Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
Other Matches
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
reflexes
U
بازتاب
plantar reflex
U
بازتاب کف پا
echo
U
بازتاب
echoed
U
بازتاب
echoes
U
بازتاب
echoing
U
بازتاب
reflex
U
بازتاب
reflexion
U
بازتاب
reflection
U
بازتاب
reflectors
U
بازتاب
reflector
U
بازتاب
babinski reflex
U
بازتاب بابینکسی
reflectivity
U
بازتاب پذیری
reflection angel
U
زاویه بازتاب
reflectometer
U
بازتاب سنج
reflector buoy
U
بویه بازتاب
reflex arc
U
کمان بازتاب
reflex arc
U
قوس بازتاب
bragg reflection
U
بازتاب پراگ
reflex circuit
U
قوس بازتاب
angle of reflaction
U
زاویه بازتاب
albedo
U
توان بازتاب
achilles reflex
U
بازتاب اشیل
background reflection
U
بازتاب زمینهای
albedo
U
نمار بازتاب
chain reflex
U
بازتاب زنجیرهای
reflection plane
U
صفحه بازتاب
coefficient of reflection
U
ضریب بازتاب
orientation reflex
U
بازتاب سوگیری
negative movement reflex
U
بازتاب گریز
flexion reflex
U
بازتاب خمش
mass reflex
U
بازتاب کلی
reflection law
U
قانون بازتاب
law of reflection
U
قانون بازتاب
cranial reflex
U
بازتاب جمجمهای
crossed reflex
U
بازتاب متنافر
orienting reflex
U
بازتاب سوگیری
prepotent reflex
U
بازتاب غالب
reflection of light
U
بازتاب نور
reflection grating
U
توری بازتاب
reflection coefficient
U
ضریب بازتاب
reflectability
U
بازتاب پذیری
raster
U
شبکه بازتاب
plane of reflection
U
صفحه بازتاب
pupillary reflex
U
بازتاب مردمک
ground return
U
بازتاب زمینی
achilles jerk
U
بازتاب اشیل
static reflex
U
بازتاب تعادل
flashbacks
U
بازتاب اشعه
flashback
U
بازتاب اشعه
rooting reflex
U
بازتاب گونه
rossolimo reflex
U
بازتاب روسولیمو
salivary reflex
U
بازتاب بزاقی
reflection
U
بازتاب اندیشه
reflects
U
بازتاب دادن
tendon reflex
U
بازتاب وتری
reflecting
U
بازتاب دادن
sucking reflex
U
بازتاب مکیدن
reflect
U
بازتاب دادن
stretch reflex
U
بازتاب کشیدگی
righting reflex
U
بازتاب تعادل
spinal reflex
U
بازتاب نخاعی
reflex time
U
زمان بازتاب
reflex reserve
U
پس مانده بازتاب
abdominal reflex
U
بازتاب شکمی
reflexogenous zones
U
نواحی بازتاب زا
reflexology
U
بازتاب شناسی
reflexivity
U
بازتاب پذیری
pgr
U
بازتاب گالوانیکی- روانی
psychogalvanic reflex
U
بازتاب گالوانیکی- روانی
startle reflex
U
بازتاب یکه خوردن
grasping reflex
U
بازتاب چنگ زدن
haab's pupillary reflex
U
بازتاب مردمکی هاب
irreflexive
U
بی خیال بدون بازتاب
consensual eye reflex
U
بازتاب همخوان چشم
knee jerk reflex
U
بازتاب پرش زانو
cutaneous secretory reflex
U
بازتاب تراوشی پوست
cutaneous pupillary reflex
U
بازتاب پوستی مردمک
patellar reflex
U
بازتاب پرش زانو
positive movement reflex
U
بازتاب حرکت گرایشی
blinking reflex
U
بازتاب پلک زدن
bechterev mendel reflex
U
بازتاب بختریف- مندل
reflects
U
بازتاب یافتن بازتابیدن
reflecting
U
بازتاب یافتن بازتابیدن
reflect
U
بازتاب یافتن بازتابیدن
phasic stretch reflex
U
بازتاب کشش مرحلهای
reflex latency
U
دوره نهفتگی بازتاب
eye blink reflex
U
بازتاب پلک زدن
audi
U
بازتاب دیداری- شنیداری
provisional
U
شرطی
conditioned
U
شرطی
eventual
U
شرطی
provisory
U
شرطی
conditional
U
شرطی
protatic
U
شرطی
conditioned response
U
واکنش شرطی
on no condition
U
به هیچ شرطی
unconditioning
U
شرطی زدایی
unconditioned
U
غیر شرطی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
conditioning
U
شرطی شدن
conditioned response
U
پاسخ شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
case branch
U
انشعاب شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
conditional statement
U
دستور شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
provisos
U
جمله شرطی
provisional
U
شرطی مشروط
subjunctive
U
وجه شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
proviso
U
جمله شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
mirror
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
eventual
U
موکول بانجام شرطی
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
ucs
U
محرک غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
condition
U
عارضه شرطی کردن
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
estate in fee
U
مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
esorow
U
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
branches
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
zero
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
branch
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
zeros
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
while loop
U
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
jump instruction
U
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
conditional
U
دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
discrimination instruction
U
دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
reflectance
U
قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
material conditional
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material consequence
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com