Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contingent liability
U
بدهی احتمالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
contingency
U
عملیات احتمالی پیش امد احتمالی
contingencies
U
عملیات احتمالی پیش امد احتمالی
contingency option program
U
برنامه راه کارهای احتمالی برنامه عملیات مختلف احتمالی
conversions
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
probabilistic
U
احتمالی
contingency
U
احتمالی
probable
U
احتمالی
even tual
U
احتمالی
contingencies
U
احتمالی
eventual
U
احتمالی
conceivably
<adv.>
U
احتمالی
contingently
<adv.>
U
احتمالی
possibly
<adv.>
U
احتمالی
as may be the case
<adv.>
U
احتمالی
probable error
U
خطای احتمالی
probable error
U
اشتباه احتمالی
prospects
U
مشتری احتمالی
prospecting
U
مشتری احتمالی
prospected
U
مشتری احتمالی
prospect
U
مشتری احتمالی
risked
U
خطر احتمالی
probability limits
U
حدود احتمالی
risking
U
خطر احتمالی
probabilism
U
احتمالی نگری
contenders
U
برنده احتمالی
contender
U
برنده احتمالی
risks
U
خطر احتمالی
risk
U
خطر احتمالی
probabilistic model
U
الگوی احتمالی
probabilistic model
U
مدل احتمالی
probability cost
U
بهای احتمالی
presumptive
U
فرضی احتمالی
adventures
U
خطر احتمالی
contingent profit
U
منفعت احتمالی
ramifications
U
تبعات احتمالی
acatalepsy
U
فلسفهء احتمالی
adventure
U
خطر احتمالی
contingency plan
U
طرح احتمالی
gambling
U
خطر احتمالی
contingent liabilities
U
بدهیهای احتمالی
PE
U
خطای احتمالی
radial probability density
U
چگالی شعاعی احتمالی
contingency plan
U
طرح عملیات احتمالی
likelier
U
باور کردنی احتمالی
likeliest
U
باور کردنی احتمالی
break up of the a proposed marriage
U
به هم خوردن ازدواج احتمالی
vertical probable error
U
اشتباه احتمالی قائم
probabilism
U
انتخاب وجه احتمالی
likly
U
باور کردنی احتمالی
likely
U
باور کردنی احتمالی
norm point
U
نقطه احتمالی فرود در پرش
contingent effects
U
اثرات احتمالی انفجار هستهای
contingencey forces
U
نیروهای مخصوص عملیات احتمالی
probable
U
باور کردنی امر احتمالی
range probable error
U
اشتباه احتمالی برد توپ
contingent zone of fire
U
منطقه اتش احتمالی توپخانه
buffer zones
U
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone
U
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
contingency retention stock
U
اقلام ذخیره برای عملیات احتمالی
dope
U
اطلاعات درباره نتیجه احتمالی مسابقه
confidence level
U
احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
dopes
U
اطلاعات درباره نتیجه احتمالی مسابقه
circular probable error
U
دایره پراکندگی گلوله ها اشتباه احتمالی دایرهای
contingency support stocks
U
اقلام ذخیره برای پشتیبانی عملیات احتمالی
loading for contingencies
U
کارمزدی که بابت هزینههای احتمالی به حق بیمه اضافه میشود
searches
U
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched
U
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
search
U
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searchingly
U
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
due
U
بدهی
liability to disease
U
بدهی
indebtedness
U
بدهی
liability
U
بدهی
liabilities
U
بدهی
debiting
U
بدهی
debits
U
بدهی
debt
U
بدهی
debit
U
بدهی
debts
U
بدهی
debited
U
بدهی
armed peace
U
حالتی که دولتهابدون درگیری نظامی خود رابرای جنگ احتمالی اماده می کنند
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects.
U
در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
current liability
U
بدهی جاری
debt perpetrator
U
مرتکب بدهی
debt perpetrator
U
خطاکار در بدهی
contingent liability
U
بدهی اتفاقی
liability insurance
U
بیمه بدهی
net debt
U
بدهی خالص
national debt
U
بدهی ملی
private debt
U
بدهی خصوصی
public debt
U
بدهی دولت
the d. of a debt
U
پرداخت بدهی
to be in debt
U
بدهی داشتن
liabilities and assets
U
بدهی و دارایی
legal liability
U
بدهی قانونی
floating debt
U
بدهی متغیر
to get into debt
U
بدهی پیداکردن
due bill
U
سند بدهی
debt burden
U
بار بدهی
debit note
U
صورتحساب بدهی
debit card
U
کارت بدهی
oxygen debt
U
بدهی اکسیژن
debts
U
بدهی داشتن
debit
U
ستون بدهی
liquidation
U
پرداخت بدهی
acknowladgement of debt
U
قبول بدهی
debited
U
حساب بدهی
arrear
U
بدهی معوق
debits
U
حساب بدهی
back
U
بدهی پس افتاده
credit notes
U
سند بدهی
credit note
U
سند بدهی
backs
U
بدهی پس افتاده
promissory note
U
برگه بدهی
debiting
U
ستون بدهی
debt
U
بدهی داشتن
debiting
U
حساب بدهی
debited
U
ستون بدهی
debit
U
حساب بدهی
acknowledgement of debt
U
اقرار به بدهی
collective liability
U
بدهی جمعی
capital liability
U
بدهی درازمدت
capital liability
U
بدهی سرمایه
book debts
U
بدهی دفتری
bank overdraft
U
بدهی به بانک
arrear
U
بدهی پس افتاده
promissory note
U
سند بدهی
an active debt
U
بدهی با ربح
absolute liability
U
بدهی مطلق
promissory notes
U
برگه بدهی
promissory notes
U
سند بدهی
debits
U
ستون بدهی
admission of liability
U
قبول بدهی
solvency
U
توانایی پرداخت بدهی
to pay one's way
U
بدهی بهم نزدن
debiting
U
در ستون بدهی گذاشتن
To be in debt up to ones ears.
U
غرق بدهی بودن
debits
U
در ستون بدهی گذاشتن
realization
[American E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
defaults
U
عدم پرداخت بدهی
defaulted
U
عدم پرداخت بدهی
default
U
عدم پرداخت بدهی
defaulting
U
عدم پرداخت بدهی
due
U
بدهی موعد پرداخت
i paid the debt plus interest
U
بدهی را با بهره ان دادم
charge account
U
حساب بدهی مشتری
consolidated debt
U
بدهی یک کاسه شده
debited
U
در ستون بدهی گذاشتن
debit
U
در ستون بدهی گذاشتن
up to the eyes in debt
U
تا گردن زیر بدهی
chargeable
U
قابل بدهی یا پرداخت
rebate
U
پرداخت قسمتی از بدهی
monetization
U
پرداخت نقدی بدهی
rebates
U
پرداخت قسمتی از بدهی
liquidation
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
realisation
[British E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
embarrassed with debts
U
زیر بار بدهی
deep in debt
U
تا گردن زیر بدهی
debit
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to pay off a debt
[mortgage]
U
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
debited
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
amortization
U
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
to detain one's due
U
بدهی خودرا نگه داشتن
Do you have an extra pen to lend me?
U
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
insolvency
U
عدم توانایی در پرداخت بدهی
debits
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
to keep ones he above water
O
از زیر بدهی بیرون آمدن
emcumbered with debts
U
زیر بار قرض یا بدهی
pay off
U
با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
omittance is no quit tance
U
بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
monetization
U
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
debt of record
U
بدهی قانونی record of court محکوم به
billing
U
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
Could you lend me some money ?
U
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
debt discount
U
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital
U
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
deficit
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
tax avoidance
U
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
deficits
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Could you move the table a little bit ?
U
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
an insolvent estate
U
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
preventive justice
U
قسمتی ازحقوق که به بررسی اقدامات مختلفی که برای جلوگیری ازارتکاب جرم از ناحیه تبهکاران احتمالی لازم است اختصاص دارد
delegatee
U
کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
elegit
U
حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
current liability
U
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
judgement dept
U
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
lien
U
حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
good riddance
<idiom>
U
وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
collocation
U
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
indemnities
U
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity
U
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
current ratio
U
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com