English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to set by the ears U باهم بدکردن باهم مخالف کردن
to set at loggerheads U باهم بد کردن باهم مخالف کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
synchronize U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
interchanging U باهم عوض کردن
interchange U باهم عوض کردن
interchanged U باهم عوض کردن
intercommon U باهم شرکت کردن
sums U باهم جمع کردن
sum U باهم جمع کردن
symmetrize U باهم قرینه کردن
to keep company U باهم امیزش کردن
to set at variance U با هم بد کردن باهم مخالف ت
interchanges U باهم عوض کردن
cohabit U باهم زندگی کردن
confuses U باهم اشتباه کردن
chums U باهم زندگی کردن
cohabits U باهم زندگی کردن
chum U باهم زندگی کردن
splicing U باهم متصل کردن
cohabiting U باهم زندگی کردن
splices U باهم متصل کردن
cohabited U باهم زندگی کردن
interwed U باهم پیوند کردن
spliced U باهم متصل کردن
confuse U باهم اشتباه کردن
splice U باهم متصل کردن
to spar at each other U باهم مشت بازی کردن
disuniting U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
disunite U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
pace lap U دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dump U رها کردن گوی بولینگ از انگشت و شست باهم بطوریکه گوی پیچ نخورد کشیدن طناب یا سیم بازکننده چتر
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
get U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
please U خشنود ساختن کیف کردن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
provides U میسر ساختن تامین کردن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
retards U کند ساختن معوق کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
provide U میسر ساختن تامین کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com