Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To set a limit to everything.
U
برای هر چیزی حدی قائل شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
stand in awe of
<idiom>
U
احترام قائل شدن برای
valorize
U
ارزش قائل شدن برای
specifies
U
جنبه خاصی قائل شدن برای
specify
U
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying
U
جنبه خاصی قائل شدن برای
to hold somebody in esteem
U
برای کسی احترام قائل شدن
euhemerize
U
اساس تاریخی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot
<idiom>
U
برای کسی تبعیض قائل شدن
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
anthropomorphism
U
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize
U
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
nonmonetarists
U
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
feedback
U
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to grieve over anything
U
برای چیزی
requests
U
تقاضا برای چیزی
inclinable to something
U
مساعد برای چیزی
requested
U
تقاضا برای چیزی
request
U
تقاضا برای چیزی
look to
<idiom>
U
آمادگی برای چیزی
to grumble at any thing
U
برای چیزی غرغرکردن
requesting
U
تقاضا برای چیزی
in defence of somebody
[something]
U
برای دفاع از کسی
[چیزی]
I'd like something to eat.
چیزی برای خوردن میخواهم.
to look at the black side
[about something]
U
بدبین بودن
[برای چیزی]
asks
U
برای چیزی بی تاب شدن
asking
U
برای چیزی بی تاب شدن
to atone for something
U
کفاره دادن برای چیزی
ask
U
برای چیزی بی تاب شدن
I'd like something to drink.
چیزی برای نوشیدن میخواهم.
to make amends for something
U
کفاره دادن برای چیزی
asked
U
برای چیزی بی تاب شدن
catch at
U
برای گرفتن چیزی کوشیدن
approval
U
توافق برای استفاده از چیزی
demanded
U
تقاضا برای انجام چیزی
security blanket
<idiom>
U
استفاده از چیزی برای راحتی
to give reasons for a thing
U
دلیل برای چیزی اوردن
to try something on
U
چیزی را برای امتحان پوشیدن
demands
U
تقاضا برای انجام چیزی
to get something to somebody
U
برای کسی چیزی را آوردن
steeper
U
فرف برای خیساندن چیزی
application
[for something]
U
درخواست نامه
[برای چیزی]
demand
U
تقاضا برای انجام چیزی
take for
<idiom>
U
اشتباه شخصی برای چیزی
to make a study of something
U
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to call somebody to
[for]
something
U
از کسی برای چیزی درخواست کردن
within reach of gunshot
U
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
lanyards
U
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
demands
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
I have nothing to declare.
چیزی برای گمرک دادن ندارم.
make room for someone or something
<idiom>
U
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
impetrate
U
برای چیزی لابه واستغاثه کردن
to negotiate for something
U
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
spoon-feed
<idiom>
U
ساده کردن چیزی برای کسی
demanded
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
lanyard
U
طناب کوتاه برای کشیدن چیزی
cellarage
U
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to save up for something
U
برای چیزی صرفه جویی کردن
to set measures to anything
U
برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
consigned
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
sexualize
U
جنس برای چیزی تعیین کردن
stepper
U
چیزی که برای پله بکار می رود
anthropomorphism
U
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
to graps at anything
U
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to make a r for something
U
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
to make amends for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
consign
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to atone for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
to store up something
U
انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
nothing remains to be told
U
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
consigns
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to save for something
U
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
consigning
U
یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to refuse somebody admittance to something
U
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
teller
U
قائل
tellers
U
قائل
to go to
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
wringer
U
ماشینی که برای چلاندن چیزی بکارمی رود
to go away
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
measure
U
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
make something out
<idiom>
U
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
to commandeer something
U
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
cash on the barrelhead
<idiom>
U
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
to seek a remedy for something
U
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
represented
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
bring up
<idiom>
U
معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
applies
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
to push for an answer
[in reference to something]
U
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
represents
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to be the obvious thing
[for somebody or something]
U
آشکار
[بدیهی]
بودن
[برای کسی یا چیزی]
Do you have nothing to declare?
U
آیا چیزی برای اعلام به گمرک دارید؟
to open something to
[the]
traffic
U
چیزی را برای
[دسترسی به]
ترافیک باز کردن
To lick ones lips .
U
شکم خود را برای چیزی صابون زدن
apply
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applying
U
تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
pay through the nose
<idiom>
U
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put up to
<idiom>
U
وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to e. with person on a thing
U
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
disallow
U
قائل نشدن
disallows
U
قائل نشدن
discriminator
U
قائل به تبعیض
disallowing
U
قائل نشدن
disallowed
U
قائل نشدن
ditheist
U
قائل بدوخدا
euhemerism
U
قائل شدن
to always find something to gripe about
U
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
Would you like something to drink?
<idiom>
U
آیا چیزی برای نوشیدن می خواهید؟
[غذا و آشپزخانه]
throw one's weight around
<idiom>
U
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
to not give a shit about something
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
not to have a prayer of achieving something
U
کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
amulet
U
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets
U
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
permutation
U
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
permutations
U
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
to not give a smeg about something
[British E]
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
to d. a distinction
U
فرقی قائل شدن
discriminates
U
تبعیض قائل شدن
discriminate
U
تبعیض قائل شدن
discriminated
U
تبعیض قائل شدن
price
U
بها قائل شدن
prices
U
بها قائل شدن
valuers
U
ارزش قائل شونده
forjudge
U
تبعیض قائل شدن
make an exception
U
استثناء قائل شدن
i maintain
U
قائل هستم به اینکه ...
forejudge
U
تبعیض قائل شدن
valuer
U
ارزش قائل شونده
rain check
<idiom>
U
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
moulage
U
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
On the recent developments he had nothing to say.
U
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
to offshore something
U
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
to not give a damn about something
[somebody]
U
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
to recount something to someone
[formal]
U
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
balances
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
(in) care of someone
<idiom>
U
فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
laniard
U
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
wetting
U
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
balance
U
برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
U
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
segregates
U
تبعیض نژادی قائل شدن
segregate
U
تبعیض نژادی قائل شدن
externalize
U
واقعیت خارجی قائل شدن
preferentially
U
با قائل شدن حقوق امتیازی
demur
U
استثنا قائل شدن تاخیر
dualize
U
دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalizes
U
واقعیت خارجی قائل شدن
overvalue
U
بیش از حد ارزش قائل شدن
demurring
U
استثنا قائل شدن تاخیر
demurred
U
استثنا قائل شدن تاخیر
deification
U
قائل به الوهیت شخص یاچیزی
externalised
U
واقعیت خارجی قائل شدن
externalized
U
واقعیت خارجی قائل شدن
externalising
U
واقعیت خارجی قائل شدن
segregating
U
تبعیض نژادی قائل شدن
overvaluing
U
بیش از حد ارزش قائل شدن
externalizing
U
واقعیت خارجی قائل شدن
overvalued
U
بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalues
U
بیش از حد ارزش قائل شدن
externalises
U
واقعیت خارجی قائل شدن
demurs
U
استثنا قائل شدن تاخیر
to make an exception
U
استثنا کردن یا قائل شدن
get a word in
<idiom>
U
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
dipsticks
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
to suggest it is appropriate to do so
[matter]
U
پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد
[چیزی ]
peg
U
میله چوبی با نوک تیز
[برای محکم بستن چیزی به آنها]
dipstick
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
planch
U
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
deifying
U
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deified
U
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater
U
قائل بچند خداو پرستنده یکی
favoritism
U
استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deifies
U
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deify
U
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
restricting
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
label
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
labelled
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restrict
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
labels
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
restricts
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
cut corners
<idiom>
U
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
labeling
U
قطعهای کاغذ یا کارت متصل به چیزی برای نمایش دستورات استفاده یا یک آدرس
litotes
U
کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
pipelines
U
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline
U
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
prize
U
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized
U
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes
U
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing
U
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
ritualize
U
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
texture mapping
U
1-جلوههای ویژه گرافیک کامپیوتری با استفاده از الگوریتم هایی برای تولید تصویری که مانند سطح چیزی به نظر می آید.
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com