Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
incognizant
U
بدون اطلاع غیر وارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
enter
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enters
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
unadvised
U
بدون اطلاع
(do something) behind someone's back
<idiom>
U
بدون اطلاع کسی
french leave
U
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
negligent escape
U
فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
redundant
U
که بدون از بین رفتن اطلاع قابل حذف است
to barge in
U
بدون دعوت وارد شدن
to crash in
[to a party]
U
بدون دعوت وارد شدن
intrudes
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intrude
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruding
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruded
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruders
U
کسیکه سرزده یا بدون اجازه وارد شود
intruder
U
کسیکه سرزده یا بدون اجازه وارد شود
formats
U
استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
format
U
استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
inference
U
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences
U
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
lossless compression
U
روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
recycling
U
برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
recycle
U
برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
recycles
U
برگشتن به نقطه شروع برنامه داده پرداز الکترونیک بدون وارد شدن دادههای جدید
customs union
U
مجموعهای از چند کشور که کالاهای یکدیگر را بدون حقوق وعوارض گمرکی وارد و صادرمی کنند
join
U
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins
U
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined
U
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
enquiry
U
تقاضا برای داده یا اطلاع از وسیله یا پایگاه داده . دستیابی به داده در حافظه کامپیوتر بدون تغییر داده
tenancy in common
U
حالتی که جمعی با عناوین مختلف در اداره ملکی شرکت داشته باشند بدون ان که به وحدت مالکیت ان خللی وارد اید مدت اجاره
queries
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queried
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
folded
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
accordion fold
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folds
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
fold
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
warehousing system
U
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
trojan horse
U
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
pareto criterion
U
ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
updates
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
informally
U
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
U
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
U
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest
U
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
U
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest
U
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
independently
U
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
Taoism
U
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis
U
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
U
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
U
بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed
U
بدون اضطراب بدون کشش
offhand
U
بدون مقدمه بدون تهیه
achylous
U
بدون کیلوس بدون قیلوس
unknowable
U
بی اطلاع
well-read
U
با اطلاع
well read
U
با اطلاع
know how
U
اطلاع
versed
U
با اطلاع
acquaintance
U
اطلاع
unknowingly
U
بی اطلاع
communication
U
اطلاع
notice
U
اطلاع
unknowing
U
بی اطلاع
uninformed
U
بی اطلاع
nescious
U
بی اطلاع
word
U
اطلاع
information
U
اطلاع
intelligence
U
اطلاع
warning
U
اطلاع
tip-off
U
اطلاع
notification
U
اطلاع
uniformed
U
بی اطلاع
knowledge
U
اطلاع
unwitting
U
بی اطلاع
awareness
U
اطلاع
advice
U
اطلاع
unawares
U
بی اطلاع
ill-informed
<adj.>
U
بی اطلاع
learning
U
اطلاع
unimformed
U
بی اطلاع
ill informed
U
بی اطلاع
conizance
U
اطلاع
datum
U
اطلاع
deep read
U
با اطلاع
conscience
[archaic for: consciousness]
U
اطلاع
consciousness
U
اطلاع
appreciation
[awareness]
U
اطلاع
conscious mind
U
اطلاع
unaware
U
بی اطلاع
attention
U
اخطارجهت اطلاع به
precognition
U
اطلاع قبلی
report
U
اطلاع دادن
reported
U
اطلاع دادن
reports
U
اطلاع دادن
information
U
اطلاع دادن
advice note
U
یادداشت اطلاع
attentions
U
اخطارجهت اطلاع به
criticaster
U
ناقد بی اطلاع
noticed
U
توجه اطلاع
noticing
U
توجه اطلاع
prospectuses
U
اطلاع نامه
prospectus
U
اطلاع نامه
tip-off
U
اطلاع نهانی
unpolitical
U
بی اطلاع ازسیاست
notices
U
توجه اطلاع
tip-offs
U
اطلاع نهانی
tip off
U
اطلاع نهانی
notice
U
توجه اطلاع
global knowledge
U
اطلاع سراسری
a piece of information
U
یک تکه اطلاع
letter of a
U
اطلاع نامه
preview
U
اطلاع قبلی
notifying
U
اطلاع دادن
notify
U
اطلاع دادن
knowledge of results
U
اطلاع از نتایج
misknow
U
بی اطلاع بودن از
informatics
U
اطلاع رسانی
inking
U
اطلاع مختصر
notifies
U
اطلاع دادن
previews
U
اطلاع قبلی
notified
U
اطلاع دادن
Please let me know.
U
لطفا"به من اطلاع دهید
We just received word that . . .
U
هم اکنون اطلاع رسید که …
let me know
U
بمن اطلاع دهید
to pass on
[information or news]
U
به بقیه اطلاع دادن
mininformation
U
اطلاع یا خبر نادرست
As you are well informed…
U
همانطور که اطلاع دارید
to let know
U
خبردادن به اطلاع دادن
A one-month notice.
U
اطلاع قبلی یک ماهه
publicizes
U
به اطلاع عموم رساندن
publicized
U
به اطلاع عموم رساندن
notify the public
U
به اطلاع عموم رساندن
publicize
U
به اطلاع عموم رساندن
publicising
U
به اطلاع عموم رساندن
publicises
U
به اطلاع عموم رساندن
tip
U
انعام اطلاع منحرمانه
messages
U
حجم اطلاع مشخص
tipping
U
انعام اطلاع منحرمانه
publitize
U
به اطلاع عموم رساندن
he is in the know
U
اطلاع ویژه دارد
gibberish
U
اطلاع بی معنا و بی استفاده
publicised
U
به اطلاع عموم رساندن
message
U
حجم اطلاع مشخص
publicizing
U
به اطلاع عموم رساندن
He did it with his fathers knowledge.
U
با اطلاع پدرش اینکار راکرد
To smell out something.
U
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
If not , please let me know.
U
درغیر اینصورت به من اطلاع دهید
whom it may concern
U
برای اطلاع افراد ذیربط
precognitive
U
وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
inform
U
اطلاع دادن چغلی کردن
inform
U
اطلاع دادن مستحضر داشتن
informing
U
اطلاع دادن چغلی کردن
informing
U
اطلاع دادن مستحضر داشتن
informs
U
اطلاع دادن چغلی کردن
misinform
U
اطلاع غیر صحیح دادن
misinforming
U
اطلاع غیر صحیح دادن
informs
U
اطلاع دادن مستحضر داشتن
foredknowlege
U
اطلاع قبلی علم غیب
misinformed
U
اطلاع غیر صحیح دادن
compuserve
U
شبکه اصلی اطلاع رسانی
misinforms
U
اطلاع غیر صحیح دادن
messages
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
comparing
U
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
domain
U
اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
domains
U
اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
The professor knows what he is talking about.
U
استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
compares
U
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compared
U
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
to pass a dividend
سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
loutish
U
بیشعور خام دست وبی اطلاع
prevue
U
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
inkling
U
اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
attentions
U
به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
attention
U
به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
well informed
U
بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
We know very little about his background.
ازسوابق او اطلاع کمی در دست است
compare
U
بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
output
U
داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
despatches
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
despatching
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatched
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatches
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatch
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
outputs
U
عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
outputs
U
داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
output
U
عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
questionnaires
U
نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
questionnaire
U
نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
matches
U
جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
match
U
جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
despatched
U
عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
distribute
U
ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com