Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lay off
U
بخدمت خاتمه دادن
muster out
U
بخدمت خاتمه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
end
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ends
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ended
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
call off
U
خاتمه دادن
to put an end to
U
خاتمه دادن
cessation
U
خاتمه دادن
to knit up
U
خاتمه دادن
to bring to an end
U
خاتمه دادن
to break off
U
خاتمه دادن
completes
U
خاتمه دادن به یک کار
terminate
U
خاتمه دادن منتهی
completed
U
خاتمه دادن به یک کار
complete
U
خاتمه دادن به یک کار
terminated
U
خاتمه دادن منتهی
completing
U
خاتمه دادن به یک کار
layoffs
U
خاتمه دادن به خدمت
layoff
U
خاتمه دادن به خدمت
to fight out
U
باجنگ خاتمه دادن
terminates
U
خاتمه دادن منتهی
pt down
U
بزوربچیزی خاتمه دادن
termination
U
خاتمه دادن یا توقف
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
to wind up
U
خاتمه دادن بپایان رساندن
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
disaffiliate
U
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
end
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
logging
U
عمل خاتمه دادن عملیات در یک سیستم
ends
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
hang-ups
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
interplead
U
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
sequential
U
خاتمه دادن یک کار در سیستم دستهای پیش از اینکه بعدی شروع شود
end
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ended
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
burn out
U
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
reach out with an olive branch
<idiom>
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
active
حاضر بخدمت
handyman
U
شخص اماده بخدمت
handymen
U
شخص اماده بخدمت
reemploy
U
دوباره بخدمت خواندن
jump instruction
U
دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
service
U
درخت سنجد وابسته بخدمت
serviced
U
درخت سنجد وابسته بخدمت
imprest
U
وادار بخدمت لشکری یادریایی کردن
impressmeat
U
مصادره وادارسازی بخدمت لشکری یادریایی
swopping
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swap
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
minuteman
U
داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
postulant
U
نامزد جدید نامزد ورود بخدمت کلیسا
sequels
U
خاتمه
quit
U
خاتمه
sequel
U
خاتمه
closures
U
خاتمه
quitting
U
خاتمه
end
U
خاتمه
endings
U
خاتمه
last a
U
خاتمه
withdrawal
U
خاتمه
closure
U
خاتمه
expiry
U
خاتمه
termination
U
خاتمه
end all
U
خاتمه
ends
U
خاتمه
ended
U
خاتمه
notice of termination
U
خاتمه
dismissal
U
خاتمه
letter of dismissal
U
خاتمه
notice to quit
U
خاتمه
notice of cancellation
U
خاتمه
ending
U
خاتمه
lay-off
U
خاتمه
notice of determination
U
خاتمه
prorogation
U
خاتمه
abrogation
U
خاتمه
wrap up
U
خاتمه یافتن
expiration
U
خاتمه بازدم
aborts
U
خاتمه غیرعادی
endings
U
خاتمه پیام
end
U
خاتمه یافتن
expirations
U
خاتمه بازدم
end
U
خاتمه فرجام
rises
U
خاتمه یافتن
end mark
U
نشان خاتمه
closing
U
خاتمه عملیات
terminates
U
خاتمه یافتن
general discharge
U
خاتمه خدمت
terminative
U
خاتمه دهنده
ends
U
خاتمه یافتن
ended
U
خاتمه فرجام
rise
U
خاتمه یافتن
abort
U
خاتمه غیرعادی
ended
U
خاتمه یافتن
terminate
U
خاتمه یافتن
aborted
U
خاتمه غیرعادی
ends
U
خاتمه فرجام
ending
U
خاتمه پیام
aborting
U
خاتمه غیرعادی
due out
U
خاتمه یافته
terminated
U
خاتمه یافتن
end spell
U
خاتمه کلمات رمز
end spell
U
خاتمه هر کلمه رمز
denunciation
U
اعلان الغاء یا خاتمه
walking papers
U
ورقه خاتمه خدمت
denunciations
U
اعلان الغاء یا خاتمه
post hostilities
U
بعد از خاتمه درگیریها
abnormal end
U
خاتمه غیر عادی
end of transmission block
U
خاتمه ارسال بلاک
abend
U
خاتمه غیر عادی
post hostilities
U
بعداز خاتمه مخاصمات
walking ticket
U
ورقه خاتمه خدمت
complete
U
خاتمه یافته یا کامل شده
terminate
U
محدود کردن خاتمه یافتن
terminates
U
محدود کردن خاتمه یافتن
completing
U
خاتمه یافته یا کامل شده
post flight
U
بعد از خاتمه پرواز هواپیما
completes
U
خاتمه یافته یا کامل شده
to draw to a close
U
به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
to come to an end
U
خاتمه یافتن تمام شدن
terminated
U
محدود کردن خاتمه یافتن
completed
U
خاتمه یافته یا کامل شده
contract termination
U
فسخ یا خاتمه تمام یا قسمتی از قرارداد
abended
U
خاتمه یافته بطور غیر عادی
static
U
چاپ وضعیت سیستم پس از خاتمه فرآیند
adjourning
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
presentation layer
U
کدها و تقاضاهای شروع و خاتمه اتصال توافق می :ند
adjourned
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
reverse
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
burnout velocity
U
سرعت موشک در خاتمه سوختن خرج و تمام شدن ان
reverses
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversing
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversed
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
field
U
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
fielded
U
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
interpleader
U
محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
fields
U
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
multiphase program
U
برنامهای که بیشتر از یک دستور بازیابی پیش از خاتمه اجرا نیاز دارد
text
U
کد ارسالی برای بیان خاتمه کنترل و اطلاعات آدرسی و شروع پیام
texts
U
کد ارسالی برای بیان خاتمه کنترل و اطلاعات آدرسی و شروع پیام
layers
U
بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
layer
U
بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
flag
U
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flags
U
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
cycles
U
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
cycled
U
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
cycle
U
تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
cargo outturn message
U
پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
wiring
U
جعبهای که سیم بندی شبکه یا بخشهای شبکه خاتمه می یابند و بهم وصل هستند
dynamic
U
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
times
U
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
dynamically
U
توقف فرآیند ووووقتی سیستم به کاربر می گوید پیش از خاتمه فرآیند عملی باید انجام شود
time
U
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
timed
U
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
future perfect
U
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
cycled
U
زمان بین شروع و خاتمه یک عمل بویژه برای آدرس دهی یک محل از حافظه و بازیابی داده و سپس توقف عمل
cycle
U
زمان بین شروع و خاتمه یک عمل بویژه برای آدرس دهی یک محل از حافظه و بازیابی داده و سپس توقف عمل
cycles
U
زمان بین شروع و خاتمه یک عمل بویژه برای آدرس دهی یک محل از حافظه و بازیابی داده و سپس توقف عمل
asynchronous transmission
U
اطلاعات در فواصل زمانی بدون قاعده و نامنظم به وسیله قراردادن یک بیت شروع قبل از هر کاراکتر ویک بیت خاتمه پس از ان انتقال می یابند
reversed
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverse
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
circulars
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com