English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
standarize U با نمونه یا عیار قانونی مطابقت کردن استاندارد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
standard U عیار قانونی استاندارد مقرر
standards U عیار قانونی استاندارد مقرر
monetary stand U عیار قانونی مسکوکات
standards U نمونه قانونی
standard U نمونه قانونی
to lay down a rule U قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
meet U مطابقت کردن
meets U مطابقت کردن
match U مطابقت کردن
matches U مطابقت کردن
comport U مطابقت کردن
comporting U مطابقت کردن
comports U مطابقت کردن
comported U مطابقت کردن
conformed U مطابقت کردن وفق دادن
agree U اشتی دادن مطابقت کردن
conform U مطابقت کردن وفق دادن
conforming U مطابقت کردن وفق دادن
fall in U مطابقت کردن موافق شدن
conforms U مطابقت کردن وفق دادن
agreeing U اشتی دادن مطابقت کردن
agrees U اشتی دادن مطابقت کردن
standard item U اقلام نمونه یا استاندارد یامطابق معیار تعیین شده
alloy U عیار زدن معتدل کردن
alloys U عیار زدن معتدل کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
to pattern out U ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
legalises U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
legalize U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
to press charges against someone U ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
legalizing U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
executing U قانونی کردن اعدام کردن
executes U اداره کردن قانونی کردن
executes U قانونی کردن اعدام کردن
executed U قانونی کردن اعدام کردن
execute U قانونی کردن اعدام کردن
execute U اداره کردن قانونی کردن
legitimatize U قانونی کردن مشروع کردن
executing U اداره کردن قانونی کردن
legtimize U مشروع کردن قانونی کردن
executed U اداره کردن قانونی کردن
legitimizing U قانونی کردن
legitimises U قانونی کردن
legitimization U قانونی کردن
legitimize U قانونی کردن
legitimized U قانونی کردن
legitimizes U قانونی کردن
legalised U قانونی کردن
legitimised U قانونی کردن
legalises U قانونی کردن
legalising U قانونی کردن
legalize U قانونی کردن
legalizes U قانونی کردن
legalizing U قانونی کردن
legalized U قانونی کردن
legitimising U قانونی کردن
legalization U قانونی کردن
sampled U نمونه برداری کردن
sample U نمونه برداری کردن
proofreads U نمونه خوانی کردن
proofread U نمونه خوانی کردن
proofreading U نمونه خوانی کردن
suing U تعقیب قانونی کردن
disable U فاقدصلاحیت قانونی کردن
litigating U تعقیب قانونی کردن
litigates U تعقیب قانونی کردن
prosecuted U تعقیب قانونی کردن
prosecute U تعقیب قانونی کردن
litigate U تعقیب قانونی کردن
sue U تعقیب قانونی کردن
litigated U تعقیب قانونی کردن
disabling U فاقدصلاحیت قانونی کردن
disables U فاقدصلاحیت قانونی کردن
indict U تعقیب قانونی کردن
indicting U تعقیب قانونی کردن
prosecuting U تعقیب قانونی کردن
sues U تعقیب قانونی کردن
indicts U تعقیب قانونی کردن
indicted U تعقیب قانونی کردن
prosecutes U تعقیب قانونی کردن
sued U تعقیب قانونی کردن
sampling U نمونه برداری مزه کردن
standardised U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
standardize U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
standardising U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
standardizing U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
standardises U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
standardizes U مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
summon U فراخواندن احضار قانونی کردن
validated U تایید اعتبار قانونی کردن
summoned U فراخواندن احضار قانونی کردن
validate U تایید اعتبار قانونی کردن
validates U تایید اعتبار قانونی کردن
validating U تایید اعتبار قانونی کردن
laws U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
law U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
misfeasance U سوء استفاده کردن ازاقتدار قانونی
to serve a legal p on any one U ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
pirated U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates U از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
edited U ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
linkages U ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
edit U ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
linkage U ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
universal U سیستم کدگزاری میلهای چاپی استاندارد برای مشخص کردن محصولات در یک مغازه
WAVE file U روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
WAV file U روش استاندارد مرتب کردن سیگنال آنالوگ به صورت دیجیتال در O ویندوز ماکروسافت .
Cambridge ring U استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
AT command set U مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
ieee U سیستم استاندارد شبکه Token Ring که توسط IBM به صورت استاندارد بیان شده
module U اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
modules U اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
document U روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
documented U روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
documenting U روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
SGML U استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
acceptance sampling U نمونه برداری جهت پذیرش نمونه قبولی
sample U نمونه برداشتن نمونه نشان دادن
sampled U نمونه برداشتن نمونه نشان دادن
piracy U چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
international standards organization U طرح شبکه استاندارد ISO که به صورت لایهای است و هر لایه کار مخصوصی دارد و به سیستمهای مختلف امکان ارتباط میدهد البته در صورتی که مط ابق با استاندارد باشند
POSIX U استاندارد که یک سری سرویس سیستم عامل را شامل میشود. نرم افزاری که با استاندارد DOSIX کار میکند و بین سخت افزارها ارسال میشود
extend U گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extending U گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extends U گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
sampling U نمونه گیری برداشت نمونه
graphics U پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
PHIGS U برنامه واسط استاندارد بین نرم افزار و آداپتور گرافیکی که از مجموعهای از دستورات استاندارد برای رسم و تغییر تصاویر دو بعدی و سه بعدی تشکیل شده است
source U استاندارد IEEE , IBM وغیره IBM و غیر IBM نوع Taken Ring امکان استاندارد bridge می دهند تا داده را ردو بدل کنند
conformability U مطابقت
correspondency U مطابقت
compatibility U مطابقت
concent U مطابقت
correspondence U مطابقت
concord U مطابقت
conformity U مطابقت
justifications U مطابقت
justification U مطابقت
accordance U مطابقت
match U مطابقت
matches U مطابقت
sameness U مطابقت
correspondences U مطابقت
BAT file extension U مشخصه استاندارد سه حرفی فایل در سیستم -MS DOS برای مشخص کردن فایل دستهای فایل متن حاوی دستورات سیستم
evidence of conformity U دلیل مطابقت
legality U مطابقت باقانون
copy fitting U مطابقت کپی
legality U مطابقت با قانون
automatic release date U تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
canonicity U مطابقت باقانون شرع
constitutionality U مطابقت با قانون اساسی
undisturbed sample U نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
natural dyes U رنگینه های طبیعی [که عموما از گیاهان و بعضی حیوانات تهیه می شوند. نمونه گیاهی رنگ قرمز گیاه روناس و نمونه حیوانی رنگ قرمز، حشره قرمزدانه می باشد.]
mismatch U بهم نخوردن عدم مطابقت
conventionality U مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
classicality U مطابقت با ادبیات وصنایع باستانی
rover U عیار
globetrotters U عیار
alloys U عیار
fineness U عیار
subtil U عیار
globetrotter U عیار
alloy U عیار
long headed U عیار
errant U عیار
carats U عیار
carat U عیار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
central tendency U احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
explore U عیار گرفتن
sterling U تمام عیار
evaluate U عیار گرفتن
assay U عیار گرفتن
assays U عیار گرفتن
bolt [examine] U عیار گرفتن
determine U عیار گرفتن
check U عیار گرفتن
base ore U کانه کم عیار
survey U عیار گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com