English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
bluser out U با لاف گزاف ادعا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
steepest U گزاف فرو کردن
steep U گزاف فرو کردن
bounces U پریدن گزاف گویی کردن
bounced U پریدن گزاف گویی کردن
bounce U پریدن گزاف گویی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
profess U ادعا کردن
lay claim to U ادعا کردن
contend U ادعا کردن
acclaim U ادعا کردن
acclaiming U ادعا کردن
professes U ادعا کردن
acclaimed U ادعا کردن
assert U ادعا کردن
contended U ادعا کردن
contends U ادعا کردن
professing U ادعا کردن
asserts U ادعا کردن
to put in for U ادعا کردن
asserted U ادعا کردن
asserting U ادعا کردن
acclaims U ادعا کردن
pretend to U دعوی یا ادعا کردن
professes U ادعا یا افهار کردن
profess U ادعا یا افهار کردن
re claim U مجددا ادعا کردن
call someone's bluff <idiom> U ثابت کردن ادعا
have it <idiom> U گفتن ،ادعا کردن
professing U ادعا یا افهار کردن
pleads U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
waiver U صرف نظر کردن از ادعا
claims U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming U مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
extortionary U گزاف
stupendous U گزاف
fustain U گزاف
extravagant U گزاف
unconscionable U گزاف
exorbitant U گزاف
extortionate U گزاف
mouth filling U گزاف
vainglory U گزاف
bombastic U گزاف
heavy U گزاف
talll U گزاف
heavier U گزاف
heavies U گزاف
heaviest U گزاف
immense U گزاف
exaggeratory U گزاف گو
costlier U گزاف
costly U گزاف
rodomontade U گزاف
high flown U گزاف
costliest U گزاف
rodomontade U گزاف گویی
grandiloquent U گزاف گوی
to talk tall U گزاف گفتن
fustian U سخن گزاف
mickey U لاف و گزاف
rhodomontade U گزاف گویی
fancy price U بهای گزاف
tack tall U گزاف گفتن
high U وافر گران گزاف
hyperbole U غلو گزاف گویی
bounce U جست گزاف گویی
extravaganzas U فانتزی گزاف گویی
rack rent U اجازه گزاف بستن بر
extravaganza U فانتزی گزاف گویی
bounced U جست گزاف گویی
grandiloquence U گزاف گویی مبالغه
highs U وافر گران گزاف
highest U وافر گران گزاف
bounces U جست گزاف گویی
magniloquence U قلمبه نویسی گزاف گویی
flim flam U هرزه درایی گزاف گویی
kitsch U پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
outherod U در لاف و گزاف یا سخت دلی از هیرودیس گرو بردن
prohibitive price U بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
pretension U ادعا
pretensions U ادعا
allegation U ادعا
posit U ادعا
allegations U ادعا
pleas U ادعا
plea U ادعا
claimed U ادعا
postulating U ادعا
unassuming U بی ادعا
claims U ادعا
averment U ادعا
assertion U ادعا
protestations U ادعا
postulates U ادعا
claim U ادعا
postulate U ادعا
asseveration U ادعا
protestation U ادعا
postulated U ادعا
claiming U ادعا
cl U ادعا
bill of indicment U ادعا نامه
professed U ادعا شده
purporst U مفاد ادعا
assertor U ادعا کننده
pretences U بهانه ادعا
pretense U بهانه ادعا
claimable U قابل ادعا
pretenses U بهانه ادعا
estopel U مانع ادعا
assertive U ادعا کننده
reclaimable U ادعا پذیر
pretence U بهانه ادعا
professed love U محبت ادعا شده
assertion U تایید ادعا افهارنامه
burden of proof U مسئوولیت اثبات ادعا
i do not pretend to sing well U من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
disclaimer U رفع کننده ادعا یا مسئولیت
disclaimers U رفع کننده ادعا یا مسئولیت
right of begin U حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
the burden of proof rests with U اثبات ادعا بر عهده مدعی است
prescribe to U استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
Did I say anything different? U مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. U او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com