English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
card up one's sleeve <idiom> U برای روز مبادا نگهداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
eat one's cake and have it too <idiom> U هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن
Other Matches
up one's sleeve <idiom> U برای روز مبادا
stay U سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
stall feed U در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
stayed U سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
boost control U سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
carry light U نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
nothing to the right U دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
batten U قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
battens U قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
drag bunt U ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
watch guard U زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
beechive spring U فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
captures U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
tee U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
capture U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing U کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
sustains U پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustain U پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained U پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
for fealty that U مبادا
lest U مبادا
absit omen U مبادا
in case U چنانچه مبادا
Be sure to lock ( shut , close ) the door . U مبادا در راباز بگذاری
Dont you dare tell anyone . U مبادا بکسی بگویی
You must not relent on this point . You must stand firm. U مبادا سر این موضوع شل بیائی
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . U فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
I ran away lest I should be seen . U فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
retaining U نگهداشتن
preserves U نگهداشتن
preserve U نگهداشتن
reserve U نگهداشتن
reserves U نگهداشتن
preserving U نگهداشتن
retained U نگهداشتن
hold U نگهداشتن
retain U نگهداشتن
imprisons U نگهداشتن
reserving U نگهداشتن
sustains U نگهداشتن
holds U نگهداشتن
saves U نگهداشتن
saved U نگهداشتن
imprisoning U نگهداشتن
save U نگهداشتن
retention U نگهداشتن
imprison U نگهداشتن
sustained U نگهداشتن
sustain U نگهداشتن
retains U نگهداشتن
to take into custody U نگهداشتن
to keep in d. U نگهداشتن
bate U نگهداشتن
to hold in restraint U نگهداشتن
hold on U نگهداشتن
chin U زیرچانه نگهداشتن
preserving U باقی نگهداشتن
secure U محکم نگهداشتن
fid U بامیله نگهداشتن
have custody of U امانت نگهداشتن
hold over <idiom> U طولانی نگهداشتن
retraining U نگهداشتن در ندامتگاه
lock U محکم نگهداشتن
tong U باانبر نگهداشتن
secures U محکم نگهداشتن
station keeping U در خط نگهداشتن ناو
snubbed U نگهداشتن طناب
sabbattize U سبت نگهداشتن
chins U زیرچانه نگهداشتن
snub U نگهداشتن طناب
preserve U باقی نگهداشتن
locks U محکم نگهداشتن
snubbing U نگهداشتن طناب
snubs U نگهداشتن طناب
preserves U باقی نگهداشتن
count out <idiom> U بیرون نگهداشتن
desiccate U در جای خشک نگهداشتن
l support U نگهداشتن بصورت زاویه
holds U نگهداشتن پناهگاه گرفتن
restraining U نگهداشتن مهار کردن
prop U نگهداشتن پشتیبانی کردن
locked up U زیر قفل نگهداشتن
propped U نگهداشتن پشتیبانی کردن
propping U نگهداشتن پشتیبانی کردن
restrain U نگهداشتن مهار کردن
To hold (keep) a secret close to ones chest. U رازی درسینه نگهداشتن
to choke down U بزحمت دردل نگهداشتن
grab U گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to block a ball U نگهداشتن توپ در بازی
grabs U گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbed U گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
surges U تحت کشش نگهداشتن
surged U تحت کشش نگهداشتن
surge U تحت کشش نگهداشتن
grabbing U گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
keep up <idiom> U درشرایط عالی نگهداشتن
restrains U نگهداشتن مهار کردن
maintained U نگهداشتن برقرار داشتن
hold U نگهداشتن پناهگاه گرفتن
float U روی اب نگهداشتن شناور
floated U روی اب نگهداشتن شناور
wage freeze U ثابت نگهداشتن دستمزد
floats U روی اب نگهداشتن شناور
maintain U نگهداشتن برقرار داشتن
maintains U نگهداشتن برقرار داشتن
tallies U تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying U تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied U تطبیق کردن حساب نگهداشتن
cross support U نگهداشتن بدن بحالت صلیب
safeguarded U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguards U تامین کردن امن نگهداشتن
tally U تطبیق کردن حساب نگهداشتن
to safeguard [against] U امن نگهداشتن [علیه] [در برابر]
safeguarding U تامین کردن امن نگهداشتن
acquisitions U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisition U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
To keep onesface ruddy by the slap it has receive. <proverb> U با سیلى صورت خود را سرخ نگهداشتن .
heading hold U روش ثابت نگهداشتن سمت پرواز
preserve U حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
keep (someone) up <idiom> U باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
preserves U حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserving U حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
lay to U قایق را درمسیر باد اوردن وثابت نگهداشتن
lies U نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
bolstered U تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
screening, screenings U ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
lie U نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
screened U ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
bolsters U تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
lied U نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
bolster U تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
screen U ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screens U ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
still fishing U ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
kiosk U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
subsidy U حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
badminton U بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
demurrage U بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code U زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible U دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
port U روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
microsoft U بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
stockades U جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockade U جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
drives U چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive U چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategies U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
IrDA U روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link U روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
save face <idiom> U خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
recall U برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
Ackerman's function U تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
narratives U یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
c U استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
narrative U یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
recalled U برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalls U برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
teacloths U رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
permanent U آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
iil U دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
revenue tax U مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
no show U مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
bins U محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
teacloth U رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
bin U محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
doubled up U استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
HTTP U دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
FDDI U اختصاری برای استاندارد FDD1 برای ارسال داده آنالوگ به صورت دیجیتال
doubled U استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double U استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
autos U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
gather shot U ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
intubation U فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
cat U استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
potatoes and point U سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
cold test U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
grammars U امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
grammar U امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
cats U استفاده از کامپیوتر برای بررسی یک ابزار یا برنامه برای یافتن خطاهای موجود
liberal education U اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
scratching U حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratches U حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
bread and point U سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
scratch U حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
scratched U حذف یاجابجایی محلی از حافظه برای ایجاد فضا برای داده دیگر
opens U سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com