English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
stow U بازداشتن
stowed U بازداشتن
stowing U بازداشتن
stows U بازداشتن
stay U بازداشتن
stayed U بازداشتن
impede U بازداشتن
impeded U بازداشتن
impedes U بازداشتن
containment U بازداشتن
detain U بازداشتن
detained U بازداشتن
detaining U بازداشتن
detains U بازداشتن
debar U بازداشتن
debarred U بازداشتن
debarring U بازداشتن
debars U بازداشتن
hinder U بازداشتن
hindered U بازداشتن
hindering U بازداشتن
hinders U بازداشتن
deter U بازداشتن
deterred U بازداشتن
deters U بازداشتن
contain U بازداشتن
contained U بازداشتن
contains U بازداشتن
prevent U بازداشتن
prevented U بازداشتن
preventing U بازداشتن
prevents U بازداشتن
emcumber U بازداشتن
interdict U بازداشتن
overslaugh U بازداشتن
to keep back U بازداشتن
to set back U بازداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
proscribing U بازداشتن از
proscribes U بازداشتن از
proscribed U بازداشتن از
proscribe U بازداشتن از
chock U از حرکت بازداشتن
becalm U از پیشرفت بازداشتن
becalmed U از پیشرفت بازداشتن
becalming U از پیشرفت بازداشتن
becalms U از پیشرفت بازداشتن
to cop somebody U کسی را بازداشتن
trig U از حرکت بازداشتن
to keep up U ازتنزل بازداشتن
to keep open house U درخانه بازداشتن
pin down <idiom> U از حرکت بازداشتن
hampered U از کار بازداشتن
skidded U از سریدن بازداشتن
skidding U از سریدن بازداشتن
skids U از سریدن بازداشتن
suppress U بازداشتن ازعملیات
suppresses U بازداشتن ازعملیات
suppressing U بازداشتن ازعملیات
hamper U از کار بازداشتن
hampers U از کار بازداشتن
hampering U از کار بازداشتن
skid U از سریدن بازداشتن
blocked U مانع شدن از بازداشتن
arrests U توقیف کردن بازداشتن
blocks U مانع شدن از بازداشتن
arrested U توقیف کردن بازداشتن
arrest U توقیف کردن بازداشتن
bars U بازداشتن ممنوع کردن
bar U بازداشتن ممنوع کردن
forbids U منع کردن بازداشتن
forbid U منع کردن بازداشتن
keeps U توقیف کردن بازداشتن
to exelude any one from the p U کسیرا ازرای بازداشتن
to bar one from his action U بازداشتن کسی از کاری
dissuading U منصرف کردن بازداشتن
dissuades U منصرف کردن بازداشتن
dissuaded U منصرف کردن بازداشتن
dissuade U منصرف کردن بازداشتن
bloc U مانع شدن از بازداشتن
blocs U مانع شدن از بازداشتن
inoxidize U از زنگ زدن بازداشتن
keep U توقیف کردن بازداشتن
block U مانع شدن از بازداشتن
baffled U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
choking U مسدود کردن از حرکت بازداشتن
injunctive U وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
stalling U به اخور بستن از حرکت بازداشتن
stall U به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffle U صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
withold U دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com