U
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
U
قابل فروش جنس قابل فروش
fet
U
Transistor Effect Field نیمه هادی که به عنوان یک عنصر حافظه بکار برده میشود
reflexes
U
یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
reflex
U
یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
flowcharting symbol
U
علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
serfs
U
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf
U
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
good riddance to bad rubbish
<idiom>
U
وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
dictatorship
U
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
ebcdic
U
کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
dictatorships
U
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
black wash
U
نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
mask
U
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
masks
U
یک کلمه ماشینی حاوی الگوئی از بیت ها بایت ها یاکاراکترها که برای استخراج یا گزینش قسمت هایی ازکلمات ماشینی دیگر بکار برده میشود
turnover
U
فروش
turnover
U
کل فروش
sells
U
فروش
retailer
U
تک فروش
selling
U
فروش
offtake
U
فروش
taverner
U
می فروش
sell
U
فروش
vendition
U
فروش
sales
U
فروش
iceman
U
یخ فروش
sale
U
فروش
marketing
U
فروش
bill of sale
U
صورت فروش
barkeeper
U
مشروب فروش
spot sale
U
فروش نقد
news agent
U
روزنامه فروش
pieman
U
کلوچه فروش
cloth merchant
U
پارچه فروش
money off offer
U
فروش با تخفیف
vendibility
U
قابلیت فروش
clothier
U
پوشاک فروش
bowyer
U
کمان فروش
skinner
U
پوست فروش
contract of sales
U
قرارداد فروش
contract of sale
U
قرارداد فروش
merchantable
U
قابل فروش
milk man
U
شیر فروش
ballad monger
U
تصنیف فروش
barkeep
U
مشروب فروش
pride ful
U
جاه فروش
clothier
U
لباس فروش
chemic
U
دارو فروش
news vendor
U
روزنامه فروش
salability
U
قابلیت فروش
boneman
U
کهنه فروش
fripper
U
کهنه فروش
oilman
U
روغن فروش
fripperer
U
کهنه فروش
cash on delivery
U
فروش نقدی
booking clerk
U
بلیط فروش
bucko
U
خود فروش
soda jerk
U
لیموناد فروش
slopworker
U
دوخته فروش
reseller
U
خرده فروش
oligopoly
U
انحصار فروش
nundination
U
خرید و فروش
cash sale
U
فروش نقدی
cattleman
U
گاو فروش
bill of sale
U
سند فروش
perfumer
U
عطر فروش
peltmonger
U
پوست فروش
pedagogical
U
علم فروش
proforma
U
سیاهه فروش
cheesemonger
U
پنیر فروش
cheese monger
U
پنیر فروش
retail dealer
U
خرده فروش
retail dealer
U
جزئی فروش
chandler
U
شمع فروش
ragman
U
کهنه فروش
buying and selling
U
خرید و فروش
sales manager
U
مدیر فروش
forward sales
U
پیش فروش
sales figure
U
ارقام فروش
fruiterer
U
میوه فروش
sales department
U
بخش فروش
sales department
U
قسمت فروش
sales contract
U
قرارداد فروش
haught
U
جاه فروش
herbist
U
گیاه فروش
herborist
U
گیاه فروش
sales for the account
U
فروش نسیه
forward sales
U
فروش سلف
fish fag
U
زن ماهی فروش
mass market product
U
محصول پر فروش
flesher
U
گوشت فروش
fleshmonger
U
گوشت فروش
forced sale
U
فروش قانونی
forced sale
U
فروش اجباری
sale commission
U
کارمزد فروش
forward sale
U
پیش فروش
sales check
U
صورت فروش
sales area
U
حیطه فروش
sale department
U
بخش فروش
sale price
U
قیمت فروش
sale department
U
قسمت فروش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com