Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to get into debt
U
بدهی پیداکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conversion
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
acquiring
U
پیداکردن
acquires
U
پیداکردن
discovers
U
پیداکردن
loave
U
پیداکردن
to pluck up heart
U
دل پیداکردن
discover
U
پیداکردن
discovered
U
پیداکردن
to find out
U
پیداکردن
discovering
U
پیداکردن
to work out
U
پیداکردن
to get into debt
U
وام پیداکردن
shortest
U
اتصالی پیداکردن
short
U
اتصالی پیداکردن
to get ones hand in
U
تسلط پیداکردن در
slanted
U
شیب پیداکردن
slants
U
شیب پیداکردن
put through
U
ارتباط پیداکردن
slant
U
شیب پیداکردن
shorter
U
اتصالی پیداکردن
short circuit
U
اتصال پیداکردن
to form a habit
U
عادتی پیداکردن
outreach
U
دسترسی پیداکردن
to come to an agreement
U
موافقت پیداکردن
to come in to notice
U
اهمیت پیداکردن
to butt out
U
پیش امدگی پیداکردن
autotomize
U
انفصال خودبخود پیداکردن
faltered
U
تزلزل یا لغزش پیداکردن
faltered
U
لکنت زبان پیداکردن
falter
U
تزلزل یا لغزش پیداکردن
falter
U
لکنت زبان پیداکردن
falters
U
لکنت زبان پیداکردن
falters
U
تزلزل یا لغزش پیداکردن
crick
U
انقباض عضله پیداکردن
misbelieve
U
اعتقاد خطا پیداکردن
shining
U
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
interdigitate
U
بهم اتصال پیداکردن
preconceive
U
قبلا عقیده پیداکردن
syncopate
U
حالت غش یاسنکوپ پیداکردن
to study out
U
با بر رسی یا مطالعه پیداکردن
up hill
U
به بالا شیب پیداکردن
to come to terms
U
سازش یا موافقت پیداکردن
to strike a bargain
U
درمعامله موافقت پیداکردن
diverged
U
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
to get the run of a metre
U
وزن شعری را فهمیدن یا پیداکردن
to come to an understanding
U
پیدا کردن سازش پیداکردن
diverges
U
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverge
U
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
photosensitize
U
نسبت بنور حساسیت پیداکردن
escape
U
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaped
U
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping
U
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
herbescent
U
اماده برای پیداکردن طبیعت گیاه
have a bone to pick
U
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
escapes
U
فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
eudemonology
U
مبحث اخلاقیات برای پیداکردن سعادت بشر
to p upon any one's blunder
U
لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
barrier light
U
نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
browsing
U
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
homing device
U
رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acetolysis
U
تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
debts
U
بدهی
debt
U
بدهی
debit
U
بدهی
liability to disease
U
بدهی
due
U
بدهی
indebtedness
U
بدهی
debiting
U
بدهی
liabilities
U
بدهی
liability
U
بدهی
debits
U
بدهی
debited
U
بدهی
collective liability
U
بدهی جمعی
capital liability
U
بدهی درازمدت
liability insurance
U
بیمه بدهی
debit card
U
کارت بدهی
contingent liability
U
بدهی اتفاقی
current liability
U
بدهی جاری
debit note
U
صورتحساب بدهی
contingent liability
U
بدهی احتمالی
debt burden
U
بار بدهی
due bill
U
سند بدهی
floating debt
U
بدهی متغیر
the d. of a debt
U
پرداخت بدهی
private debt
U
بدهی خصوصی
oxygen debt
U
بدهی اکسیژن
public debt
U
بدهی دولت
net debt
U
بدهی خالص
national debt
U
بدهی ملی
debt perpetrator
U
خطاکار در بدهی
liabilities and assets
U
بدهی و دارایی
legal liability
U
بدهی قانونی
debt perpetrator
U
مرتکب بدهی
to be in debt
U
بدهی داشتن
capital liability
U
بدهی سرمایه
promissory note
U
برگه بدهی
debiting
U
ستون بدهی
back
U
بدهی پس افتاده
backs
U
بدهی پس افتاده
debits
U
حساب بدهی
debt
U
بدهی داشتن
debts
U
بدهی داشتن
credit note
U
سند بدهی
credit notes
U
سند بدهی
liquidation
U
پرداخت بدهی
debits
U
ستون بدهی
promissory note
U
سند بدهی
promissory notes
U
برگه بدهی
promissory notes
U
سند بدهی
debit
U
حساب بدهی
debit
U
ستون بدهی
debited
U
حساب بدهی
debited
U
ستون بدهی
debiting
U
حساب بدهی
absolute liability
U
بدهی مطلق
acknowladgement of debt
U
قبول بدهی
bank overdraft
U
بدهی به بانک
arrear
U
بدهی معوق
acknowledgement of debt
U
اقرار به بدهی
admission of liability
U
قبول بدهی
book debts
U
بدهی دفتری
an active debt
U
بدهی با ربح
arrear
U
بدهی پس افتاده
realisation
[British E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
liquidation
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
debits
U
در ستون بدهی گذاشتن
defaulting
U
عدم پرداخت بدهی
monetization
U
پرداخت نقدی بدهی
debiting
U
در ستون بدهی گذاشتن
to pay one's way
U
بدهی بهم نزدن
defaults
U
عدم پرداخت بدهی
realization
[American E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
defaulted
U
عدم پرداخت بدهی
default
U
عدم پرداخت بدهی
debited
U
در ستون بدهی گذاشتن
To be in debt up to ones ears.
U
غرق بدهی بودن
i paid the debt plus interest
U
بدهی را با بهره ان دادم
solvency
U
توانایی پرداخت بدهی
deep in debt
U
تا گردن زیر بدهی
up to the eyes in debt
U
تا گردن زیر بدهی
due
U
بدهی موعد پرداخت
debit
U
در ستون بدهی گذاشتن
embarrassed with debts
U
زیر بار بدهی
charge account
U
حساب بدهی مشتری
chargeable
U
قابل بدهی یا پرداخت
rebates
U
پرداخت قسمتی از بدهی
rebate
U
پرداخت قسمتی از بدهی
consolidated debt
U
بدهی یک کاسه شده
amortization
U
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
Do you have an extra pen to lend me?
U
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
debit
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
insolvency
U
عدم توانایی در پرداخت بدهی
debited
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to pay off a debt
[mortgage]
U
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
to keep ones he above water
O
از زیر بدهی بیرون آمدن
emcumbered with debts
U
زیر بار قرض یا بدهی
debiting
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to detain one's due
U
بدهی خودرا نگه داشتن
monetization
U
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
Could you lend me some money ?
U
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
omittance is no quit tance
U
بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
billing
U
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
debt of record
U
بدهی قانونی record of court محکوم به
pay off
U
با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
debt discount
U
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
tax avoidance
U
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
deficits
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
working capital
U
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
deficit
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
spot
U
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots
U
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
an insolvent estate
U
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Could you move the table a little bit ?
U
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
elegit
U
حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
delegatee
U
کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
good riddance
<idiom>
U
وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
lien
U
حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
judgement dept
U
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
current liability
U
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
batter
U
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
batters
U
خمیدگی خمیدگی پیداکردن باخمیرپوشاندن
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
collocation
U
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
current ratio
U
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com