Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
feign
U
بخود بستن جعل کردن
feigns
U
بخود بستن جعل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
assume
U
بخود بستن وانمود کردن
assumes
U
بخود بستن وانمود کردن
pretend
U
بخود بستن دعوی کردن
pretending
U
بخود بستن دعوی کردن
pretends
U
بخود بستن دعوی کردن
arrogate
U
غصب کردن بخود بستن
Other Matches
pretend
U
بخود بستن
sham
U
بخود بستن
feign
U
بخود بستن
dissemble
U
بخود بستن
playact
U
بخود بستن
arrogation
U
بخود بستن
delusion of reference
U
هذیان بخود بستن
refocillate
U
تجدید حیات کردن بخود اوردن
attach
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down
U
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound
U
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract
U
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold
U
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
binding
U
صحافی کردن به هم بستن
astringe
U
جمع کردن بستن
assess
U
تعیین کردن بستن
assessing
U
تعیین کردن بستن
shut off
U
قطع کردن بستن
steek
U
بستن سجاف کردن
bindings
U
صحافی کردن به هم بستن
assesses
U
تعیین کردن بستن
blocks
U
بستن مسدود کردن
blocked
U
بستن مسدود کردن
block
U
بستن مسدود کردن
turn off
<idiom>
U
بستن ،خاموش کردن
assessed
U
تعیین کردن بستن
decamps
U
رخت بر بستن کوچ کردن
seals
U
مهر و موم کردن بستن
stamp
U
نقش بستن منقوش کردن
decamped
U
رخت بر بستن کوچ کردن
decamp
U
رخت بر بستن کوچ کردن
stipulating
U
پیمان بستن تصریح کردن
stamps
U
نقش بستن منقوش کردن
stipulates
U
پیمان بستن تصریح کردن
To turn the tap on (off).
U
شیر آب را باز کردن ( بستن )
wattle
U
نرده گذاری کردن بستن
cincture
U
احاطه کردن کمرچیزی را بستن
decamping
U
رخت بر بستن کوچ کردن
to bar apatn
U
بستن و مسدود کردن راه
to lay on
U
بستن مالیات تحمیل کردن
stipulate
U
پیمان بستن تصریح کردن
string
U
مربی خم کردن کمان و بستن زه
seal
U
مهر و موم کردن بستن
to form a notion
U
اندیشه کردن خیال بستن
levy
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagging
U
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
U
پوزه بند بستن محدود کردن
laces
U
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
seel
U
چشم خود را بستن کور کردن
lace
U
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
sets
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levies
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levied
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagged
U
پوزه بند بستن محدود کردن
trussed
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
gag
U
پوزه بند بستن محدود کردن
shunted
U
موازی کردن بستن بسته شدن
shunts
U
موازی کردن بستن بسته شدن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussing
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
set
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
shunt
U
موازی کردن بستن بسته شدن
trusses
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
truss
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
to occlude
U
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
buckle
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
shut off
<idiom>
U
بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckled
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
lacevi
U
بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
To be out to do some thing .
U
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
substantive
U
متکی بخود
aplomb
U
اطمینان بخود
self congratulation
U
تبریک بخود
narcissism
U
عشق بخود
self-help
U
کمک بخود
self help
U
کمک بخود
bethink
U
بخود امدن
preened
U
بخود بالیدن
self trust
U
اعتماد بخود
preening
U
بخود بالیدن
preens
U
بخود بالیدن
to remember oneself
U
بخود امدن
to imbrue with blood
U
بخود اغشتن
assumable
U
بخود گرفتنی
self respect
U
احترام بخود
self exaltation
U
بخود بالیدن
he was restored to reason
U
بخود امد
self dramatization
U
بخود بندی
to imbrue in blood
U
بخود اغشتن
self dependent
U
متکی بخود
self consequence
U
اهمیت بخود
by it self
U
خود بخود
assumed
U
بخود بسته
self confident
U
مطمئن بخود
spohnge
U
بخود کشیدن
spontaneous
U
خود بخود
to suck in
U
بخود کشیدن
assumes
U
بخود گرفتن
self relative
U
نسبت بخود
assume
U
بخود گرفتن
self-pity
U
ترحم بخود
self importance
U
دادن بخود
introspect
U
بخود برگشتن
preen
U
بخود بالیدن
self pity
U
ترحم بخود
monopolized
U
بخود انحصار دادن
assumed
U
بخود گرفته عاریتی
to stint oneself
U
تنگی بخود دادن
to stand on one's own legs
U
متکی بخود بودن
monopolize
U
بخود انحصار دادن
appropriator
U
بخود اختصاص دهنده
monopolised
U
بخود انحصار دادن
monopolises
U
بخود انحصار دادن
strike an attitude
U
حالتی بخود گرفتن
to take the sun
U
افتاب بخود دادن
monopolising
U
بخود انحصار دادن
monopolizing
U
بخود انحصار دادن
lay out oneself
U
بخود زحمت دادن
monopolizes
U
بخود انحصار دادن
to be convulsed with laughter
U
از خنده بخود پیچیدن
autoplasty
U
پیوند از خود بخود
to permit oneself
U
بخود اجازه دادن
lion skin
U
دلیری بخود بسته
to summon up courage
U
جرات بخود دادن
self subsistence
U
اعاشه خود بخود
self fruitful
U
بخود بخودگرده افشان
diffidently
U
با نداشتن اعتماد بخود
self rewarding
U
پاداش دهنده بخود
screw up one's courage
U
جرات بخود دادن
self fertility
U
لقاح خود بخود
self activity
U
فعالیت خود بخود
to be moped
U
بخود راه دادن
to f. oneself
U
بخود دلخوشی دادن
self charging
U
خود بخود پر شونده
abiogenesis
U
تولید خود بخود
self divison
U
تقسیم خود بخود
muster up your courage
U
جرات بخود بدهید
self moved
U
دارای حرکت خود بخود
self lubricating
U
خود بخود نرم شونده
self insured
U
خود بخود بیمه شده
self formed
U
خود بخود تشکیل شده
to rally one dispersed
U
نیروی تازه بخود دادان
self registering
U
خود بخود ثبت کننده
pretendedly
U
بطور ساختگی یا بخود بسته
materialises
U
صورت خارجی بخود گرفتن
autolysis
U
هضم یا گوارش خود بخود
self regulating
U
خود بخود تنظیم شونده
agonise
U
بخود پیچیدن معذب شدن
self tightening
U
خود بخود تنگ شونده
to buck up
U
فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
self slayer
U
مبادرت کننده بخود کشی
self rising
U
خود بخود بلند شونده
to overstrain oneself
U
زیاد بخود فشار اوردن
attitudinize
U
حالت خاصی بخود گرفتن
materialising
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materializes
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materializing
U
صورت خارجی بخود گرفتن
introspect
U
بخود امدن درخود فرورفتن
materialised
U
صورت خارجی بخود گرفتن
To give way to gloomy thoughts .
U
فکرهای بد بخود راه دادن
materialize
U
صورت خارجی بخود گرفتن
intervert
U
بخود اختصاص دادن برگرداندن
To give way to doubt. To waver.
U
بخود تردید راه دادن
materialized
U
صورت خارجی بخود گرفتن
to put on frills
U
سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
self pollination
U
گرده افشانی خود بخود گیاه
self support
U
اتکاء بخود تکفل مخارج خود
cupboard love
U
عشق بخود بسته یاغرض الود
that is his look
U
این کار وابسته بخود اوست
self unloading
U
خود بخود تخلیه کننده بار
self digestion
U
جذب خود بخود مواد غذایی
ultromotivy
U
جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
auto
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
aut
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
stylolite
U
ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
autos
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
appropriation
U
قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
ingratiatory
U
طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
tamping
U
بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
log
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
flagellant
U
کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
contract
U
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
braced
U
بابست محکم کردن محکم بستن
brace
U
بابست محکم کردن محکم بستن
reassembled
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
lock
U
قفل کردن بستن قفل
locks
U
قفل کردن بستن قفل
self reacting
U
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
pseudomorph
U
جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
to put oa a semblance of anger
U
سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
reflexively
U
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com