English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
free wheeling U بازی بدون نقشه قبلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
off the cuff <idiom> U بدون آمادگی قبلی
leave hanging (in the air) <idiom> U بدون تصمیم قبلی
sight-reads U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading U بدون امادگی قبلی اجراکردن
a priori U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
sight read U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads U بدون امادگی قبلی اجراکردن
Do not do any thing without due reflection . U بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
french leave U مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
random access U فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
provisional frame U ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
maiden over U بخشی از بازی کریکت بدون امتیاز
kick about U فوتبالی که بدون قانون بازی میکنند
presentiment U عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments U عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
movement off-the-ball U بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
cutbacks U بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
carry one's bat U تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
To play for love . U عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
cutback U بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
play out one's option U ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
jigsaw puzzle U نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
provisional ball U گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
window U تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
map U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
strategy U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategies U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
conformal projection U نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
line route map U نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan U نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
cartographers U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
hyetography U نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
cartographer U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
control map U نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
mapping U نقشه کشی کردن تهیه نقشه
topographic map U نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
storage map U نقشه انباره نقشه انبارش
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
informally U بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation U بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
orthographic U تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
unformed U بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
inning U گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
flattest U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
harlepuinade U نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic U امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game U بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
of no interest U بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently U آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
map sheet U شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
geodesy U نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
vignetting U سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
Taoism U روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
outline assembly drawing U نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
spandrel U لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
common control U کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
parataxis U مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law U مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
Bureaucracy . Red tape . U کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
offhand U بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched U بدون انشعاب بدون شعبه
achylous U بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed U بدون اضطراب بدون کشش
map compilation U تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
geodetic datum U سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
predecessor U قبلی
one-time U قبلی
preceding U قبلی
prior U قبلی
ex- U قبلی
aforetime U قبلی
foregone U قبلی
fore U قبلی
previous U قبلی
ex U قبلی
predecessors U قبلی
predilection U تمایل قبلی
foredoom U محکومیت قبلی
foreordainment U حکم قبلی
predilections U تمایل قبلی
chains U از کلمه قبلی
chain U از کلمه قبلی
backgrounds U معلومات قبلی
foretoken U اعلام قبلی
foretype U نمونه قبلی
late war U جنگ قبلی
background U معلومات قبلی
premeditation U قصد قبلی
predispostion U تمایل قبلی
premonitions U اخطار قبلی
predesignation U تعیین قبلی
preconidtion U شرط قبلی
precompression U تراکم قبلی
premonition U اخطار قبلی
precognition U اطلاع قبلی
pre arrengement U قرار قبلی
forewarning U اخطار قبلی
preoccupation U اشغال قبلی
preoccupations U اشغال قبلی
premeditated U با قصد قبلی
at sight U بی مطالعه قبلی
preview U اطلاع قبلی
previews U اطلاع قبلی
preengagement U تعهد قبلی
forethought U اندیشه قبلی
premeditatedly U با اندیشه قبلی
prepossession U تصرف قبلی
presuppositions U فرض قبلی
presupposition U فرض قبلی
pretreatment U معالجه قبلی
pregiurement U احتساب قبلی
previous work U کارهای قبلی
prefiguration U تصور قبلی
preexistence U موجودیت قبلی
prefiguration or prefigurement U نمایش قبلی
preformation U تشکیل قبلی
pre arrangement U قرار قبلی
computer aided design and drafting U طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
bench mark U شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
prognostications U تشخیص قبلی مرض
prior permission U اجازه قبلی پرواز
at ten minutes notice U با ده دقیقه اخطار قبلی
bias U ولتاژ قبلی دادن
malice aforethought U سوء نیت قبلی
prognostication U تشخیص قبلی مرض
forebedement U اخبار قبلی پیشگویی
A one-month notice. U اطلاع قبلی یک ماهه
pre engaged U دارای تعهد قبلی
prelibation U ازمایش یانوشیدن قبلی
pre indexing U فهرست سازی قبلی
pre indexing U شاخص گذاری قبلی
biases U ولتاژ قبلی دادن
premonitory U متضمن اخطار قبلی
as you were U به حالت قبلی برگردید
sneak previews U نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
premisses U فرض قبلی فرضیه مقدم
prerequisite U شرط قبلی لازمه امری
premonitions U برحذر داشتن فکر قبلی
foredknowlege U اطلاع قبلی علم غیب
sneak preview U نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
prerequisites U شرط قبلی لازمه امری
premise U فرض قبلی فرضیه مقدم
inherited error U خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
premonition U برحذر داشتن فکر قبلی
quondam U قبلی مربوط به چندی قبل
premised U فرض قبلی فرضیه مقدم
precognitive U وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
pre condition U شرط لازم الاجرای قبلی
prefiguration U پیش بینی احتساب قبلی
prefiguration or prefigurement U تشبیه از پیش تصور قبلی
prognosticator U تشخیص دهنده قبلی مرض
prepossession U اشغال قبلی تمایل بیجهت
prognosticate U تشخیص دادن قبلی مرض
prenotion U احساس قبلی نسبت بچیزی
prevue U قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
precombustion chamber engine U موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
foretaste U ازمایش قبلی پیش بینی کردن
grid navigation U ناوبری از روی نقشه ناوبری از روی خطوط شبکه نقشه
projections U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projection U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
polar stereographic U سیستم تهیه نقشه قطبی سیستم نقشه برداری قطبی
trimsize U اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
cancel U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
post edit U ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
go off half-cocked <idiom> U صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
zero hour U هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
trig list U لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
decisions U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
undoes U برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. U تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
package shows U نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
undo U برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
decision U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
predicted log racing U مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
Can I make an appointment for friday? U آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
prolepsis U فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com