Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
medium range
U
با شعاع عمل متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
intermediate range
U
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
Other Matches
actinoid
U
دارای شعاع مانند شعاع
point of no return
U
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest
U
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
radius of curvature
U
شعاع خم
radius
U
شعاع
rayless
U
بی شعاع
ray
U
شعاع
beam
U
شعاع
beams
U
شعاع
triradiate
U
دارای سه شعاع
radiated
U
شعاع افکندن
schwarzschild radius
U
شعاع شوارتزشیلد
radiates
U
شعاع افکندن
stellate
U
شعاع دار
radius of curvature
U
شعاع انحناء
radius gage
U
شابلون شعاع
radiometer
U
شعاع سنج
radially
U
شعاع وار
radial of a well
U
شعاع یک چاه
radiate
U
شعاع افکندن
radius of a well
U
شعاع یک چاه
radius of action
U
شعاع عمل
within a radius of .kilometre
U
تا شعاع 6 کیلومتر
radius of intrados
U
شعاع درونسو
semidiameter
U
شعاع دایره
radius of influence
U
شعاع تاثیر
radius of giration
U
شعاع ژیراسیون
radius of giration
U
شعاع چرخش
radius of extrados
U
شعاع برونسو
radius of curvature
U
شعاع خمیدگی
short swing
U
پیچهای با شعاع کم
radius of curvatupe
U
شعاع انحناء
short range
U
با شعاع عمل کم
short-range
U
با شعاع عمل کم
radius of action
U
شعاع اثر
radiating
U
شعاع افکندن
bohr radius
U
شعاع بور
covalent radius
U
شعاع کووالانسی
effective radius
U
شعاع موثر
light ray
U
شعاع نور
hydraulic radius
U
شعاع هیدرولیک
average radius
U
شعاع میانه
average radius
U
شعاع میانگاه
ionic ray
U
شعاع یونی
ionic radius
U
شعاع یونی
image ray
U
شعاع تصویر
radius of gyration
U
شعاع چرخش
gyoradius
U
شعاع چرخش
radius vector
U
شعاع حامل
main beam
U
شعاع اصلی
mean radius
U
شعاع میانه
casualty radius
U
شعاع تلفات
electron beam
U
شعاع الکترون
nuclear radius
U
شعاع هسته
radius
U
شعاع دایره
radius
U
شعاع عملیات
light beam
U
شعاع نور
an incident ray
U
شعاع ساقط
atomic radius
U
شعاع اتم
atomic radius
U
شعاع اتمی
corner radius
U
شعاع کنج
very short
U
شعاع عمل خیلی کم
very long
U
شعاع عمل زیاد
casualty radius
U
شعاع تولید تلفات
destruction radius
U
شعاع تخریب مین
van der waals radius
U
شعاع وان در والس
damage radius
U
شعاع منطقه خسارت
damage radius
U
شعاع خطر مین
pencilled
U
پرتوی شعاع دار
double beam
U
شعاع مضاعف نور
effective radius of a well
U
شعاع موثر چاه
searchlight sonar
U
سونار شعاع باریک
wood ray
U
شعاع اوندی چوبی
sea room
U
شعاع مانور دریایی
radiant
U
شعاع گستر درخشان
light beam recorder
U
ثبات شعاع نور
radius of convergence
U
شعاع همگرایی
[ریاضی]
light ray bending
U
انحراف شعاع نور
pencil beam
U
شعاع نور بسیار باریک
long distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
cruising range
U
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
sea room
U
شعاع عمل دریایی ازاد
pi
U
نسبت پیرامون به شعاع دایره
visibility range
U
شعاع عمل دیدبانی یا دید
isodose
U
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
vectorial
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vector
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
spherical coordinate system
[with constant radius]
U
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
supporting range
U
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
vectors
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
angle of incidence
U
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
intruders
U
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruder
U
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
mean sea level
U
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
range
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
glideslope
U
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bend allowance
U
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
ogive
U
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
osculant
U
متوسط
medium gravle
U
شن متوسط
averaged
U
متوسط
average limit of ice
U
حد متوسط یخ
averaged
U
حد متوسط
life expectancy
U
سن متوسط
average
U
متوسط
mesne
U
متوسط
meanest
U
متوسط
moderating
U
متوسط
moderates
U
متوسط
moderate
U
متوسط
average
U
حد متوسط
intermedial
U
متوسط
life expectancies
U
سن متوسط
modal
U
متوسط
mediums
U
متوسط
averaging
U
متوسط
modals
U
متوسط
averaging
U
حد متوسط
moderated
U
متوسط
meant
U
متوسط
intermediate
U
متوسط
mean
U
متوسط
tolerable
U
متوسط
averages
U
متوسط
averages
U
حد متوسط
medium
U
متوسط
mediocre
U
متوسط
meaner
U
متوسط
radius of integration
U
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
m.f.
U
فرکانس متوسط
mean daily
U
متوسط روزانه
mean chord
U
وتر متوسط
mean depth
U
عمق متوسط
intermediately
U
بطور متوسط
mean income
U
درامد متوسط
mean life
U
عمر متوسط
medium cloud
U
ابرهای متوسط
mean price
U
قیمت متوسط
mean deviation
U
انحراف متوسط
m.f.
U
بسامد متوسط
intermediate contrast
U
تغایر متوسط
intermediate high voltage line
U
خط فشار متوسط
intermediate hurdle
U
مانع متوسط
intermediate lampholder
U
سر پیچ متوسط
intermediate pressure
U
فشار متوسط
over-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
girder bridge
U
پل بیلی متوسط
subaverage
U
زیر حد متوسط
above average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
on the a
U
بطور متوسط
above average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
monthly average
U
متوسط ماهیانه
above-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
sort of
U
بمقدار متوسط
true power
U
توان متوسط
weighted average
U
متوسط وزنی
secondarily
U
بطور متوسط
a medium sized car
U
یک اتومبیل متوسط
a modest income
U
درآمدی متوسط
sort of
U
بمیزان متوسط
above average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
mediterranean sea
U
بحر متوسط
median income
U
درامد متوسط
median gray
U
خاکستری متوسط
medially
U
بطورمیانه یا متوسط
medial
U
میانه متوسط
mean velocity
U
سرعت متوسط
mean variation
U
تغییر متوسط
mean value
U
مقدار متوسط
mean time
U
ساعت متوسط
mean time
U
زمان متوسط
mean stress
U
خستگی متوسط
medium artillery
U
توپخانه متوسط
medium carbon steel
U
فولادباکربن متوسط
every Tom, Dick and Harry
<idiom>
U
طبقه متوسط
moderate speed
U
سرعت متوسط
middle price
U
قیمت متوسط
mid range
U
برد متوسط
medium voltage
U
ولتاژ متوسط
medium scale
U
در مقیاس متوسط
medium frequency
U
بسامد متوسط
mean speed
U
سرعت متوسط
averaging
U
مقدار متوسط
average price
U
قیمت متوسط
average payment
U
پرداخت متوسط
average output
U
محصول متوسط
halftones
U
رنگ متوسط
par
U
میزان متوسط
middle class
U
طبقه متوسط
halftone
U
رنگ متوسط
average product
U
محصول متوسط
average product
U
تولید متوسط
thin
U
تیم متوسط
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com