Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
intervert
U
بخود اختصاص دادن برگرداندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
appropriation
U
قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
appropriator
U
بخود اختصاص دهنده
self importance
U
دادن بخود
appropriated
U
اختصاص دادن
appropriate
U
اختصاص دادن
assign
U
اختصاص دادن
to set apart
U
اختصاص دادن
allocating
U
اختصاص دادن
appropriates
U
اختصاص دادن
allocate
U
اختصاص دادن
allocate
U
اختصاص دادن
allot
U
اختصاص دادن
appropriating
U
اختصاص دادن
allocates
U
اختصاص دادن
to take the sun
U
افتاب بخود دادن
to permit oneself
U
بخود اجازه دادن
monopolised
U
بخود انحصار دادن
to stint oneself
U
تنگی بخود دادن
to summon up courage
U
جرات بخود دادن
monopolising
U
بخود انحصار دادن
monopolises
U
بخود انحصار دادن
to be moped
U
بخود راه دادن
monopolize
U
بخود انحصار دادن
monopolizing
U
بخود انحصار دادن
monopolizes
U
بخود انحصار دادن
monopolized
U
بخود انحصار دادن
lay out oneself
U
بخود زحمت دادن
to f. oneself
U
بخود دلخوشی دادن
screw up one's courage
U
جرات بخود دادن
to buck up
U
فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
To give way to doubt. To waver.
U
بخود تردید راه دادن
To give way to gloomy thoughts .
U
فکرهای بد بخود راه دادن
reserve
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
reserves
U
نگه داشتن اختصاص دادن
reserves
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
reserving
U
نگه داشتن اختصاص دادن
assign
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
reserve
U
نگه داشتن اختصاص دادن
dedicating
U
اختصاص دادن وقف کردن
dedicates
U
اختصاص دادن وقف کردن
dedicate
U
اختصاص دادن وقف کردن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
devoting
U
اختصاص دادن فدا کردن
devotes
U
اختصاص دادن فدا کردن
assigns
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
devote
U
اختصاص دادن فدا کردن
reserving
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
assigned
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
assigning
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
to put on frills
U
سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
appropriation
U
اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
reversion
U
برگرداندن شیب معکوس دادن
ambitus
U
[اختصاص دادن فضایی در اطراف قبر یا آرامگاه برای دسترسی به کلیسا]
applied
U
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
to put oa a semblance of anger
U
سیمای خشمگین بخود دادن خودرا خشمگین وانمودکردن
renumber
U
خصوصیت برخی زبانهای کامپیوتری که به برنامه نویس امکان اختصاص دادن مقدار جدید به همه یا برخی از شماره خط های برنامه میدهد
to turn out
U
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
to imbrue in blood
U
بخود اغشتن
substantive
U
متکی بخود
self-pity
U
ترحم بخود
playact
U
بخود بستن
to imbrue with blood
U
بخود اغشتن
preened
U
بخود بالیدن
assumed
U
بخود بسته
arrogation
U
بخود بستن
assumes
U
بخود گرفتن
spohnge
U
بخود کشیدن
spontaneous
U
خود بخود
assume
U
بخود گرفتن
by it self
U
خود بخود
self help
U
کمک بخود
self-help
U
کمک بخود
narcissism
U
عشق بخود
self trust
U
اعتماد بخود
self pity
U
ترحم بخود
to suck in
U
بخود کشیدن
assumable
U
بخود گرفتنی
preening
U
بخود بالیدن
to remember oneself
U
بخود امدن
pretend
U
بخود بستن
feign
U
بخود بستن
sham
U
بخود بستن
self exaltation
U
بخود بالیدن
dissemble
U
بخود بستن
introspect
U
بخود برگشتن
self dramatization
U
بخود بندی
self dependent
U
متکی بخود
self consequence
U
اهمیت بخود
self confident
U
مطمئن بخود
bethink
U
بخود امدن
aplomb
U
اطمینان بخود
preen
U
بخود بالیدن
preens
U
بخود بالیدن
he was restored to reason
U
بخود امد
self respect
U
احترام بخود
self congratulation
U
تبریک بخود
self relative
U
نسبت بخود
allocated
U
اختصاص یافته
apanage
U
اختصاص داشت
resource allocation
U
اختصاص منبع
appertained
U
اختصاص داشتن
appertains
U
اختصاص داشتن
memory allocation
U
اختصاص حافظه
appropriation
U
اختصاص بودجه
appertain
U
اختصاص داشتن
appertaining
U
اختصاص داشتن
strike an attitude
U
حالتی بخود گرفتن
muster up your courage
U
جرات بخود بدهید
assumed
U
بخود گرفته عاریتی
autoplasty
U
پیوند از خود بخود
abiogenesis
U
تولید خود بخود
self activity
U
فعالیت خود بخود
self charging
U
خود بخود پر شونده
to stand on one's own legs
U
متکی بخود بودن
self divison
U
تقسیم خود بخود
self rewarding
U
پاداش دهنده بخود
to be convulsed with laughter
U
از خنده بخود پیچیدن
lion skin
U
دلیری بخود بسته
self subsistence
U
اعاشه خود بخود
diffidently
U
با نداشتن اعتماد بخود
self fruitful
U
بخود بخودگرده افشان
self fertility
U
لقاح خود بخود
delusion of reference
U
هذیان بخود بستن
laid on
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
specialty
U
اختصاص کیفیت ویژه
specialities
U
اختصاص کیفیت ویژه
provided
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
appropriated
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
speciality
U
اختصاص کیفیت ویژه
reservation of a right
U
اختصاص حقی به خود
assigned
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
indigenousness
U
اختصاص بیک اب و خاک
allocated
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
attached
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
permanent oppointment
U
اختصاص دایمی به یک یکان
self insured
U
خود بخود بیمه شده
feigns
U
بخود بستن جعل کردن
self slayer
U
مبادرت کننده بخود کشی
introspect
U
بخود امدن درخود فرورفتن
materialised
U
صورت خارجی بخود گرفتن
to overstrain oneself
U
زیاد بخود فشار اوردن
agonise
U
بخود پیچیدن معذب شدن
materialises
U
صورت خارجی بخود گرفتن
self formed
U
خود بخود تشکیل شده
attitudinize
U
حالت خاصی بخود گرفتن
autolysis
U
هضم یا گوارش خود بخود
self rising
U
خود بخود بلند شونده
assumes
U
بخود بستن وانمود کردن
assume
U
بخود بستن وانمود کردن
self regulating
U
خود بخود تنظیم شونده
self registering
U
خود بخود ثبت کننده
pretendedly
U
بطور ساختگی یا بخود بسته
arrogate
U
غصب کردن بخود بستن
to rally one dispersed
U
نیروی تازه بخود دادان
materializes
U
صورت خارجی بخود گرفتن
pretends
U
بخود بستن دعوی کردن
pretend
U
بخود بستن دعوی کردن
self lubricating
U
خود بخود نرم شونده
self moved
U
دارای حرکت خود بخود
pretending
U
بخود بستن دعوی کردن
materialized
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materializing
U
صورت خارجی بخود گرفتن
feign
U
بخود بستن جعل کردن
self tightening
U
خود بخود تنگ شونده
materialising
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materialize
U
صورت خارجی بخود گرفتن
endemicity
U
اختصاص بیک قوم یادیار
that is his look
U
این کار وابسته بخود اوست
self support
U
اتکاء بخود تکفل مخارج خود
self pollination
U
گرده افشانی خود بخود گیاه
self unloading
U
خود بخود تخلیه کننده بار
refocillate
U
تجدید حیات کردن بخود اوردن
self digestion
U
جذب خود بخود مواد غذایی
cupboard love
U
عشق بخود بسته یاغرض الود
reflects
U
برگرداندن
reflecting
U
برگرداندن
evert
U
برگرداندن
reversion
U
برگرداندن
reflect
U
برگرداندن
upset
U
برگرداندن
upsets
U
برگرداندن
diverging
U
برگرداندن
regurgitate
U
برگرداندن
bring back
U
برگرداندن
translating
U
برگرداندن
retroject
U
برگرداندن
translates
U
برگرداندن
translated
U
برگرداندن
renvoi
U
برگرداندن
replays
U
برگرداندن
replaying
U
برگرداندن
replayed
U
برگرداندن
dishonors
U
برگرداندن چک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com