English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
harangued U باصدای بلند نطق کردن
harangues U باصدای بلند نطق کردن
haranguing U باصدای بلند نطق کردن
harangue U باصدای بلند نطق کردن
ululate U باصدای بلند ناله وزاری کردن
touts U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting U بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
highest U باصدای بلند
loudest U باصدای بلند
high U باصدای بلند
louder U باصدای بلند
highs U باصدای بلند
aloud U باصدای بلند
loud U باصدای بلند
dirdum U توبیخ باصدای بلند
to laugh boisterously U باصدای بلند خندیدن
declamatory U مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
slammed U صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slamming U صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slams U صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slam U صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
snuffles U باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling U باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle U باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled U باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
thunder U اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thundered U اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
thunders U اسمان غرش کردن باصدای رعد اسا ادا کردن
whish U باصدای هیس حرکت کردن
gaff U باصدای بلندخندیدن قلابدار کردن
tolling U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll U طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
talks U صحبت کردن
talked U صحبت کردن
talk U صحبت کردن
speak U صحبت کردن
to talk [to] U صحبت کردن [با]
speaks U صحبت کردن
confabulate U صحبت کردن
sniffling U تودماغی صحبت کردن
sniffling U با فن فن صحبت یاگریه کردن
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
sniffled U تودماغی صحبت کردن
sniffle U با فن فن صحبت یاگریه کردن
pipe up <idiom> U بلندتر صحبت کردن
sniffled U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles U تودماغی صحبت کردن
to speak to somebody U با کسی صحبت کردن
sniffles U با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak with freedom. U آزادانه صحبت کردن .
To speak elaborately. U با آب وتاب صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> U با عصبانیت صحبت کردن
to speak candidly <idiom> U بی پرده صحبت کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
to switch on U طرف صحبت کردن
to speak [about] U صحبت کردن [در باره]
hold forth <idiom> U صحبت کردن درمورد
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
harp on <idiom> U بانارضایتی صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. U درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. U بی پرده صحبت کردن
take exception to <idiom> U مخاف صحبت کردن
sniffle U تودماغی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
lisping U نوک زبانی صحبت کردن
lisps U نوک زبانی صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
To speak slowly. U آهسته صحبت کردن (شمرده)
to speak fluently U بطور روان صحبت کردن
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
squeaks U با صدای جیغ صحبت کردن
lisped U نوک زبانی صحبت کردن
lisp U نوک زبانی صحبت کردن
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
have a word with <idiom> U بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
to talk shop U در باره کار صحبت کردن
to take the floor U حرف زدن صحبت کردن
to interrupt any one's speech U صحبت کسیرا قطع کردن
ad-lib U بدون نوشته صحبت کردن
break in upon U قطع کردن صحبت کسی
ad-libbed U بدون نوشته صحبت کردن
squeaking U با صدای جیغ صحبت کردن
ad-libbing U بدون نوشته صحبت کردن
squeaked U با صدای جیغ صحبت کردن
ad-libs U بدون نوشته صحبت کردن
To talk like a book . U لفظ قلم صحبت کردن
squeak U با صدای جیغ صحبت کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
speeches U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaimed U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
declaiming U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi U روان صحبت کردن زبان پارسی
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
speech U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaim U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaims U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoning U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
clackvalve U دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
adlib U بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
blather U حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to speak on behalf of [as representative] U از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
converse U : صحبت کردن محاوره کردن
conversed U : صحبت کردن محاوره کردن
conversing U : صحبت کردن محاوره کردن
converses U : صحبت کردن محاوره کردن
dirndl U نوعی دامن بلند با کمر بلند
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
swish U باصدای فش فش زدن
plops U باصدای تلپ
plopped U باصدای تلپ
boisterously U باصدای زیاد
swishes U باصدای فش فش زدن
swishing U باصدای فش فش زدن
plunk U باصدای تلپ
plopping U باصدای تلپ
audibly U باصدای رسا
plop U باصدای تلپ
swished U باصدای فش فش زدن
flip flop U باصدای چلپ چلوپ
hoisted U بلند کردن
heave U بلند کردن
elevate U بلند کردن
hoists U بلند کردن
heightening U بلند کردن
heightened U بلند کردن
upraise U بلند کردن
heighten U بلند کردن
hoist U بلند کردن
to throw up U بلند کردن
erect U بلند کردن
heightens U بلند کردن
heaved U بلند کردن
to kick up U با پا بلند کردن
elevating U بلند کردن
walk off with U بلند کردن
heist U بلند کردن
throw up U بلند کردن
exalt U بلند کردن
lifts U بلند کردن
lift U بلند کردن
lifting U بلند کردن
lifted U بلند کردن
exalting U بلند کردن
elevates U بلند کردن
erected U بلند کردن
erects U بلند کردن
heists U بلند کردن
erecting U بلند کردن
exalts U بلند کردن
rasped U باصدای سوهان گوش راازردن
high U تند زیاد باصدای زیر
rasping U باصدای سوهان گوش راازردن
whiff U باصدای پف حرکت دادن وزیدن
rasp U باصدای سوهان گوش راازردن
rasps U باصدای سوهان گوش راازردن
highest U تند زیاد باصدای زیر
highs U تند زیاد باصدای زیر
soared U بلند پروازی کردن
crane وسیله بلند کردن
craning U وسیله بلند کردن
hoists U وسیله بلند کردن
hoist U وسیله بلند کردن
hoisted U وسیله بلند کردن
soar U بلند پروازی کردن
steals U بلند کردن چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com