English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
state bank U بانک استان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rediscount rate U نرخ بهره در مورد وامی که بانک تجارتی از بانک مرکزی می گیرد
reserve requirement U مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
giro U روشی جهت انتقال پول از یک بانک به بانک دیگر
giros U روشی جهت انتقال پول از یک بانک به بانک دیگر
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. U من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
world bank U بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
available cash U موجودی بانک بدون در نظرگرفتن چکهایی که در دست مشتریان است و هنوز به بانک ارائه نشده است
provinces U استان
provice U استان
province U استان
counties U استان
nomarchy U استان
eparchy U استان
shires U استان
shire U استان
county U استان
massachusetts U استان ماساچوست
courts of appeal U دادگاه استان
court of appeal U دادگاه استان
sectionalism U استان گرایی
Moldavia U استان ملداوی
Azerbaijan U استان آذربایجان
manchuria U استان منچوری
court of province U دادگاه استان
massachusett U استان ماساچوست
Zanjan U استان زنجان
states U دولت استان
stating U دولت استان
state- U دولت استان
state U دولت استان
stated U دولت استان
shire U به استان تقسیم کردن
welch U اهل استان ولزانگلستان
county magestrate U قاضی دادگاه استان
shires U به استان تقسیم کردن
pomeranian U اهل استان "ژپومرانیا"
county town U حاکم نشین استان
county towns U حاکم نشین استان
maritime U استان بحری یاساحلی
upstater U اهل شمال استان
Nain U شهر نائین در استان اصفهان
welcher U اهل استان ولز انگلستان
Qainat U منطقه قائنات در استان خراسان
state flower U گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
welsher U اهل استان ولز انگلستان
posse comitatus U قدرت قانونی یک بخش یا یک استان
quebec U استان " کبک " در مشرق کانادا
Welsh U اهل استان ولز انگلستان
hawk eye U کنیه اهل استان ایوا
sectionalism U طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
the story is at an end U استان به پایان رسیده است
hoosier U لقب استان ومردم ایندیانا
jayhawker U لقب اهالی استان کانزاس دراتازونی
tarheel U اهل استان کارولینای شمالی امریکا
propretor U کنسول فرماندار استان قدیم روم
texas U استان تکزاس درکشورهای متحده امریکا
the principality U استان WALES که اسما بران حکومت دارد
illinois U استان >ایلی نویز< در ایالت متحده امریکا
the principality of wales U استان WALES که اسما بران حکومت دارد
state attorney U نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state's attorney U نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
checked U چک بانک
bank U بانک
check U چک بانک
checks U چک بانک
banks U بانک
bank U بانک ضرابخانه
memory bank U بانک حافظه
loan bank U بانک استقراضی
bank U در بانک گذاشتن
loan bank U بانک وامی
banks U در بانک گذاشتن
piggy bank <idiom> U بانک کوچک
germplasm bank U بانک گونه ها
banks U بانک ضرابخانه
monopoly bank U بانک انحصاری
mortgage bank U بانک رهنی
clearing bank U بانک پس انداز
remitting bank U بانک واگذارنده
saving bank U بانک پس انداز
shroff U بانک دار
state bank U بانک دولتی
clearing banks U بانک پس انداز
banker U بانک دار
national bank U بانک ملی
world bank U بانک جهانی
intermediary bank U بانک میانجی
bankers U بانک دار
data bank U بانک داده ها
merchant banks U بانک بازرگانی
bank rate U نرخ بانک
bank of deposit U بانک پس انداز
bank overdraft U بدهی به بانک
bank stock U سهام بانک
bankbill U برات بانک
bank failures U ورشکستگی بانک
authorized bank U بانک مجاز
merchant bank U بانک بازرگانی
bank asset U دارائی بانک
bank bill U برات بانک
bankbook U کتابچه بانک
data bank U بانک اطلاعاتی
development bank U بانک توسعه
data banks U بانک اطلاعاتی
data banks U بانک اطلاعات
data banks U بانک داده ها
central bank U بانک مرکزی
bankroll U سرمایه بانک
data bank U بانک اطلاعات
to pay in U بحساب بانک گذاشتن
to place money in the bank U پول در بانک گذاشتن
Where is the nearest bank? U نزدیکترین بانک کجاست؟
approved bank U بانک تایید شده
croupiers U کمک صاحب بانک
German Central Bank U بانک مرکزی آلمان
deposit in the bank U در بانک به ودیعه گذاردن
issuing bank U بانک صادر کننده
deposit U به حساب بانک گذاشتن
accepting bank U بانک قبول کننده
advising bank U بانک ابلاغ کننده
bank balance sheet U تراز نامه بانک
export import bank U بانک صادرات واردات
bank of issue U بانک ناشر اسکناس
bankable U نقد شدنی در بانک
drawen on the national bank U عهده بانک ملی
bankable U قابل پذیرش در بانک
deposit with the bank U در بانک ودیعه گذاردن
confirming bank U بانک تائید کننده
accepting bank U بانک قبولی نویس
federal reserve bank U بانک فدرال رزرو
presenting bank U بانک ارائه کننده
deposits U به حساب بانک گذاشتن
stakeholder U نگهدارنده بانک در قمار
collecting bank U بانک وصول کننده
paying bank U بانک پرداخت کننده
negotiating bank U بانک معامله کننده
issuing bank U بانک گشاینده اعتبار
account U حساب داشتن در بانک
croupier U کمک صاحب بانک
accepting bank U بانک پذیرنده حواله یابرات
blood bank U بانک جمع اوری خون
blood banks U بانک جمع اوری خون
bankbook U دفترحساب بانک دفترچه بانکی
Which bank do you bank with? U با کدام بانک کار می کنید؟
Which bank do you bank with? U در کدام بانک حساب دارید؟
bank for international settlements U بانک پرداختهای بین المللی
bank U رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank capital requirement U سرمایه مورد نیاز بانک
banks U رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
stop payment U دستور عدم پرداخت چک به بانک
depositor U کسیکه پول در بانک میگذارد
I have entangled myself with the banks . U خودم را گرفتار بانک ها کردم
opening bank U بانک باز کننده اعتبار
time deposits U مطالبه نقدی موجل از بانک
faro U نوعی بازی قمار شبیه بانک
banks U انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
Bank for International Settlements [BIS] U بانک تسویه پرداخت بین المللی
bank U انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
This check is on bank Melli . U این چه بعهده بانک ملی است
cashier's check U چکی که بانک عهده خود بکشد
general grant U کمک دولت مرکزی به مقامات محلی به عنوان مثال کمک به اموزش و پرورش استان
Does the bank acknowledge your signature ? U آیا بانک امضای شما را قبول دارد ؟
counter check U چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
cancelled cheque U چکی که وجه ان را بانک به اورنده چک پرداخته است
electronic U استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
big five U پنج بانک معتبر انگلستان یعنی بانکهای میدلند
lombard street U خیا بان صرافان و بانک دارهادر شهر لندن
bank giro U همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
fractional reserve banking U بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
inclearing U همه چکهایی که در بانک درمعاملات پایاپای بایدپول انهارابپردازد
opening hours ساعاتی که بانک، کتابخانه و سایر مراکز باز می شود.
bank rate U مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
break the bank <idiom> U بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
eft U سیستمی که در آن کامپیوتر ها برای ارسال و دریافت پول به بانک استفاده میشوند
reserve U مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
reserving U مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave. U اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
reserves U مقدار وجهی که هر بانک باید جهت پرداخت دیون خود داشته باشد
atm U ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
Rudbar U شهر رودبار [این شهر در استان قزوین به بافت فرش در اندازه های مختلف و استفاد از پود سفید یا خاکستری یا صورتی شناخته شده است.]
lion rug U فرش شیری [این طرح بیشتر مربوط به استان فارس و عشایر آن منطقه بوده و گاه در طرح از شتر و یا حیوانات دیگر نیز استفاده می شود.]
sideways ROM U نرم افزاری که امکان انتخاب یک بانک حافظه مشخص یا قطعه ROM را فراهم میکند
legal reserves U مقدار وجهی که بانکهای تجارتی طبق قانون باید نزد بانک مرکزی داشته باشند
Farahan U فراهان [این ناحیه در استان مرکزی با بافت های هراتی، میناخانی و گل حنائی در قرن نوزدهم میلادی بازار جهانی خوبی داشته و شاخص آن استفاده از پودهای آبی و صورتی بوده است.]
Reihan U ریحان [شهری در استان مرکزی و نزدیک اراک که به بافت طرح های هراتی و افشان یا زمینه قرمز شهرت داشته و اکثر فرش های آن بصورت تک پودی بافته می شوند.]
Sarouk U ساروق [حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
international finance corporation U شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
international development association U مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
rashwan medallion U ترنج رشوان [این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com