English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
asterisk U با ستاره نشان کردن
asterisks U با ستاره نشان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
silver star U نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
asterism U نشان ستاره
star spangled U ستاره نشان
asterisks U نشان ستاره
asterisk U نشان ستاره
stars U نشان ستاره اختر
starred U نشان ستاره اختر
star U نشان ستاره اختر
campaign star U نشان جنگی ستاره
double star U ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
binary star U ستاره دوگانه ستاره دوتایی ستاره مزدوج
Lesghi star U ستاره لسگی [این طرح را ستاره شاهسون نیز می نامند و در فرش های ترکیه و قفقاز و ایران بکار می رود. خود طرح از یک ستاره هشت وجهی با چهار فلش به سمت داخل تشکیل می گردد.]
dog star U ستاره شعرای یمانی ستاره کاروان کش
planets U ستاره سیار ستاره بخت
planet U ستاره سیار ستاره بخت
concentrator U وسیله ابتدایی شبکه که حاوی توپولوژی منط قی است و گره ها متصل اند ولی هر بازوی ستاره به عنوان حلقه فیریکی به وسیله ستاره وصل است
stelliform U ستاره وار ستاره وش
marks U نشان کردن نشان
mark U نشان کردن نشان
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary U خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry U دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inductive earthing U زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
sight U نشان کردن
to draw a beads on U نشان کردن
sights U نشان کردن
ear mark U نشان کردن
to take a U نشان کردن
symbolizes U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
to sight gun U نشان کردن اسلحه
point U خاطر نشان کردن
traces U رد یابی کردن نشان
inlaying U گوهر نشان کردن
inlays U گوهر نشان کردن
to impress on the mind U خاطر نشان کردن
to imprint on the mind U خاطر نشان کردن
stamp on the mind U خاطر نشان کردن
to aim ones gun at U باتفنگ نشان کردن
to have a shy at U باسنگ نشان کردن
daggers U خنجر نشان کردن
dagger U خنجر نشان کردن
to stamp on the mind U خاطر نشان کردن
trace U رد یابی کردن نشان
traced U رد یابی کردن نشان
inlay U گوهر نشان کردن
displays U نشان دادن ابراز کردن
displaying U نشان دادن ابراز کردن
displayed U نشان دادن ابراز کردن
display U نشان دادن ابراز کردن
represent U بیان کردن نشان دادن
suspension ribbon U لنت اویزان کردن نشان
earmark U نشان کردن اختصاص دادن
project U فاهر کردن نشان دادن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
represents U بیان کردن نشان دادن
represented U بیان کردن نشان دادن
earmarks U نشان کردن اختصاص دادن
projected U فاهر کردن نشان دادن
sight U دید زدن نشان کردن
projects U فاهر کردن نشان دادن
sights U دید زدن نشان کردن
marking U نشان دار سازی نشان
poniter U نشان دهنده نشان گیرنده
markings U نشان دار سازی نشان
flags U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
brazen U بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
brazenly U بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
belies U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
demonstrated U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
stamp U نشان دار کردن کلیشه زدن
to give publicity to U بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
demonstrates U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrating U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrate U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
punctuated U نشان گذاری کردن نقطه دار
simulating U تقلید نشان دادن وانمود کردن
features U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
punctuating U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates U نشان گذاری کردن نقطه دار
featured U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
punctuate U نشان گذاری کردن نقطه دار
simulates U تقلید نشان دادن وانمود کردن
feature U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featuring U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
damaskeen U ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
belie U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belied U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
simulate U تقلید نشان دادن وانمود کردن
belying U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
stamps U نشان دار کردن کلیشه زدن
highlighting U نشان کردن پررنگ کردن
referred U اشاره کردن نشان کردن
refer U اشاره کردن نشان کردن
refers U اشاره کردن نشان کردن
gem U سنگ گران بها جواهر نشان کردن
gems U سنگ گران بها جواهر نشان کردن
milestones U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
cerebrate U فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
milestone U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
conceal U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to prove oneself U نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
conceals U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
religionize U دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
supervisory U 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
autos U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
auto U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
images U نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
starless U بی ستاره
aster U ستاره
asterisk U ستاره
stellar U پر ستاره
asterisks U ستاره
stars U ستاره
starred U ستاره
star U ستاره
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
y network U شبکه ستاره
proto star U پیش ستاره
moring star U ستاره بامداد
asteroids U شبیه ستاره
nova U فانی ستاره
daystar U ستاره بامداد
day star U ستاره بامداد
polestar U ستاره قطبی
north star U ستاره شمالی
star spangled U مزین به ستاره
asterial U ستاره شکل
star connection U اتصال ستاره
morning star U ستاره بامدادی
morning star U ستاره صبح
stellar U ستاره وار
asteroid U شبیه ستاره
stellar U شبیه ستاره
medusa U ستاره دریایی
y winding U اتصال ستاره
north star U ستاره قطبی
asteroidal U مانند ستاره
star finder U ستاره یاب
d. star U ستاره جفتی
supergaint U ستاره ابرغول
y connection U اتصال ستاره
lodestaror load U ستاره قطبی
lodestar U ستاره راهنما
astronomers U ستاره شناس
astronomer U ستاره شناس
lucifer U ستاره بامدادی
lodestar U ستاره قطبی
shooting stars U ستاره ثاقب
georgium sidus U ستاره جرج
stelliform U بشکل ستاره
comet U ستاره گیسودار
stellate U ستاره مانند
y voltage U ولتاژ ستاره
astrologers U ستاره شناس
an infinitude of stars U تعدادنامحدودی ستاره
astrologer U ستاره شناس
gaint star U ستاره غول
loadstar U ستاره قطبی
star voltage U ولتاژ ستاره
loadstar U ستاره راهنما
comets U ستاره گیسودار
shooting star U ستاره ثاقب
astronavigation U ستاره نوردی
multiple star U ستاره چندگانه
starlet U ستاره کوچک
sabaism U ستاره پرستی
goat U ستاره جدی
polaris U ستاره قطبی
pips U ستاره سردوش
planetesimal U کوچک ستاره
vesper U ستاره غروب
lunette U ستاره صغیر
polaris U ستاره جدی
dwarf star U ستاره کوتوله
pip U ستاره سردوش
fixed star U ستاره ثابت
companion U ستاره ندیم
starlet U ستاره کوره
goats U ستاره جدی
hexagram U ستاره شش وجهی
pipped U ستاره سردوش
pluto U ستاره پلوتو
pipping U ستاره سردوش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com