Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
answer
U
بدرد خوردن مطابق بودن
answered
U
بدرد خوردن مطابق بودن
answering
U
بدرد خوردن مطابق بودن
answers
U
بدرد خوردن مطابق بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
avaiiability
U
موجود بودن بدرد خوردن
avail
U
بدرد خوردن دارای ارزش بودن
to be of avail
U
بدرد خوردن
vail
U
بدرد خوردن
synchrinized
U
مطابق بودن
corresponds
U
مطابق بودن
to correspond to
U
مطابق بودن
corresponded
U
مطابق بودن
correspound
U
مطابق بودن
synchronising
U
مطابق بودن
conform to
U
مطابق بودن با
synchronises
U
مطابق بودن
synchronised
U
مطابق بودن
synchronize
U
مطابق بودن
synchronizes
U
مطابق بودن
correspond
U
مطابق بودن
parallel
U
نظیر مطابق بودن با
paralleled
U
نظیر مطابق بودن با
parallels
U
نظیر مطابق بودن با
parallelled
U
نظیر مطابق بودن با
meets
U
مطابق شرایط بودن
currencies
U
مطابق روز بودن
parallelling
U
نظیر مطابق بودن با
paralleling
U
نظیر مطابق بودن با
currency
U
مطابق روز بودن
keping with one's view
U
مطابق نظرکسی بودن
meet
U
مطابق شرایط بودن
tallied
U
تطبیق کردن مطابق بودن
tallying
U
تطبیق کردن مطابق بودن
tallies
U
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
U
تطبیق کردن مطابق بودن
to marry well
U
جفت
[زوج]
مطابق بهم بودن
standard
U
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards
U
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
to stand any one in good stead
U
بحال کسی سودمند بودن بدردکسی خوردن
to wobble
[move unsteadily]
U
در نوسان بودن
[تلوتلو خوردن]
[اصطلاح روزمره]
to eat salt with a person
U
باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
To be a time -server . To sail with the wind . To be unprincipled.
U
نان را به نرخ روز خوردن ( ابن الوقت بودن )
utilitarian
[useful]
<adj.>
U
بدرد خور
valuable
<adj.>
U
بدرد خور
he is of no service to us
U
بدرد مانمیخورد
it subserves our purpose
U
بدرد کارمامیخورد
handy
[useful]
<adj.>
U
بدرد خور
useful
<adj.>
U
بدرد خور
helpful
<adj.>
U
بدرد خور
advantageous
<adj.>
U
بدرد خور
beneficial
<adj.>
U
بدرد خور
expedient
<adj.>
U
بدرد خور
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
U
بدرد خور
serviceable
<adj.>
U
بدرد خور
purposive
<adj.>
U
بدرد خور
suitable
<adj.>
U
بدرد خور
adjuvant
<adj.>
U
بدرد خور
administrable
<adj.>
U
بدرد خور
assistant
<adj.>
U
بدرد خور
helping
<adj.>
U
بدرد خور
handy
<adj.>
U
بدرد خور
applicatory
<adj.>
U
بدرد خور
purposeful
<adj.>
U
بدرد خور
practical
<adj.>
U
بدرد خور
convenient
<adj.>
U
بدرد خور
functional
<adj.>
U
بدرد خور
practicable
<adj.>
U
بدرد خور
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
U
بدرد خور
purpose-built
<adj.>
U
بدرد خور
proper
<adj.>
U
بدرد خور
auxiliary
<adj.>
U
بدرد خور
incapable of pain
U
بیحس نسبت بدرد
It is of no use to me. I have no use for it.
U
بدرد من نمی خورد
susceptible to pain
U
حساس نسبت بدرد
general purpose
U
بدرد هر کاری خورنده
to play a good knife and fork
U
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
swag
U
تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
He is most suitable for brain work .
U
خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
analgesia
U
بی حسی نسبت بدرد تخفیف درد
it is of no use to us
U
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
This car wI'll do beautifully .
U
این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
tripped
U
لغزش خوردن سکندری خوردن
tumbles
U
غلت خوردن معلق خوردن
tumble
U
غلت خوردن معلق خوردن
tumbled
U
غلت خوردن معلق خوردن
trips
U
لغزش خوردن سکندری خوردن
trip
U
لغزش خوردن سکندری خوردن
grog
U
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
to drink wine
U
می خوردن شراب خوردن
according
U
مطابق
in register
U
مطابق
consilient
U
مطابق
correspondents
U
مطابق
in keeping
U
مطابق
confirming
U
مطابق
complied with
U
مطابق با
after
U
مطابق
agreeably to
U
مطابق
congurous
U
مطابق
similiar
U
مطابق
secundumn
U
مطابق
incompliance with
U
مطابق
according to
U
مطابق
accordant
U
مطابق
corresponding to
U
مطابق با
respondents
U
مطابق
pursuant
U
مطابق
respondent
U
مطابق
frae
U
مطابق
complied
U
مطابق با
complies
U
مطابق با
comply
U
مطابق با
complying
U
مطابق با
even with
U
مطابق
similar
U
مطابق
within
U
مطابق
correspondent
U
مطابق
corresponding to
U
مطابق
matched
U
مطابق
correspoundent
U
مطابق
from
U
مطابق
correspounding
U
مطابق
corresponding
U
مطابق
homologize
U
مطابق شدن
hygienically
U
مطابق بهداشت
to
U
برحسب مطابق
in accordance with
U
مطابق موافق
trendiest
U
مطابق آخرین مد
trendy
U
مطابق آخرین مد
physiologically
U
مطابق فیزیولوژی
trendier
U
مطابق آخرین مد
geometrically
U
مطابق هندسه
after the manner of
U
بتقلید مطابق
pedagogically
U
مطابق فن تعلیم
by my watch
U
مطابق ساعت من
corresponding
U
مطابق متشابه
pursuant to
U
مطابق برحسب
traditionally
U
مطابق احادیث
orthodox
U
مطابق مرسوم
astronomically
U
مطابق هیئت
as usual
U
مطابق معمول
at my request
U
مطابق با تقاضای من
fashionably
U
مطابق معمول
adjust
U
مطابق کردن
testamentary
U
مطابق با وصیت
relevant
U
وابسته مطابق
up-to-date
U
مطابق روز
posh
U
مطابق مد روز
posher
U
مطابق مد روز
poshest
U
مطابق مد روز
newfashioned
U
مطابق مد روز
by the square
U
مطابق نمونه
constitutionally
U
مطابق قانون
up to date
U
مطابق روز
ethically
U
مطابق علم اخلاق
classics
U
مطابق بهترین نمونه
classic
U
مطابق بهترین نمونه
up to date
U
مطابق اخرین طرز
ethnologically
U
مطابق علم نژادشناسی
up-to-date
U
مطابق اخرین طرز
constitutional
U
مطابق قانون اساسی
biblical
U
مطابق کتاب مقدس
pedagogically
U
مطابق علم اموزش
pedagogical teaching
U
اموزش مطابق فن تعلیم
cut and dry
U
مطابق نقشه وبرنامه
cut-and-dried
U
مطابق نقشه وبرنامه
reconstructions
U
نمونه مطابق اصل
metronomic
U
مطابق میزانه شمار
cut and dried
U
مطابق نقشه وبرنامه
quite the thing
U
مطابق بارسم معمول
modular
U
مطابق اندازه یامقیاس
reconstruction
U
نمونه مطابق اصل
true copy
U
رونوشت مطابق با اصل
true life
U
مطابق زندگی روزمره
ideals
U
مطابق نمونه واقعی
ideal
U
مطابق نمونه واقعی
discretionally
U
مطابق میل و اختیار
anatomically
U
مطابق علم تشریح
anno hegirae
U
مطابق تقویم هجری
to keep step to a band
U
مطابق موزیک پازدن
accentually
U
مطابق تکیه صدا
technically
U
مطابق اصول فنی
musically
U
مطابق اصول موسیقی
dialectically
U
مطابق قواعد منطق
standardizing
U
مطابق درجه معینی دراوردن
grammatically
U
مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
model
U
مطابق مدل معینی در اوردن
symptomatic
U
مطابق نشانه بیماری نماینده
phonetioist
U
طرفداری املای مطابق صدا
update
U
مطابق روز پیش بردن
updated
U
مطابق روز پیش بردن
synchronizes
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
updates
U
مطابق روز پیش بردن
scriptural
U
مطابق متن کتاب مقدس
models
U
مطابق مدل معینی در اوردن
ideally
U
مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
modelled
U
مطابق مدل معینی در اوردن
modeled
U
مطابق مدل معینی در اوردن
standardised
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardises
U
مطابق درجه معینی دراوردن
with the sun
U
مطابق گردش عقربک ساعت
standardize
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardising
U
مطابق درجه معینی دراوردن
sunwise
U
مطابق گردش عقربک ساعت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com