Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
debut
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
Other Matches
gambit
U
شروع بازی شطرنج
gambits
U
شروع بازی شطرنج
penalty bully
U
شروع بازی پس ازخطای پنالتی
follow on
U
شروع دور دوم بازی کریکت
follow-on
U
شروع دور دوم بازی کریکت
tee shot
U
ضربه از نقطه شروع بازی گلف
follow-ons
U
شروع دور دوم بازی کریکت
technical foul
U
خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
tees
U
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee
U
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing
U
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed
U
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
start off
U
شروع کردن شروع شدن
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
set up
U
مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
set up
U
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
commence
U
شروع کردن
commences
U
شروع کردن
commencing
U
شروع کردن
commenced
U
شروع کردن
embark upon
U
شروع کردن
kick off
<idiom>
U
شروع کردن
streek
U
شروع کردن
set in
U
شروع کردن
set about
<idiom>
U
شروع کردن
to strike into
U
شروع کردن
embarks
U
شروع کردن
put in hand
U
شروع کردن
embarking
U
شروع کردن
embarked
U
شروع کردن
get off on the wrong foot
<idiom>
U
بد شروع کردن
get one's feet wet
<idiom>
U
شروع کردن
embark
U
شروع کردن
take up
<idiom>
U
شروع کردن
tee off
U
شروع کردن
set-to
U
با اشتیاق شروع کردن
launch
U
شروع کردن حمله
warm up
U
شروع کردن به کار
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
launched
U
شروع کردن حمله
to open fire
U
شروع به اتش کردن
To start from scratch .
U
از هیچ شروع کردن
set to
U
با اشتیاق شروع کردن
come to blows
<idiom>
U
شروع به جنگیدن کردن
dig in
<idiom>
U
شروع به خوردن کردن
get in on the ground floor
<idiom>
U
ازابتدا شروع کردن
blast off
U
شروع بپرواز کردن
attempting to steal
U
شروع کردن به سرقت
to start
U
شروع کردن به دویدن
to break into a run
U
شروع کردن به دویدن
open fire
U
شروع به تیراندازی کردن
launching
U
شروع کردن حمله
tune up
U
شروع باواز کردن
pipe up
U
شروع به نی زدن کردن
do up
U
شروع بکار کردن
to f. a laughing
U
شروع بخنده کردن
to start from the beginning
[to start afresh]
U
از آغاز شروع کردن
to gather way
U
شروع بحرکت کردن
blast-off
U
شروع بپرواز کردن
launches
U
شروع کردن حمله
set-tos
U
با اشتیاق شروع کردن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
to set about
U
شروع کردن مبادرت کردن بکاری
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
attempting to commit rape
U
شروع کردن به تجاوز جنسی
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
trigger
U
شروع کردن حمله یاکار
go off
<idiom>
U
شروع به زنگ زدن کردن
triggered
U
شروع کردن حمله یاکار
triggers
U
شروع کردن حمله یاکار
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
scratch the surface
<idiom>
U
تازه شروع به کار کردن
come to one's senses
<idiom>
U
شروع به فکر صحیح کردن
attempting to commit murder
U
شروع کردن به قتل عمد
begins
U
اغاز نهادن شروع کردن
to come to one's senses
U
شروع به فکر عاقلانه کردن
begin
U
اغاز نهادن شروع کردن
attempting
U
قصد کردن شروع به جرم
back to the drawing board
<idiom>
U
کاری را از اول شروع کردن
attempted
U
قصد کردن شروع به جرم
attempt
U
قصد کردن شروع به جرم
attempts
U
قصد کردن شروع به جرم
restart
U
بازاغازی دوباره شروع کردن
take off
U
جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to get cracking
U
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
to tie into something
[ American E]
U
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to struck up
U
بهم زدن شروع بزدن کردن
pick up
<idiom>
U
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to start quarrelling
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
to be fever began to a bate
U
تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
off the wagon
<idiom>
U
دوباره شروع به خوردن الکل کردن
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
wake up
U
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
load point
U
شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
to turn on the waters
U
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
indents
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indenting
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to get down to business
U
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
indent
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start a fight with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
to start an argument with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
cancellation
U
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
launching area
U
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
launch
U
شروع کردن اقدام کردن
initiate
U
اغاز کردن شروع کردن
initiated
U
اغاز کردن شروع کردن
push off
<idiom>
U
ترک کردن ،شروع کردن
lead off
<idiom>
U
شروع کردن ،باز کردن
launched
U
شروع کردن اقدام کردن
initiating
U
اغاز کردن شروع کردن
launching
U
شروع کردن اقدام کردن
initiates
U
اغاز کردن شروع کردن
launches
U
شروع کردن اقدام کردن
cold
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
staging area
U
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
initiation
U
شروع کار شروع
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
U
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up
[start-up]
U
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
play-acts
U
بازی کردن
twiddle
U
بازی کردن
rink
U
یخ بازی کردن
played
U
رل بازی کردن
miscast
U
بد بازی کردن
playing
U
بازی کردن
play-act
U
بازی کردن
headwork
U
با سر بازی کردن
play
U
بازی کردن
playact
U
رل بازی کردن
play-acted
U
بازی کردن
played
U
بازی کردن
play-acting
U
بازی کردن
playing
U
رل بازی کردن
bump
U
بازی کردن
twiddled
U
بازی کردن
twiddling
U
بازی کردن
plays
U
بازی کردن
actuble
U
بازی کردن
rinks
U
یخ بازی کردن
play
U
رل بازی کردن
toys
U
بازی کردن
moves
U
بازی کردن
plays
U
رل بازی کردن
move
U
بازی کردن
gallant
U
زن بازی کردن
twiddles
U
بازی کردن
moved
U
بازی کردن
To be acting. To put it on .
U
رل بازی کردن
toy
U
بازی کردن
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
foxing
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
U
روباه بازی کردن تزویر کردن
skate
U
اسکیت بازی کردن
to play football
U
فوتبال بازی کردن
spars
U
مشت بازی کردن
tricking
U
حقه بازی کردن
shinny
U
شینی بازی کردن
skates
U
اسکیت بازی کردن
flimflam
U
حقه بازی کردن
left-handed
U
با دست چپ بازی کردن
tricked
U
حقه بازی کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
gamble
U
سفته بازی کردن
yo-yo
U
یویو بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
gambles
U
سفته بازی کردن
trick
U
حقه بازی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com