English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
Other Matches
gambits U شروع بازی شطرنج
gambit U شروع بازی شطرنج
penalty bully U شروع بازی پس ازخطای پنالتی
follow-on U شروع دور دوم بازی کریکت
tee shot U ضربه از نقطه شروع بازی گلف
follow on U شروع دور دوم بازی کریکت
follow-ons U شروع دور دوم بازی کریکت
technical foul U خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
tee U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing U منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
start off U شروع کردن شروع شدن
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
put in hand U شروع کردن
embark U شروع کردن
embarks U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
set in U شروع کردن
tee off U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
embarked U شروع کردن
commencing U شروع کردن
commences U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
embarking U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
commence U شروع کردن
commenced U شروع کردن
streek U شروع کردن
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
blast off U شروع بپرواز کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
launched U شروع کردن حمله
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
do up U شروع بکار کردن
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
launches U شروع کردن حمله
launching U شروع کردن حمله
tune up U شروع باواز کردن
to gather way U شروع بحرکت کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
to open fire U شروع به اتش کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
launch U شروع کردن حمله
warm up U شروع کردن به کار
open fire U شروع به تیراندازی کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
to start U شروع کردن به دویدن
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
triggers U شروع کردن حمله یاکار
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
attempted U قصد کردن شروع به جرم
attempting U قصد کردن شروع به جرم
attempts U قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
begins U اغاز نهادن شروع کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
trigger U شروع کردن حمله یاکار
attempt U قصد کردن شروع به جرم
to get to U شروع کردن دست گرفتن
triggered U شروع کردن حمله یاکار
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
launches U شروع کردن اقدام کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
launching U شروع کردن اقدام کردن
initiate U اغاز کردن شروع کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
inning U گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
initiation U شروع کار شروع
to play fair U مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble U زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic U امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade U نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game U بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
twiddled U بازی کردن
move U بازی کردن
playact U رل بازی کردن
play U رل بازی کردن
toy U بازی کردن
playing U رل بازی کردن
play U بازی کردن
plays U رل بازی کردن
gallant U زن بازی کردن
twiddles U بازی کردن
plays U بازی کردن
play-acts U بازی کردن
bump U بازی کردن
play-act U بازی کردن
rink U یخ بازی کردن
rinks U یخ بازی کردن
moved U بازی کردن
play-acting U بازی کردن
moves U بازی کردن
played U بازی کردن
To be acting. To put it on . U رل بازی کردن
twiddle U بازی کردن
played U رل بازی کردن
miscast U بد بازی کردن
toys U بازی کردن
headwork U با سر بازی کردن
playing U بازی کردن
actuble U بازی کردن
play-acted U بازی کردن
twiddling U بازی کردن
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
foxes U روباه بازی کردن تزویر کردن
fox U روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing U روباه بازی کردن تزویر کردن
to make love U عشق بازی کردن
to play marbles U مهره بازی کردن
kite U سفته بازی کردن
play U تفریح بازی کردن
cards U ورق بازی کردن
spoof U حقه بازی کردن
played U تفریح بازی کردن
playing U تفریح بازی کردن
to skip rope U بند بازی کردن
fornicated U : فاحشه بازی کردن
piddled U باخوراک بازی کردن
spoofs U حقه بازی کردن
fornicate U : فاحشه بازی کردن
palter U زبان بازی کردن
fence U شمشیر بازی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com