Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
boarding visit
U
بازدید پس دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
physical inspection
U
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
inspection arms
U
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
examining
U
بازدید
inspection
U
بازدید
surveying
U
بازدید
reviewing
U
بازدید
examines
U
بازدید
control
U
بازدید
reviewed
U
بازدید
reviews
U
بازدید
visited
U
بازدید
visit
U
بازدید
visits
U
بازدید
reviewal
U
بازدید
revision
U
بازدید
examined
U
بازدید
review
U
بازدید
controls
U
بازدید
controlling
U
بازدید
revisions
U
بازدید
examine
U
بازدید
reconnoitred
U
بازدید کردن
home visit
U
بازدید خانواده
to return a visit
U
بازدید کردن
see over
U
بازدید کردن
visits
U
بازدید دیدار
location survey
U
بازدید در محل
reconnoitres
U
بازدید کردن
visited
U
بازدید دیدار
reconnoitre
U
بازدید کردن
visitor
U
بازدید کننده
inspection well
U
چاه بازدید
personnel monitoring
U
بازدید پرسنلی
survey
U
بازدید کردن
certificate of survey
U
گواهی بازدید
reconnoitered
U
بازدید کردن
reconnoitering
U
بازدید کردن
reconnoiters
U
بازدید کردن
inspection shaft
U
میله بازدید
visit
U
بازدید دیدار
inspection
U
بازدید معاینه
barrier inspection
U
بازدید ازموانع
reconnoiter
U
بازدید کردن
revisiting
U
بازدید کردن
revisited
U
بازدید کردن
examines
U
بازدید کردن
examined
U
بازدید کردن
revisit
U
بازدید کردن
visitors
U
بازدید کننده
spot check
U
بازدید در محل
spot checks
U
بازدید در محل
destination inspection
U
بازدید در مقصد
examine
U
بازدید کردن
revisits
U
بازدید کردن
boarding call
U
بازدید رسمی
reconnoitring
U
بازدید کردن
surveyed
U
بازدید کردن
boarding call
U
دعوت به بازدید
surveys
U
بازدید کردن
inspection gallery
U
دالان بازدید
examining
U
بازدید کردن
man hole
U
چاهک بازدید
perambulation
U
دور زنی بازدید
annual general inspection
U
بازدید عمومی سالیانه
check out equipment
U
وسایل بازدید محل
drop by
<idiom>
U
بازدید از کسی با جایی
man hole
U
دهانه بازدید ادم رو
visit of courtesy
U
بازدید رسمی نظامی
afterflight inspection
U
بازدید بعد از پرواز
monitors
U
بازدید کار دستگاه
before flight inspection
U
بازدید قبل از پرواز
reviewing
U
بازدید انتقاد کردن
reviewed
U
بازدید انتقاد کردن
review
U
بازدید انتقاد کردن
surveys
U
بررسی کردن بازدید
surveyed
U
بررسی کردن بازدید
survey
U
بررسی کردن بازدید
visitors from abroad
U
بازدید کنندگان خارجی
reviews
U
بازدید انتقاد کردن
to rehash something
U
وضعیتی را بازدید کردن
official visit
U
بازدید رسمی فرمانده
to revisit the situation
U
وضعیتی را بازدید کردن
barrier inspection
U
بازدید کنار جاده
monitor
U
بازدید کار دستگاه
to revisit an issue
U
مسئله ای را بازدید کردن
monitored
U
بازدید کار دستگاه
reconnaissance
U
بازدید مقدماتی اکتشاف
inspection gallery
U
دالان بازرسی گالری بازدید
referred
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
refers
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
refer
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
man hole
U
دریچه بازدید سوراخ ادم رو
gam
U
گرد امدن بازدید کردن
to revisit something
U
بازدید کردن چیزی
[مجازی]
step in
U
بازدید مختصر وکوتاهی کردن
visit and search
U
بازدید و تجسس کردن ناو
check off list
U
برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
to revisit a subject of research
U
سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
showdowns
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
muster roll
U
دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
showdown
U
چیدن کلیه تجهیزات برای بازدید نمایشی
saints
U
نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
saint
U
نوعی وسیله بازدید از وضع کار اقمار مصنوعی
rig the ship
U
فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
overhauled
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauls
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul
U
سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
review
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
U
بازدید رسمی یاسان رسمی
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
inflight phase
U
مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promoting
U
ترفیع دادن ترویج دادن
promoted
U
ترفیع دادن درجه دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
lends
U
عاریه دادن اجاره دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
promoted
U
ترفیع دادن ترویج دادن
individualised
U
تمیز دادن تشخیص دادن
instructs
U
دستور دادن اموزش دادن
massaging
U
ماساژ دادن تغییر دادن
informs
U
اطلاع دادن گزارش دادن
lend
U
عاریه دادن اجاره دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
promoting
U
ترفیع دادن درجه دادن
purging
U
غرامت دادن جریمه دادن
organising
U
سازمان دادن ارایش دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com