English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to set by the ears U باهم بدکردن باهم مخالف کردن
to set at loggerheads U باهم بد کردن باهم مخالف کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
synchronised U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises U همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
interwed U باهم پیوند کردن
symmetrize U باهم قرینه کردن
chum U باهم زندگی کردن
confuses U باهم اشتباه کردن
chums U باهم زندگی کردن
to keep company U باهم امیزش کردن
splices U باهم متصل کردن
spliced U باهم متصل کردن
splice U باهم متصل کردن
interchanged U باهم عوض کردن
sum U باهم جمع کردن
interchange U باهم عوض کردن
sums U باهم جمع کردن
interchanging U باهم عوض کردن
interchanges U باهم عوض کردن
splicing U باهم متصل کردن
confuse U باهم اشتباه کردن
intercommon U باهم شرکت کردن
cohabiting U باهم زندگی کردن
cohabit U باهم زندگی کردن
to set at variance U با هم بد کردن باهم مخالف ت
cohabited U باهم زندگی کردن
cohabits U باهم زندگی کردن
to spar at each other U باهم مشت بازی کردن
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
disunite U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
pace lap U دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dump U رها کردن گوی بولینگ از انگشت و شست باهم بطوریکه گوی پیچ نخورد کشیدن طناب یا سیم بازکننده چتر
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
retards U کند ساختن معوق کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
provide U میسر ساختن تامین کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
provides U میسر ساختن تامین کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com