Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hold one's horses
<idiom>
U
باصبوری منتظر ماندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
standbys
U
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
standby
U
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
stick around
<idiom>
U
همین دوروبر منتظر ماندن
lie over
U
متمایل بودن منتظر ماندن
cool one's heels
<idiom>
U
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
demands
U
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demanded
U
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand
U
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
caretaker status
U
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
waiting
U
منتظر
waiter
U
منتظر
anticipant
U
منتظر
trray
U
منتظر
anticipator
U
منتظر
waiters
U
منتظر
inexpectant
U
نا منتظر
wistful
U
منتظر
anticipatory
U
منتظر
expectant of
U
منتظر
trray
U
منتظر شدن
await
U
منتظر بودن
awaited
U
منتظر بودن
to look out
U
منتظر بودن
awaiting
U
منتظر بودن
awaits
U
منتظر بودن
abhide
U
منتظر بودن
hold breath
U
منتظر یک اتفاق بودن
i pause for a reply
U
منتظر پاسخ هستم
to look forward to something
U
منتظر چیزی شدن
less than release unit
U
یکان منتظر حمل
to wait for any one
U
منتظر کسی شدن
hang about
U
در نزدیکی منتظر بودن
i await you
U
منتظر شما هستم
on deck
U
دونده منتظر نوبت
to look for anything
U
منتظر چیزی شدن
sweat out
<idiom>
U
با دلواپسی منتظر بودن
awaiting
U
منتظر شدن انتظار داشتن
we watched for his arrival
U
منتظر ورود او شدیم یا بودیم
await
U
منتظر شدن انتظار داشتن
expect
U
انتظار داشتن منتظر بودن
to look forward to something
U
با خوشحالی منتظر چیزی شدن
awaits
U
منتظر شدن انتظار داشتن
awaited
U
منتظر شدن انتظار داشتن
expected
U
انتظار داشتن منتظر بودن
expecting
U
انتظار داشتن منتظر بودن
mark time
<idiom>
U
منتظر وقوع چیزی بودن
to wait for a favorable opportunity
U
منتظر یک فرصت مطلوب بودن
abides
U
منتظر شدن وفا کردن
abided
U
منتظر شدن وفا کردن
abide
U
منتظر شدن وفا کردن
bide one's time
<idiom>
U
صبورانه منتظر فرصت بودن
expects
U
انتظار داشتن منتظر بودن
ready
U
که منتظر است تا قابل استفاده شود
readying
U
که منتظر است تا قابل استفاده شود
sleep
U
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
readies
U
که منتظر است تا قابل استفاده شود
sleeping
U
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleeps
U
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
he made me wait
U
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
waits
U
چشم براه بودن منتظر شدن
waited
U
چشم براه بودن منتظر شدن
wait
U
چشم براه بودن منتظر شدن
readied
U
که منتظر است تا قابل استفاده شود
jobs
U
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
to look forward to something excitedly
U
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to feverishly look forward to something
U
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
I'm looking forward to seeing you again.
U
منتظر دیدار دوباره شما هستم.
job
U
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
task
U
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
Do you think it advisable to wait here
U
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
tasks
U
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
To stand someone up .
U
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن )
queues
U
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
readied
U
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
I'm really looking forward to the weekend.
U
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
readies
U
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
queued
U
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
ready
U
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
readying
U
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
queue
U
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
I'm looking forward to your next email.
U
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
queueing
U
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
queues
U
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
Time and tide wait for no man .
<proverb>
U
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
I very much look forward to meeting you soon.
U
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
queued
U
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queueing
U
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queue
U
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
it will pay to wait
U
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
answers
U
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answering
U
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
U
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answered
U
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
to fret one's gizzard
U
ته ماندن
to be left
U
ماندن
remained
U
ماندن
lie off
U
ماندن
remain
U
ماندن
fail
U
وا ماندن
lies
U
ماندن
abhide
U
ماندن
upaemia
U
ماندن
trray
U
ماندن
stick with
<idiom>
U
ماندن با
to wear one's years well
U
ماندن
fails
U
وا ماندن
lie
U
ماندن
lied
U
ماندن
subsists
U
ماندن
subsisting
U
ماندن
stayed
U
ماندن
be
U
ماندن
stand
U
ماندن
stay
U
ماندن
subsisted
U
ماندن
failed
U
وا ماندن
subsist
U
ماندن
buffer
U
فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است
queued
U
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queueing
U
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queue
U
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queues
U
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queues
U
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
sequential access
U
صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
queued
U
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
queueing
U
صق بالاکهای منتظر پردازش که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی شده اند
queue
U
مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
abort
U
بی نتیجه ماندن
fall into abeyance
U
بی تکلیف ماندن
to keep dark
U
پنهان ماندن
drop behind
U
عقب ماندن
awaking
U
بیدار ماندن
to keep close
U
نزدیک ماندن
aborted
U
بی نتیجه ماندن
sit up
U
بیدار ماندن
come through
U
باقی ماندن
awake
U
بیدار ماندن
come to nothing
U
عقیم ماندن
awakes
U
بیدار ماندن
to come to nothing
U
عقیم ماندن
desuetude
U
متروک ماندن
go hungry
U
گرسنه ماندن
postponing
U
عقب ماندن
postpones
U
عقب ماندن
lag
U
عقب ماندن
lie up
U
در بستر ماندن
lie up
U
در اغل ماندن
lie up
U
درکنام ماندن
to remain faithful
U
با وفا ماندن
to fall to the ground
U
متروک ماندن
to oversleep oneself
U
خواب ماندن
survived
<past-p.>
U
زنده ماندن
lie over
U
معوق ماندن
to stand mute
U
خاموش ماندن
hold over
U
باقی ماندن
to stay up
U
بیدار ماندن
postponed
U
عقب ماندن
lags
U
عقب ماندن
lagged
U
عقب ماندن
to lie hid
U
پنهان ماندن
postpone
U
عقب ماندن
keep house
U
در خانه ماندن
keep in
U
در خانه ماندن
to lie d.
U
بیکار ماندن
survive
U
زنده ماندن
oversleep
U
خواب ماندن
oversleeping
U
خواب ماندن
oversleeps
U
خواب ماندن
overslept
U
خواب ماندن
settles
U
جا دادن ماندن
settle
U
جا دادن ماندن
up the river/creek with no paddle
<idiom>
U
مثل خر در گل ماندن
abides
U
پایدارماندن ماندن
to fall in to oblivion
U
متروک ماندن
survives
U
زنده ماندن
to suffer from hunger
U
گرسنه ماندن
surviving
U
زنده ماندن
to go hungry
U
گرسنه ماندن
bide
U
در انتظار ماندن
stodge
U
در وهل ماندن
survived
U
زنده ماندن
steer clear
U
دور ماندن
abided
U
پایدارماندن ماندن
abide
U
پایدارماندن ماندن
come alive
<idiom>
U
فعال ماندن
abort
U
نارس ماندن
fix
U
ثابت ماندن
aborts
U
بی نتیجه ماندن
to stand over
U
معوق ماندن
aborting
U
بی نتیجه ماندن
stand over
U
معوق ماندن
To be left in the air. To hang fire .
U
بلاتکلیف ماندن
fixes
U
ثابت ماندن
keep quiet
<idiom>
U
ساکت ماندن
abort
U
عقیم ماندن
strand
U
متروک ماندن
to be dashed to the ground
U
متروک ماندن
to be in hiding
U
پنهان ماندن
strands
U
متروک ماندن
stay put
<idiom>
U
درجایی ماندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com