English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hold-out <idiom> U باموقعیت وفق ندادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to keep at arms length <idiom> U رو ندادن
to keep it up U شل ندادن
to set at d. U اهمیت ندادن
retained U از دست ندادن
discontinuing U ادامه ندادن
to let slid U اهمیت ندادن به
retains U از دست ندادن
discontinue U ادامه ندادن
discontinued U ادامه ندادن
discontinues U ادامه ندادن
to make light of U اهمیت ندادن
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait. U دم به تله ندادن
to w one's consent U رضایت ندادن
playdown U اهمیت ندادن
to take time by the forelock U را ازدست ندادن
retain U از دست ندادن
forbid U اجازه ندادن
retaining U از دست ندادن
forbids U اجازه ندادن
absconding U دررفتن رونشان ندادن
absconds U دررفتن رونشان ندادن
underact U درست انجام ندادن
stops U انجام ندادن عملی
stop U انجام ندادن عملی
absconded U دررفتن رونشان ندادن
stopping U انجام ندادن عملی
stopped U انجام ندادن عملی
wink at <idiom> U اجازه دخالت ندادن
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] U کاری را ناقص انجام ندادن
to make noyhing of U ناچیز شمردن اهمیت ندادن
We don't do things by half-measures. U کاری را ناقص انجام ندادن
The best advice is, not to give any <idiom> U بهترین اندرز ندادن آن است
We don't do things halfway. U کاری را ناقص انجام ندادن
will not hear of <idiom> U رسیدگی ویا اجازه ندادن
chicken out <idiom> U از ترس کاری را انجام ندادن
We don't do things by halves. U کاری را ناقص انجام ندادن
buggered U قطعا کاریرا انجام ندادن
underdogs U فرصت برد به حریف ندادن
underdog U فرصت برد به حریف ندادن
miscarrying U نتیجه ندادن عقیم ماندن
discounting match U ادامه ندادن به مسابقه کشتی
miscarries U نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarry U نتیجه ندادن عقیم ماندن
underplayed U نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplay U نقش خود رابخوبی انجام ندادن
to put somebody on the back burner U به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
(not) move a muscle <idiom> U حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
to refuse somebody entry [admission] U اجازه ندادن ورود کسی [به کشوری]
cut (someone) off <idiom> U اجازه گفتن چیزی به کسی ندادن
underplaying U نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplays U نقش خود رابخوبی انجام ندادن
to be ill towardsany thing U روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
to put somebody in a backwater U به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
to shut out U راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
to shunt somebody aside U به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
excludes U راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
exclude U راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
lock out U درتنگنا قراردادن یا بمحل کار راه ندادن
ignoring U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
conceals U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
ignore U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores U تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
blanking U نشان ندادن یک کاراکتر یا ترک یک فضا در صفحه نمایش
hang U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
to stand in one's light U جلو روشنائی کسی را گرفتن مجال ترقی بکسی ندادن
hangs U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
let go <idiom> U به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
fails U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
disoblige U دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
failures U انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure U انجام ندادن کاری که باید انجام شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com