Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
stow
U
بارگیری کردن
stowed
U
بارگیری کردن
stowing
U
بارگیری کردن
stows
U
بارگیری کردن
load
U
بارگیری کردن
loads
U
بارگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
loading
U
بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
stevedore
U
بارگیری وباراندازی کردن
stevedores
U
بارگیری وباراندازی کردن
port
U
شراب شیرین بارگیری کردن
lade
U
بارگیری کردن خالی کردن
lading
U
بارگیری عمل بار کردن
pickup zone
U
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
unit loading
U
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
take on
<idiom>
U
ضبط کردن،بارگیری کردن
Other Matches
preload loading
U
بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
wet storage
U
بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
back haul
U
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
endurance loading
U
بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
combat loading
U
بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
embarkation order
U
دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
casualty staging unit
U
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
staging unit
U
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
loading bridge
U
پل بارگیری
shipping
U
بارگیری
loading
U
بارگیری
stowage
U
بارگیری
charging
U
بارگیری
burdening
U
بارگیری
well deck
U
پل بارگیری
material handling bridge
U
پل بارگیری
Loading and unloading.
U
بارگیری وتخلیه
aprons
U
محوطه بارگیری
quays
U
سکوی بارگیری
quay
U
سکوی بارگیری
line charging current
U
جریان بارگیری خط
line charging capacity
U
فرفیت بارگیری خط
loading point
U
نقطه بارگیری
bulk loading
U
بارگیری در مخازن
load lines
U
علایم بارگیری
loading facilities
U
وسایل بارگیری
loading diagram
U
دیاگرام بارگیری
loading chart
U
جدول بارگیری
bucket charging
U
بارگیری با سطل
loading bucket
U
سطل بارگیری
roll-on/roll-off
U
بارگیری- تخلیه
loading apron
U
نوار بارگیری
frequency loading
U
بارگیری فرکانسی
carburizing pot
U
فرف بارگیری
apron
U
محوطه بارگیری
commercial loading
U
بارگیری تجارتی
load
U
فرفیت بارگیری
load
U
بارگیری مهمات
pallets
U
کفه بارگیری
plimsol mark
U
مارک بارگیری
plimsol mark
U
علایم بارگیری
point of loading
U
نقطه بارگیری
pallet
U
کفه بارگیری
charging car
U
واگن بارگیری
loads
U
بارگیری مهمات
loads
U
فرفیت بارگیری
charging berth
U
اسکله بارگیری
loading station
U
ایستگاه بارگیری
pick up and delivery
U
بارگیری و تحویل
cargo net
U
تور بارگیری
stowage
U
بارگیری و باراندازی
well deck
U
عرشه بارگیری
charging wharf
U
اسکله بارگیری
pre loading
U
بارگیری اولیه
ammunition loading line
U
خط بارگیری مهمات
charging crane
U
جرثقیل بارگیری
loading rack
U
سکوی بارگیری
embarkation table
U
جدول بارگیری
loading
U
فرفیت بارگیری
magnetic loading
U
بارگیری مغناطیسی
load factor
U
ضریب بارگیری
accumulator charge
U
بارگیری اکومولاتور
on berth
U
ناوحاضربه بارگیری
download
U
بارگیری پایین
deadweight
U
تناژ بارگیری
laden
U
بارگیری شده
loading time
U
زمان بارگیری
pack saddle
U
زین بارگیری
pallete
U
کفه بارگیری
loading scale
U
مقیاس بارگیری
loading site
U
سکوی بارگیری
loading site
U
محل بارگیری
roll on/roll off
U
بارگیری- تخلیه
loading table
U
جدول بارگیری
embarkation area
U
محوطه بارگیری
cargo port
U
دریچه بارگیری ناو
stevedore
U
متصدی بارگیری و تخلیه
stevedoring charges
U
هزینههای بارگیری وباراندازی
commercial loading
U
بارگیری کالای تجارتی
initial program load
U
بارگیری برنامه اغازی
actual obligated space
U
محل یا جا در بارگیری دریایی
charge and discharge
U
محل بارگیری و باراندازی
ingot charging crane
U
جراثقال بارگیری شمش
loading
U
بارگیری مهمات درهواپیما
tactical loading
U
بارگیری رزمی یا جنگی
charging side
U
محل بارگیری کوره
commodity loading
U
بارگیری کالاهای مختلف
embarkation table
U
جدول قابلیت بارگیری
cargo plan
U
طرح بارگیری ناو
horizontal loading
U
بارگیری افقی کشتیها
staging unit
U
یکان بارگیری کننده
loading space
U
فضای قابل بارگیری
loading chart
U
طرح بارگیری هواپیما
stevedores
U
متصدی بارگیری و تخلیه
bulk loading
U
بارگیری مخزن به طور یک جا
shiping agent
U
کارگزار بارگیری کشتی
loading list
U
لیست بارگیری خودرو
loading plan
U
طرح بارگیری خودرو
bulk load method
U
روش بارگیری با بارقوال
mutilation table
U
جدول راهنمای بارگیری خودروها
maximum load rating
U
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
lay day
U
ایام بارگیری و باراندازی کشتی
railway end
U
پل سکوی بارگیری راه اهن
bulk load method
U
روش استفاده از بارگیری قوال
p&d
U
delivery and up pick بارگیری و تحویل
lay day
U
روز بارگیری وباراندازی کشتی
capacity load
U
حداکثر فرفیت بارگیری ناو
despatch money
U
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
bridge plate
U
پل بین سکوی بارگیری وخودرو
laydays
U
ایام بارگیری و باراندازی کشتی
base loading
U
بارگیری انجام شده در پایگاه
fio
U
بدون هزینه تخلیه و بارگیری
accessorial services
U
خدمات بارگیری و تخلیه بار
The ship is loading.
U
کشتی درحال بارگیری است
reloadable control storage
U
انباره با کنترل بارگیری مجدد
roll on roll off
U
روش بارگیری مستقیم ناو
drayage
U
هزینه بارگیری وبار اندازی
lift on
U
بارگیری کشتی توسط جرثقیل
stevedore
U
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
lighterage
U
هزینه بارگیری وباراندازی ازکشتی
stevedore
U
متصدی بارگیری و حمل و نقل
stevedores
U
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
loading ramp
U
راهروی شیب دار بارگیری
shiping agent
U
حق العمل کار بارگیری کشتی
free in and out
U
بدون هزینه تخلیه و بارگیری
palletetisation
U
درکفه بارگیری قرار دادن
stevedores
U
متصدی بارگیری و حمل و نقل
embarkation order
U
ترتیب سوار شدن یا بارگیری
dispatch money
U
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
portcall
U
درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
mutilation table
U
جدول بارگیری پیش بینی شده
drayage
U
چهارچرخه یاگاری مخصوص بارگیری وباراندازی
despatch money
U
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
embarkation element
U
یکان مخصوص کمک به بارگیری یا سوار شدن
portcapacity
U
فرفیت بندر از نظر بارگیری یاتخلیه بار
lighterage
U
هزینه بارگیری و باراندازی از کشتی توسط دوبه
prestowage plan
U
طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
entrucking table
U
جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
ipl
U
Load Program Initail بارگیری اغازی برنامه
actual placement
U
قرار دادن بار در محل تخلیه و بارگیری
constructive placement
U
تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
block stowage loading
U
بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
embarkation team
U
تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
stowage plan
U
طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
load line
U
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
turnaround cycle
U
مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
long shoreman
U
گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
primage
U
اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
demurrage
U
بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
embarkation officer
U
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
over shipment
U
ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
deck cargo
U
بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
embarkation
U
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
staging area
U
منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
switching
U
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
ammunition loading line
U
صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
lighterage
U
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
apron
U
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons
U
محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
carload shipment
U
حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
combat cargo officer
U
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com