Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to not give a shit about something
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
to not give a smeg about something
[British E]
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to not give a damn about something
[somebody]
U
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
Other Matches
to not give a stuff about something
[British E]
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a hoot in hell for something
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a toss about something
[British E]
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
Such a thing does not exist at all .
U
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
other things being equal
U
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
unpriced
U
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
an insolvent estate
U
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
nerd
U
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds
U
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
res ipsa loquitur
U
این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد
feedback
U
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to grieve over anything
U
برای چیزی
requested
U
تقاضا برای چیزی
inclinable to something
U
مساعد برای چیزی
to grumble at any thing
U
برای چیزی غرغرکردن
requests
U
تقاضا برای چیزی
request
U
تقاضا برای چیزی
requesting
U
تقاضا برای چیزی
look to
<idiom>
U
آمادگی برای چیزی
take for
<idiom>
U
اشتباه شخصی برای چیزی
in defence of somebody
[something]
U
برای دفاع از کسی
[چیزی]
approval
U
توافق برای استفاده از چیزی
to look at the black side
[about something]
U
بدبین بودن
[برای چیزی]
catch at
U
برای گرفتن چیزی کوشیدن
ask
U
برای چیزی بی تاب شدن
asked
U
برای چیزی بی تاب شدن
to get something to somebody
U
برای کسی چیزی را آوردن
asking
U
برای چیزی بی تاب شدن
demands
U
تقاضا برای انجام چیزی
to give reasons for a thing
U
دلیل برای چیزی اوردن
application
[for something]
U
درخواست نامه
[برای چیزی]
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
to try something on
U
چیزی را برای امتحان پوشیدن
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
to make amends for something
U
کفاره دادن برای چیزی
asks
U
برای چیزی بی تاب شدن
demand
U
تقاضا برای انجام چیزی
steeper
U
فرف برای خیساندن چیزی
to atone for something
U
کفاره دادن برای چیزی
demanded
U
تقاضا برای انجام چیزی
security blanket
<idiom>
U
استفاده از چیزی برای راحتی
to set measures to anything
U
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
nothing remains to be told
U
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
demands
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
make room for someone or something
<idiom>
U
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
demand
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to make a r for something
U
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
lanyard
U
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
to make amends for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
to save up for something
U
برای چیزی صرفه جویی کردن
to make a study of something
U
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
lanyards
U
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
to atone for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
demanded
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
to save for something
U
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
to store up something
U
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
impetrate
U
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to negotiate for something
U
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
stepper
U
چیزی که برای پله بکار می رود
To set a limit to everything.
U
برای هر چیزی حدی قائل شدن
sexualize
U
جنس برای چیزی تعیین کردن
consign
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigned
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigning
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to call somebody to
[for]
something
U
از کسی برای چیزی درخواست کردن
spoon-feed
<idiom>
U
ساده کردن چیزی برای کسی
to graps at anything
U
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
cellarage
U
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
consigns
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
within reach of gunshot
U
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to refuse somebody admittance to something
U
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
anthropomorphism
U
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
nix
U
اصلا
originally
U
اصلا"
initially
U
اصلا"
ever-
U
اصلا
radically
U
اصلا
ever
U
اصلا
no-no
U
اصلا نه
none
U
اصلا
essentially
U
اصلا"
by birth
U
اصلا
materially
U
اصلا"
cardinally
U
اصلا"
fundamentally
U
اصلا"
on no account
U
اصلا
mainly
U
اصلا"
possibly
U
اصلا"
to begin with
U
اصلا
to start with
U
اصلا
in no case
U
اصلا
bring up
<idiom>
U
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to open something to
[the]
traffic
U
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
represented
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to go away
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to go to
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
wringer
U
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
cash on the barrelhead
<idiom>
U
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
pay through the nose
<idiom>
U
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
applying
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
apply
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
represent
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
applies
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
measure
U
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
represents
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to e. with person on a thing
U
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
put up to
<idiom>
U
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
make something out
<idiom>
U
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
Do you have nothing to declare?
U
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
to push for an answer
[in reference to something]
U
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
To lick ones lips .
U
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
to seek a remedy for something
U
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
to be the obvious thing
[for somebody or something]
U
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
to commandeer something
U
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
why on earth
U
اصلا چرا
in the main
U
بیشتر اصلا
permutation
U
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations
U
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
Would you like something to drink?
<idiom>
U
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
amulet
U
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
throw one's weight around
<idiom>
U
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to always find something to gripe about
U
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
not to have a prayer of achieving something
U
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
amulets
U
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to offshore something
U
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
laniard
U
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
(in) care of someone
<idiom>
U
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
U
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
balance
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
balances
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to recount something to someone
[formal]
U
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
On the recent developments he had nothing to say.
U
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
moulage
U
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
wetting
U
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
rain check
<idiom>
U
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
by some means or other
<adv.>
U
هیچ چیز
[اصلا]
anything
<adv.>
U
هیچ چیز
[اصلا]
he is of greek origin
U
اصلا یونانی است
It is ridicrlous . I t is a farce .
U
اصلا" مسخره است
He answered nothing.
U
اصلا جواب نداد
to not feel hungry
[to not like having anything]
U
اصلا اشتها نداشتن
to be on the safe side
U
باقی نباشد
at least
U
هیچ نباشد
unrepresentative
U
کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
dipsticks
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch
U
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
get a word in
<idiom>
U
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
peg
U
میله چوبی با نوک تیز
[برای محکم بستن چیزی به آنها]
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
U
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
dipstick
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
I don't
[ couldn't ]
give a damn about it.
<idiom>
U
برایم اصلا مهم نیست.
It isn't anything like her.
U
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
Forget it . dont give it a thought .
U
اصلا"فکرش راهم نکن
Nothing is further from my mind than marriage .
U
اصلا" فکر ازدواج نیستم
I didnt relize what was going on .
U
اصلا" نفهمیدم چه خبر است
Money is no object at all .
U
پول اصلا" مطرح نیست
to not lift a finger
<idiom>
U
اصلا هیچ کاری نکردن
not on any account
U
اصلا روی هیچ حسابی
There was absolutely no point in her going .
U
رفتن او اصلا" موردی نداشت
low priority work
U
کاری که مهم نباشد
For all we know he may be living .
U
از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
not too expensive
U
خیلی گران نباشد.
impasse
U
حالتی که از ان رهایی نباشد
inadmissibly
U
چنانکه روایاجایز نباشد
cut corners
<idiom>
U
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
restricting
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labelled
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
label
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restrict
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labels
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labeling
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
It is of no interest to me at all.
U
من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
The suggestion didn't go down very well with our boss.
U
کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
indefensibly
U
چنانکه دفاع بردار نباشد
unless otherwise agreed
U
اگر توافق دیگری نباشد
inexpressively
U
چنانکه زبان دار نباشد
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
U
همیشه در صدف گوهر نباشد .
square peg in a round hole
<idiom>
U
شخصی که مناسب کاری نباشد
extraneously
U
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
simpler
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simple
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
pipelines
U
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline
U
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
litotes
U
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
I don't give a fuck!
[vulgar]
<idiom>
U
به ت.مم!
[حرف رکیک و عامیانه]
[اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a monkey's (fart)!
[vulgar]
<idiom>
U
به ت.مم!
[حرف رکیک و عامیانه]
[اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a shit!
[vulgar]
<idiom>
U
به ت.مم!
[حرف رکیک و عامیانه]
[اصلا اهمیت نمیدم]
it is of doubtful proveance
U
معلوم نیست اصلا از کجا امده است
I don't give a damn shit!
[vulgar]
<idiom>
U
به ت.مم!
[حرف رکیک و عامیانه]
[اصلا اهمیت نمیدم]
right out
<idiom>
U
به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com