English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
beside one's self <idiom> U خیلی ناامید یا هیجان زده برای انجام کاری
come to <idiom> U شروع کاری
touch off <idiom> U شروع کاری
virtual level U تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
Back to the drawing board <idiom> U [زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
start off U شروع کردن شروع شدن
pair production U تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
electrify U الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrifying U الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified U الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overworks U خسته کردن به هیجان اوردن
overworking U خسته کردن به هیجان اوردن
overworked U خسته کردن به هیجان اوردن
electrifies U الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overwork U خسته کردن به هیجان اوردن
intrinsic energy U انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
warm to one's work U در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
energy transition U عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
interchange energy U تبدیل کردن انرژی
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
potential U توانایی انرژی برای کار کردن
european unclear a energy agency U اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
handily U ذخیره کردن مقداری از انرژی از طرف اسب
commences U شروع کردن
commence U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
set in U شروع کردن
commencing U شروع کردن
commenced U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
embarks U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
embark U شروع کردن
embarked U شروع کردن
embarking U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
tee off U شروع کردن
streek U شروع کردن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
fission to yield ratio U توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
blast-off U شروع بپرواز کردن
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
tune up U شروع باواز کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
to open fire U شروع به اتش کردن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
do up U شروع بکار کردن
blast off U شروع بپرواز کردن
launched U شروع کردن حمله
set to U با اشتیاق شروع کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
launches U شروع کردن حمله
launching U شروع کردن حمله
warm up U شروع کردن به کار
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
to gather way U شروع بحرکت کردن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
to start U شروع کردن به دویدن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
launch U شروع کردن حمله
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempt U قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
attempted U قصد کردن شروع به جرم
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
attempts U قصد کردن شروع به جرم
attempting U قصد کردن شروع به جرم
triggers U شروع کردن حمله یاکار
triggered U شروع کردن حمله یاکار
trigger U شروع کردن حمله یاکار
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
begins U اغاز نهادن شروع کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiate U اغاز کردن شروع کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
launches U شروع کردن اقدام کردن
launching U شروع کردن اقدام کردن
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
to know the ropes U راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade U کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
initiation U شروع کار شروع
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
whitewash U سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
pence for any thing U میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing U خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
ebullient U پر هیجان
tempest U هیجان
stour U هیجان
dither U هیجان
tempests U هیجان
dithered U هیجان
thrills U هیجان
dithers U هیجان
fevers U هیجان
tornado U هیجان
thrill U هیجان
emotion U هیجان
emotions U هیجان
lather U هیجان
hysterics U هیجان
tornados U هیجان
heatedly U با هیجان
tornadoes U هیجان
fever U هیجان
frissons U هیجان
frenzy U هیجان
burning U در هیجان
burning U هیجان
ignition U هیجان
snit U هیجان
frets U هیجان
twitteration U هیجان
fret U هیجان
titillation U هیجان
incensement U هیجان
wave U هیجان
kippage U هیجان
excitedness U هیجان
waved U هیجان
excitation U هیجان
frisson U هیجان
waves U هیجان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com