English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
feign U بخود بستن جعل کردن
feigns U بخود بستن جعل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
assume U بخود بستن وانمود کردن
assumes U بخود بستن وانمود کردن
pretend U بخود بستن دعوی کردن
pretending U بخود بستن دعوی کردن
pretends U بخود بستن دعوی کردن
arrogate U غصب کردن بخود بستن
Other Matches
dissemble U بخود بستن
sham U بخود بستن
feign U بخود بستن
pretend U بخود بستن
arrogation U بخود بستن
playact U بخود بستن
delusion of reference U هذیان بخود بستن
refocillate U تجدید حیات کردن بخود اوردن
attaches U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down U بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
contract U مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
bound U خیز محدود کردن مقید کردن بستن
mach hold U بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
astringe U جمع کردن بستن
steek U بستن سجاف کردن
assess U تعیین کردن بستن
shut off U قطع کردن بستن
assessing U تعیین کردن بستن
bindings U صحافی کردن به هم بستن
block U بستن مسدود کردن
blocked U بستن مسدود کردن
blocks U بستن مسدود کردن
assesses U تعیین کردن بستن
assessed U تعیین کردن بستن
binding U صحافی کردن به هم بستن
stipulating U پیمان بستن تصریح کردن
seal U مهر و موم کردن بستن
stipulates U پیمان بستن تصریح کردن
decamping U رخت بر بستن کوچ کردن
stipulate U پیمان بستن تصریح کردن
to bar apatn U بستن و مسدود کردن راه
To turn the tap on (off). U شیر آب را باز کردن ( بستن )
decamped U رخت بر بستن کوچ کردن
decamp U رخت بر بستن کوچ کردن
decamps U رخت بر بستن کوچ کردن
stamps U نقش بستن منقوش کردن
stamp U نقش بستن منقوش کردن
string U مربی خم کردن کمان و بستن زه
wattle U نرده گذاری کردن بستن
to lay on U بستن مالیات تحمیل کردن
seals U مهر و موم کردن بستن
cincture U احاطه کردن کمرچیزی را بستن
to form a notion U اندیشه کردن خیال بستن
levies U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gag U پوزه بند بستن محدود کردن
gagged U پوزه بند بستن محدود کردن
set U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussing U بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses U بهم بستن بادبان را جمع کردن
levy U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
setting up U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
shunt U موازی کردن بستن بسته شدن
sets U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
shunts U موازی کردن بستن بسته شدن
seel U چشم خود را بستن کور کردن
lace U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shunted U موازی کردن بستن بسته شدن
trussed U بهم بستن بادبان را جمع کردن
levied U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagging U پوزه بند بستن محدود کردن
laces U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
gags U پوزه بند بستن محدود کردن
truss U بهم بستن بادبان را جمع کردن
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
lacevi U بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
to occlude U بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
buckle U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
To be out to do some thing . U کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly U بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
assumed U بخود بسته
self pity U ترحم بخود
preen U بخود بالیدن
aplomb U اطمینان بخود
self-help U کمک بخود
spontaneous U خود بخود
assumable U بخود گرفتنی
narcissism U عشق بخود
self confident U مطمئن بخود
self congratulation U تبریک بخود
introspect U بخود برگشتن
he was restored to reason U بخود امد
to remember oneself U بخود امدن
to suck in U بخود کشیدن
self dependent U متکی بخود
self help U کمک بخود
substantive U متکی بخود
preening U بخود بالیدن
bethink U بخود امدن
self trust U اعتماد بخود
self importance U دادن بخود
by it self U خود بخود
assumes U بخود گرفتن
self respect U احترام بخود
self consequence U اهمیت بخود
preened U بخود بالیدن
spohnge U بخود کشیدن
preens U بخود بالیدن
to imbrue with blood U بخود اغشتن
self-pity U ترحم بخود
self relative U نسبت بخود
assume U بخود گرفتن
self dramatization U بخود بندی
to imbrue in blood U بخود اغشتن
self exaltation U بخود بالیدن
self charging U خود بخود پر شونده
assumed U بخود گرفته عاریتی
self activity U فعالیت خود بخود
self rewarding U پاداش دهنده بخود
self subsistence U اعاشه خود بخود
lay out oneself U بخود زحمت دادن
self fertility U لقاح خود بخود
self divison U تقسیم خود بخود
self fruitful U بخود بخودگرده افشان
to be convulsed with laughter U از خنده بخود پیچیدن
autoplasty U پیوند از خود بخود
strike an attitude U حالتی بخود گرفتن
muster up your courage U جرات بخود بدهید
to permit oneself U بخود اجازه دادن
abiogenesis U تولید خود بخود
monopolizing U بخود انحصار دادن
to summon up courage U جرات بخود دادن
to f. oneself U بخود دلخوشی دادن
screw up one's courage U جرات بخود دادن
diffidently U با نداشتن اعتماد بخود
to take the sun U افتاب بخود دادن
appropriator U بخود اختصاص دهنده
to be moped U بخود راه دادن
lion skin U دلیری بخود بسته
to stint oneself U تنگی بخود دادن
to stand on one's own legs U متکی بخود بودن
monopolises U بخود انحصار دادن
monopolized U بخود انحصار دادن
monopolize U بخود انحصار دادن
monopolising U بخود انحصار دادن
monopolised U بخود انحصار دادن
monopolizes U بخود انحصار دادن
self insured U خود بخود بیمه شده
introspect U بخود امدن درخود فرورفتن
attitudinize U حالت خاصی بخود گرفتن
self slayer U مبادرت کننده بخود کشی
to rally one dispersed U نیروی تازه بخود دادان
pretendedly U بطور ساختگی یا بخود بسته
self regulating U خود بخود تنظیم شونده
self tightening U خود بخود تنگ شونده
to buck up U فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
self formed U خود بخود تشکیل شده
to overstrain oneself U زیاد بخود فشار اوردن
autolysis U هضم یا گوارش خود بخود
self rising U خود بخود بلند شونده
materialised U صورت خارجی بخود گرفتن
materialising U صورت خارجی بخود گرفتن
materialized U صورت خارجی بخود گرفتن
materializes U صورت خارجی بخود گرفتن
materialises U صورت خارجی بخود گرفتن
self moved U دارای حرکت خود بخود
To give way to doubt. To waver. U بخود تردید راه دادن
agonise U بخود پیچیدن معذب شدن
self lubricating U خود بخود نرم شونده
To give way to gloomy thoughts . U فکرهای بد بخود راه دادن
materialize U صورت خارجی بخود گرفتن
self registering U خود بخود ثبت کننده
materializing U صورت خارجی بخود گرفتن
intervert U بخود اختصاص دادن برگرداندن
cupboard love U عشق بخود بسته یاغرض الود
self support U اتکاء بخود تکفل مخارج خود
to put on frills U سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
self digestion U جذب خود بخود مواد غذایی
self pollination U گرده افشانی خود بخود گیاه
self unloading U خود بخود تخلیه کننده بار
that is his look U این کار وابسته بخود اوست
appropriation U قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
auto U پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
ultromotivy U جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
stylolite U ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
aut U پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
autos U پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
ingratiatory U طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
tamping U بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
log U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
flagellant U کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
contract U پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
reassembled U بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced U بابست محکم کردن محکم بستن
brace U بابست محکم کردن محکم بستن
reassembling U بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles U بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble U بستن قطعات سوار کردن قطعات
lock U قفل کردن بستن قفل
locks U قفل کردن بستن قفل
self reacting U بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
pseudomorph U جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
to put oa a semblance of anger U سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
reflexively U چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com